دلنوشته همسفر اعظم رهجوی همسفر نفیسه از نمایندگی اصفهان . . .

دلنوشته همسفر اعظم رهجوی همسفر نفیسه از نمایندگی اصفهان . . .

مادرم برای درمان برادرانم به کنگره آمد و من برای در مان همسرم و بعد از 2 ماه همسرم هم حرکت خود را در کنگره آغاز کرد و با سیستم کنگره آشنا شد و خدا را شکر بعد از 15 ماه همسرم و برادر بزرگم هردو به رهایی رسیدند و در حال حاضر من و برادرم در جایگاه کمک راهنمایی مشغول به خدمت هستیم در آرامش و سلامتی ................

ادامه نوشته

شور با شعور (دلنوشته ای از یک مسافر) . . .

شور با شعور (دلنوشته ای از یک مسافر) . . .

شور یعنی هیجان و انقلابی که درون خود می‌بیند و می‌خواهد آن را بروز دهد برای بیان کردن خود یا جلب توجه دیگران را شور می‌گویند. مثلا" شخصی که به مراسمی می‌رود حال یا عروسی و یا عزاداری در آنجا می‌خواهد خود را نشان دهد اقدام به شور و بی‌شعور می‌کند یعنی در مورد حرکاتی که انجام می‌دهد تفکر نمی‌کند ..................

ادامه نوشته

خلاصه سی دی نادانی (آقای مهندس دژاکام) . . .

خلاصه سی دی نادانی (آقای مهندس دژاکام) . . .

جهان و جهان‌ها مانند گهواره‌ای هستند که انسان در هر بعدی که باشد در آن قرار می‌گیرد و آن نیرویی که این گهواره‌ها را به حرکت درمی‌آورد می‌داند که چه کسی باید در آن آرام باشد و یا از آن به بیرون پرتاب شود. نفس تنها در انسان است که اگر اصلاح نشود تعالی را به عقب می‌راند؛ نفس مخرب طالب تخریب و خواستار مطالب دور از حقیقت است ..............
ادامه نوشته

باور قلبی . . .

باور قلبی . . .

من با هیچ باوری به درمان اعتیاد و تغییری در مسیر زندگی و با بسیاری از مشکلات جسم، روان و جهان‌بینی وارد کنگره 60 شدم و چون تجربه سندی است بدون نقص و من با نگاه کردن به نمونه‌های زیادی از مسافرانی که مسیر زندگی‌شان عوض شده بود، بعد از چند ماه شک و تردید، امیدوار شدم که این راه شدنی است و اگر نشد ..............

ادامه نوشته

مشارکت آقای احسان رنجبر . . .

مشارکت های مکتوب . . .

بی نظمی اجتماعی برای هر اجتماع کوچک و بزرگ از هم گسستگی را به ارمغان خواهد آورد و این کارکرد اصلی غیبت می باشد.

از هم گسستگی را به زبان کنگره ای میتوان داشتن حس های منفی درباره دیگر مسافران معنا کرد و همانطور که واقفیم داشتن حس های منفی یکی از موانع سفر دوم محسوب می شود ...............

ادامه نوشته

حرفهای دل یک هم‌سفر سفر دوم . . .

حرفهای دل یک هم‌سفر سفر دوم . . .در کنگره راهنمایان محترم به ما آموزش دادند و تجربیاتشان را در اختیار ما گذاشتند و یک پکیج راهنمای درمان به ما دادند که در آن جزوات مختلفی از قبیل 14 وادی یا 14 راه برای رسیدن به درمان و جزوه ای بود با نام جهان‌بینی کاربردی که ما بدانیم که در اطرافمان چه می‌گذرد و چگونه باید راه درست را تشخیص دهیم که به ما یاد داد که اول ندانی را بدانیم تا بدانی را بدانیم ..............

ادامه نوشته

دلنوشته ای از یک مسافر سفراولی . . .

 دلنوشته ای از یک مسافر سفراولی . . .وقتی در نادانی خود غوطه‌ور بودم و مواد مصرف می‌کردم هیچ زمانی فکر کردم که بتوان مواد را ترک کرد، هرکس که می‌گفت قطع مواد کرده و مصرف نمی‌کند من در جوابش می‌گفتم که فقط برای مدتی تعطیل کرده و باز شروع می‌کند، مواد ترک ندارد، اما تعطیلی دارد، چه کسی را دیده‌اید بتواند مواد را کنار بگذارد و به اصطلاح عامه ترک کند؟ مصرف مواد مانند جاده‌ای یک طرفه می‌ماند .............

ادامه نوشته

از مکان مصرف مواد تا رسیدن به جایی برای رهایی از اعتیاد . . .

از مکان مصرف مواد تا رسیدن به جایی برای رهایی از اعتیاد . . .در کمال ناامیدی و با تخریب بالا با مصرف روزانه تریاک، کراک، مشروبات الکلی، شیشه و قرص و تزریق هروئین، شیشه و تریاک، واقعاً از ته دل از خداوند کمک خواستم. یک روز در محلی که برای مصرف می رفتم نام کنگره 60 را از مصرف کنندگان دیگر شنیدم، عزیزی مانند من مصرف کننده با دیگر عزیزی صحبت می کرد که انشاالله آنها هم به کنگره 60 راه پیدا کنند و طعم رهایی را بچشند ...........

ادامه نوشته

از جستجوی سرنگی برای تزریق هروئین تا زندگی سخت اما با آرامش . . .

رهایی سجاد اسماعیلی به دست مهندس دژاکاممهندس دژاکام می فرماید: این بیماری از پیوند مواد مخدر و انسان شکل می گیرد و باعث وابستگی فرد مصرف کننده به این مواد می شود و در عملکرد جسمی، روانی و اجتماعی فرد تأثیرات نامطلوب بر جا می گذارد.

نقش عوامل جهانبینی، راهنما، کمک فرد به فرد، لژیون، دانایی، و کمک خانواده به عنوان همسفر در موفقیت درمان تاثیر زیادی دارد ...........

ادامه نوشته

چه کنم که با کنگره بی حساب شوم؟! . . .

کوتاه ترین راه: هنگام رهایی تقاضا کنیم میانگین مخارج کنگره را محاسبه فرمایند. هر مبلغی شد، نقدا پرداخت کنیم و خلاص!!

آیا براستی بهترین راه کوتاه ترین راه است؟ مسلماً خیر، چون پارامتر های مادی و معنوی دیگری محاسبه نشده اند. مثل خدمت سفر اولی ها و بقیه مسافرین و همسفران و استادان و ...........

ادامه نوشته

خداوند را شکر که راه کنگره زود به ما نشان داده شد . . .

دو سال و نیم پیش وقتی متوجه اعتیاد فرزندم شدم چنان روزگار برایم تیره و تار شده بود که متوجه هیچ چیز نبودم بدون این که بفهمم گاهی سر اجاق می رفتم و غذا درست می کردم بدون این که متوجه باشم، به طوری که فراموش می کردم کی و چگونه این کار را کردم، به آشپزخانه بر می گشتم و می دیدم غذایی درست شده ............

ادامه نوشته

آغوش پر درد (دلنوشته) . . .

سوار اتوبوس شدم. متوجه هیاهویی بین خانمها شدم. بی‌تفاوت رفتم و نشستم. اما کمی بعد توجهم جلب شد. یه زن جوان درحالی‌که نوزادی رو در بغل داشت روی صندلی نشسته بود. نوزاد در حال گریه بود  و گریه نوزاد توجه همه رو جلب کرده بود. زن با بی‌حالی و کمی نگرانی نوزاد رو محکم در آغوش گرفت انگار که می‌ترسید بچه رو از چنگش دربیارن ............

ادامه نوشته

خواست رهايی . . .

  

در محل زندگي مان با فردي دوست بودم كه به مدت 2 سال با يكديگر هم مصرف شديم و از صبح تا ساعت 12 شب كه به خانه بر مي گشتيم در كنار هم بوديم. زماني كه من تصميم گرفتم به كنگره بيايم او هم با من آمد، اما بعد از مدتي به بهانه ي اينكه ترياك به من نمي سازد (آن زمان شربت به صورت تك و توك موجود بود) از كنگره خارج شد ............

ادامه نوشته

دلنوشته های یک مسافر (جهان‌بینی) . . .

 
تا که در آن دشت پر مهر و صفا،آن حوالی، دوستان در انتظارند
، سعی خود بر آن بنه، طی طریقت با سلامت، بازکاوت، باسیاست، با کیاست، تواًمان با عشق و اندرز و شهامت پای گیرد، راه گیرد، تا به کوی‌ات معرفت با آن خرد، با آن مثلث که در آن دانایی و علم و نزاکت جای دارد، راه گیرد.
ای مسافر، من چه گویم ..........
ادامه نوشته

مرد زندگیم باش (دلنوشته یک هم سفر) . . .

آخرین ملاقات ما بعد تولد یلدا با پاشیدن بنزین سر من تمام شد و یلدا هر شب که از خواب می‌پرید از من دفاع می‌کرد و می‌گفت: "مامان نترس من بابا رو دعوا می‌کنم که روی سرت روغن ریخت".

ولی انگار دست تقدیر جدایی ما را نمی‌خواهد، وقتی بعد از ۶ ماه اتفاقی در خیابان دیدمت ............

ادامه نوشته

باتلاق  اعتیاد . . .

در ابتدای ورودم به کنگره فقط به خواسته ترک مواد به اینجا آمدم، و چون بارها قطع و جایگزینی مواد به شیوه‌های گوناگون اقدام کرده بودم، از متادون، داروی گیاهی، دکتر روان‌درمانی، سقوط آزاد، بوپرنورفین و چند روش دیگر و جواب مناسبی نگرفته بودم، افکار پریشانی داشتم و با خود می‌گفتم که مواد ترک ندارد و این تا دم گور همراهم می‌باشد ............

ادامه نوشته

ایمان، تجلی نور خدا در وجود انسان . . .

  

متوجه شدم که ایمان، از امنیت می‌آید یعنی جایی که امن باشد هر چیزی وارد آن نمی‌شود. مثل یک پادگان نظامی که هرکس نمی‌تواند وارد آن شود. پس اگر من ایمان داشته باشم نمی‌گذارم که هر افکار و اندیشه منفی وارد ذهن شود. چون افکار منفی علل اصلی  گرایش انسان به انجام خواسته‌ای منفی است ..............

ادامه نوشته

دل نوشته (خاطره از معجزه شربت OT) . . .

  

و با لبخند گفت چهره‌ات نشان نمی‌دهد و در پاسخ گفتم این از برکات کنگره و داروی OT و روش درمانی کنگره است. مأمور تمام وسایلم را داد و ضمن عذرخواهی و دست دادن برایم آرزوی موفقیت کرد و رفت ...........

ادامه نوشته

با ما از ین دریچه به خورشید بنگرید !!! . . .

   

تا کی می خواهیم صورت مساله را پاک کنیم؟ تا کی فکر می کنیم، مرگ برای همسایه است؟ تا کی با نگاهی سطحی و از روی عدم آگاهی با دیدن مصرف کننده ای خیلی راحت بدترین برچسب ها را به آن ها می زنیم؟ ..........

ادامه نوشته

دلنوشته یک همسفر . . .

  

با علم به اعتیاد همسرم با ایشان ازدواج کردم، ولی در مورد اعتیاد و تخریبهاش هیچ اطلاعی نداشتم فقط فکر می‌کردم که چون من و محمد همدیگر رو عاشقانه دوست داریم می تونیم این سختی کوچک رو پشت سر بزاریم .............

ادامه نوشته

دلنوشته یک مسافر . . .

امروز وسوسه های اهریمنی به سراغم آمد و خواسته های شیطانی خود را مطرح می نمود، ناخودآگاه ذهنم به آموخته های لژیون جلب شد. واژه های صبر، استقامت، اختیار و ...، به آنها فکر کردم و سعی بر آن نهادم که مطالب نشریات را در ذهنم تداعی نمایم و آموزش های کسب شده را به کار ببندم، نتیجه در غالب ابیات زیر آمد که نتوان آن را شعر نامید .............

ادامه نوشته

دل‌نوشته‌ مسافری در سفر اول . . .

من در جلسه دوم تازه‌واردان ایشان را ملاقات کردم که نیروی عجیبی در فضا و مکان مشاهده شده بود و من هم از آن نیرو بهره‌مند شدم اما امروز که ده ماه و بیست روز است که سفر خودم را ادامه می دهم به حقایقی پی برده‌ام که هرگز تصور نمی‌کردم به آن برسم ............

    


ادامه نوشته

نقش خدمت در سفر (دلنوشته) . . .

خدمت به معنای خلق ارزش ها است. واژه ای که در زندگی یک فرد مصرف کننده بسیار کمرنگ و یا حتی فراموش شده است. خدمت در کل در دو بخش معنوی و مادی مد نظر می باشد. در کنگره خدمت از نوع معنوی مورد توجه قرار دارد. عموما" کارها یا وظایفی که افراد در قبال اعضاء خانواده و یا دوستان خود انجام می دهند خدمت از نوع معنوی است ..............
        

ادامه نوشته

ممنونم خداااااااااااااااااااااااا . . .

وقتی ازدواج کردم، نه تنها با همسرم ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم بلکه با مواد مخدر هم ازدواج کردم و یه زندگی جدیدی رو شروع کردم شروع زندگی مشترک من مصادف شد با ورود مواد مخدر به زندگیم...ولی نه نمیخوام از روزهای ترس و وحشت بگم نمیخوام از گذشته بگم به قول سهراب سپهری «به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می‌گذرد» این جمله سهراب و با تمام وجودم لمس کردم میخوام از امروزم بگم ............

ادامه نوشته

تجربه های من از روشهای ترک اعتیاد (دلنوشته) . . .

گفتن درد خیلی سخت است دردی که خودت هم نمی کشی بلکه عزیزت می کشد و تو شاهد و ناظر به زجر کشیدن و درد کشیدن او هستی و کاری هم از دستت بر نمی آید دلم نمی خواست از درد و رنج  سخن به میان بیاورم. همانطور که قبلاً دوست نداشتم کسی از این موضوع آگاهی داشته باشد هیچ کس. یک دردهای هست که دلت نمی خواهد هیچ کس جز خودت و خدای خودت بدونه، دلت نمی خواهد حتی همسرت، پدرت، مادرت،فرزندت، برادرت یا خواهرت، هیچکس هیچکس ...........

ادامه نوشته

دلنوشته یک مسافر . . .

هزاران هزار راز در دل خدمت کردن نهفته است و برای اینکه این رازها را از دل این چراغ پرنور بیرون آوریم بایستی در متن آن رفت و جوشان و خروشان بود تا بتوانیم قطره ای از این فعل گرانبها را در خود نمایان کنیم. در اینجا قصد دارم از کل شروع و به جزء که خود بسیار مهم است برسم. در سخن بزرگان شنیده می شود که دستهایی که خدمتگذارند مقدس تر از لبهایی اند که دعا می کنند .........
    

ادامه نوشته

دلنوشته یک مسافر . . .

  
با تو هستم ای مسافر، میدانی کجا آمده‌ای، میدانی برایت چه کرده‌اند ، می‌دانی به همین صندلی که روی آن نشسته‌ای تا راه درمانت را هموار کند دین‌داری، می‌دانی چه بهای سنگینی برای تو پرداخت‌شده تا تو را مسافر بخوانند، اگر میدانی که حتماً رها می‌شوی و اگرنه که ...........
    

ادامه نوشته

قصـۀ یـک همسفــر . . .

 
مدت‌ها بود که دلم می‌خواست بنویسم اما نمی‌دانستم از کجا و چگونه باید بنویسم. امشب، دل به دریا زدم و گفتم هر آنچه که در دل دارم بر روی کاغذ می‌آورم شاید به درد کسی بخورد و او را از تنها بودن و از درد اعتیاد بیرون آورد و از طرفی با نوشتن، خودم آرامش می‌یابم ......
 

ادامه نوشته

خرد شدن پدرم را می دیدم . . .

    
پدرم در بیمارستانی بستری شد و روش متادون درمانی را آغاز کرد، پس از 21 روز از بیمارستان مرخص شد اما یک هفته بعد فهمیدیم که دوباره مصرف مواد مخدر و آن هم شیشه را آغاز کرده است
.
........
   
  

ادامه نوشته

ای نامه که می روی به سویش! . . .

   
هر روز قامت مردانه تو را با افتخار می نگرم؛ رفتار و منش تو باعث مباهات من و فرزندانت شده است و با وجود این موهبت الهی، مشکلاتی را که در سر راه ماست را چون ابری سیاه می بینم که اندکی بعد می بارند و دوباره آسمان زندگیمان صاف و فرح بخش می گردد .
.
......
   

ادامه نوشته

دل نوشته یک همسفر . . .

روزهای اول پس از 3 جلسه مهمان برای انتخاب راهنما رفته بودیم که به ماگفتند نمی توانید در یک لژیون باشید منظورم من و عروسم هست. اول علتش برایم روشن نبود ولی به قوانین احترام گذاشتم تا پس از مدتی برایم روشن شد و مشخص شد علت این کار که کاملا درست بود. مهم ترین مسئله در درمان پسرم این بود که اول خود او برای درمان مشتاق بود .........

  

ادامه نوشته

دلنوشته ای درباره، تجربه اولین حضور در مراسم رهایی، آکادمی !! . . .

وقتی به دستور راهنمای عزیزم مقرر شد که روز چهارشنبه 1392/05/30 برای مراسم رهایی یکی از بچه های کنگره باید به تهران برویم، آن هم بیشتر برای آشنایی خودم با جو آکادمی زیاد احساس رضایت نکردم و با خودم گفتم ای بابا این همه راه باید برویم، خوب نزدیک رهایی شد یکی دو بار می روم و آشنا می شوم از طرفی هم اصلا دوست نداشتم روی حرف راهنمایم حرف بزنم و آن را توفیق اجباری تلقی کردم و با همسفرم هم صحبت کردم و ایشان هم رازی به رفتن بود ...........

ادامه نوشته

پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست . . .

این وادی، یعنی وادی سیزدهم بعد از به پایان رسیدن هر یک از چهارده وادی کنگره 60، قابل اجرا می باشد. برای مثال وقتی گفته می شود؛ با تفکر ساختارها آغاز می گردد، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود؛ در پنهان گفته می شود، پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست، در ظاهر یعنی؛ هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد، هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم و الی آخر ..........
ادامه نوشته

لنگ لنگان خودم را به جاده ای رساندم که . . .

گاهی اوقات آنقدر سرمان شلوغ می شود که یادمان می روم که چه بودیم و از کجا آمده ایم.
بی انصافیست اینکه مشغله هایمان آنقدر زیاد شده که ما را از گذشته و خویش خویشمان دور ساخته است.
فرصتی یافتم تا به گذشته ام فلش بکی بزنم ،
حداقل حسن این کار این بود که قدر لحظه لحظه سلامتی ام را بهتر بدانم ..............
ادامه نوشته

گوشه نشینی (دلنوشته) . . .

زمانی که انسان قالب جسمانی را از دست می دهد هیچ چیز از او کاسته نمی شود یعنی مرگ باعث نمی شود چیزی از انسان کاسته شود اگر دانشمند بود همان دانشمند است اگر جاهل بود همان جاهل است.

غم و اندوه همه سرچشمه بدی ها نیست . غم بزرگ یا اندوه بزرگ می تواند انسان را به پایین ترین نقطه مقام خاص الهی یا می تواند به بالاترین مقام الهی برساند ................

ادامه نوشته

چهارشنبه زیبای پائیزی (دلنوشته) . . .

روزهای بسیار تلخ و بدی بود، دوران مصرف همسرم و می گویم با این که اصلأ دوست ندارم ولی گاهی سری به گذشته می زنم برای این که یادم نرود چه قدر به این در و آن در زدیم تا راه نجاتی پیدا کنیم که یادم بماند همیشه شکرگزار خداوند و همه کسانی که در این مسیر به ما یاری رساندند باشم، اصولأ جنس انسان از فراموشی است و خیلی زود فراموش می کند و من هم استثنا نیستم ولی همیشه با خودم تکرار می کنم که این دیگر چیزی نیست که بخواهی فراموش کنی .............
ادامه نوشته

حرفی با تو از ته دل (دلنوشته) . . .

می خواهم حرفی از ته دل با تو عزیز در میان بگذارم، با تو که از مصرف مواد مخدر نه تنها بهره ای نبرده ای بلکه به چشم خویش شاهدی که چه بهای سنگینی را می پردازی، بابت یک آشنایی بی حاصل با ماده ای که روزهای اول با هزاران آرایش و گریم و ترفندهای پیچ در پیچ خود را به شکل یک فرشته معرفی کرد .............

 

ادامه نوشته

هدیه کنگره به من، خانه ای آرام (دلنوشته) . . .

همیشه تصورم از معتاد فردی بود ژنده پوش، خمیده، بی سواد و فقیر و ..... و در یک کلام مفلوک تصور می کردم همسر یک معتاد، خانواده یک معتاد افرادی هستند متفاوت از افرادی که در اطرافم می دیدم، هیچ وقت دوست نداشتم با فرد معتاد و خانواده اش ارتباط داشته باشم، تصور می کردم هر ارتباطی با آنها منتهی به تباهی و آلودگی می شود ..........

 

ادامه نوشته

روزنه (دلنوشته) . . .

خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمی شود، تنها كسی است كه با دهان بسته هم می توان صدایش كرد، با پای شكسته هم می توان سراغش رفت، تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمی دارد، تنها كسی است كه وقتی همه رفتند می ماند، وقتی همه پشت كردند آغوش می گشاید، وقتی همه تنهایت گذاشتند .............
    
 
ادامه نوشته

این بار قضاوت کنید . . .

پدر به معرفت، کردار نیک و بزرگی شهرت داشت، اما زندگی سختی خود را به رخ کشید، پدر را قبل از آنکه بر شانه هایش بنیشند از دست داد، دیری نپایید که همراه مادر، جهت تسلی خاطر به سمت مزار پدر حرکت کردند تا کمی از درد نبودش را تسکین دهند، راهی بسیار دور، زمانه تصمیم گرفته بود بازهم تلخی به او نشان دهد، چنین شد که در مسیر تسلی خاطر، مادر او را ترک کرد و جان به جان آفرین تسلیم کرد، درد پشت درد، غم پشت غم .............
ادامه نوشته

چهار گوشه ای به وسعت دریا . . .

دیگر درمانده و خسته شده بودم و کنار خیابان راه می رفتم، گاهی با خودم حرف می زدم و گاهی آهسته گریه می کردم، وقتی نگاه ترحم آمیز رهگذرها را می دیدم غم و اندوه من بیشتر و بیشتر می شد، با خودم می گفتم که چرا من باید این گونه گرفتار اعتیاد بشوم اما برایم مهمتر این بود که چگونه از بند اعتیاد خلاص بشوم، بارها و بارها اقدام کرده بودم، از ترک های چند روزه گرفته تا سم زدایی هایی که بعد از آنها با یک چمدان قرص به خانه برگشته بودم، هر بار که به خانه اول بر می گشتم ............
ادامه نوشته

جهانبینی به زبان ساده . . .

می گویند، در کشور ژاپن، مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود ...
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، درمان درد خود را، مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد ........
ادامه نوشته

آموزه هایی برای بهتر زیستن . . .

من آموخته ام جدیت در کار، مقصد را نزدیک تر می کند - من آموخته ام که مردم با من همانگونه رفتارمی کنند که من به انها اجازه می دهم - من آموخته ام که اگر مشکلی وجود نداشته باشد فرصت و موقعیتی هم وجود ندارد - من آموخته ام که به  نحوه ی رفتار مردم بامن، بیشتر انعکاس نحوه ی نگرش انها نسبت به خودشان است تا نحوه ی نگرش انها نسبت به من ..........
   
ادامه نوشته

قیمت حال خوش چند . . .

انجام هر کاری در زندگی منوط به پرداخت بهایی است.

این بها ممکن است مالی ، جانی ، صرف انرژی ، گذشتن از بعضی چیزها ، تحمل  ، صبر و شکیبایی و یا از دست دادن زمان و عمــر باشد.

ارزش هر کار به میزان بهایی که برایش پرداخت می کنیم برایمان مشخص .......


ادامه نوشته

آمده ام تا تغیر کنم نه دیگران را تغییر بدم . . .

آمده ام تا شروع دیگری را در کنگره داشته باشم و از صفر آغاز کنم . یعنی زندگی را با نگاه جدید تجربه کنم تا بتوانم در اجتماع باشم و بتوانم مثل دیگر هم قطارانم که زندگی می کنند من هم زندگی کنم.

من با تخریبی که در خودم ایجاد کرده بودم و از آن هیچ آگاهی نداشتم و در خواب سنگینی که به اون خواب غفلت یا شیطانی می گفتند ........!

ادامه نوشته

افسوس که کنگره را دیر شناختم!!! . . .

جشن اولین سال رهاییمان را به زیبایی در کنگره برگزار کردیم. برعکس همیشه اصلا استرس نداشم و کاملا خونسرد بودم. مطمئن بودم که جشن خوبی برگزار خواهد شد اما بی اختیار یاد گذشته می افتادم.

حدود 4 سالی می شود که کنگره را پیدا کرده ایم و در جلسات حاضر می شویم، آن هم بعد از سختی هایی که کشیدیم ........

ادامه نوشته

تغییر احساس در کنگره . . .

گذشت تا زمانی که با راهنما و برادر لژیونیهایم به مسافرت سمنان رفتم و این بار اتفاق جالب تری رخ داد که این اتفاق این بود که از محالات بود که مسافرت بروم و دنبال مواد فروش نروم و تبدیل به شخصی شدم که اصلأ به این فکر نیوفتادم  و برایم سوال بود که سجادی که سخت تبدیل میشد چه اتفاقی افتاده که اینقدر عوض شده و تبدیل به مسافری شده که راه کنگره را قبول کرده .........
  
ادامه نوشته

درمان اعتیاد و گروه درمانی، نوشتن شروع دیگریست . . .

شما که می دانید یک کنگره ای هیچ وقت توقف نمی کند و به قولی پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست، ما باید بدانیم که زبان یک لفظ است و کار اصلی آن ایجاد ارتباط میان انسانهاست، که عمدتأ مقصود از این ارتباط انتقال پیام از یک فرد به افراد دیگر است، اما زبان نگارشی هم از این قاعده مستثنی نیست، پس می بایست برای نگارش در درجه اول توجه داشته باشیم ........
   
ادامه نوشته

سقوط آزاد، نه، صعود آزاد !!! . . .

من تصمیم به صعود در مسیر انسانی خود داشتم، تا عصر حالم بد نبود،  ساعت حدود 18 روز دوشنبه کمی بی قرار و ناآرام شده بودم، مجددا با راهنمای خودم تماس گرفتم و شرایطم را بازگو کردم . نه دل پیچه، نه بیرون روی، نه آبریزش بینی و چشم. فقط پرش پاها و کمی دلهره از فرا و رسیدن شب، که راهنمای خوبم تمام نشانه ها را عالی دانست و باسخنان خود دلم را آرام کرد ........
ادامه نوشته

نقش من در لژیون . . .

در دوران مصرف من آدمی بودم باری به هر جهت و هیچ برنامه ریزی نداشتم و زندگی می کردم که مصرف کنم و مصرف می کردم که زندگی کنم ولی از موقعی که وارد کنگره شدم و راهنما و لژیون انتخاب کردم خواسته و یا نا خواسته باید پایبند اصولی باشم ......

   


ادامه نوشته

تخریبهای شیشه روی من . . .

اولین باری که من شیشه کشیدم از شیشه بخاطر انرژی بیش از حدی که به من داد ازش خوشم آمد و توانستم کارهای یک هفته را در عرض یک شبانه روز انجام دهم و به مرور زمان من توانستم خیلی از کارهای شرکت را انجام دهم و این زمانی بود که قیافه من هنوز حالت عادی داشت و هنوز از نظر ظاهری به مصرف کننده نمی خورد بعد از مدت 6 ماه مصرف شیشه کاملا از نظر ظاهری به یک مصرف کننده تبدیل شدم و شیشه تمام وامهایی که به من داده بود ......
ادامه نوشته