با علم به اعتیاد همسرم با ایشان ازدواج کردم ، ولی در مورد اعتیاد و تخریبهاش هیچ اطلاعی نداشتم فقط فکر می‌کردم که چون من و محمد همدیگر رو عاشقانه دوست داریم می تونیم این سختی کوچک رو پشت سر بزاریم. خانواده‌ام مخالفت کردند و سعی داشتند از هر طریقی من رو منصرف کنند ولی شعله عشق درون من اجازه نمی‌داد گوش‌هایم بشنوند...



از اعتیاد همسرم هیچ آزاری ندیدم ولی جوانب اعتیادش خیلی آزاردهنده بود، حتی گاهی مجبور می‌شدیم شب تا صبح کنار خیابان بمانیم !. . .


قبل از ورود به کنگره 60 روش‌های زیادی رو امتحان کردیم چون هم محمد خواستار رهایی بود و هم اینکه می‌دید من با این همه عشق کنارش صبر کردم، به خاطر من دوست داشت که زندگیمون نجات پیدا کنه. ولی متأسفانه هر بار بعد ترک ناموفق به مصرف بیشتر رو می‌آورد تا اینکه به مصرف هروئین و کراک رسید . اینجا بود که خدا راه کنگره رو از طریق یکی از اقوام به ما نشان داد و محمد سفر اول 18 ماهه رو شروع کرد و گل رهایی گرفت ولی متأسفانه بعد از 6 ماه برگشت خورد .


مسلماً اولین کسی که متوجه شد من بودم و برام خیلی سخت بود، یادم نمیره که مریم کوچولوم در حالیکه پوشک پاش بود و داشت پستانک می‌خورد وقتی باباش رو در حال چرت زدن دید رفت یه بالش آورد و با شیرینی فهموند که بخواب ...


ولی خودم رو نباختم و تشویقش کردم که دوباره به کنگره بیاد و سفرش رو شروع کنه. برای محمد خیلی سخت بود، از راهنمایش خجالت میکشید و ...


همهٔ حس‌های منفی و نیروهای بازدارنده رو شکست دادیم و محمد دوباره سفر کرد و این بار 8 ماه طول کشید، من کمک راهنما شدم و به هم‌سفران خدمت می‌کردم دو ماه بعد از اینکه اولین سال رهایی رو تو شعبه جشن گرفتیم دوباره محمد به مواد برگشت.


این بار خودم فکر می‌کردم که خواهم شکست، خیلی حرفهای  آزاردهنده اطرافم بود،یاد مه یه بار بابام ازم پرسید محمد چی داشت که به همه چیز پشت کردی و رفتی؟ هیچ جوابی نداشتم (بابام باید عاشق می بود تا جواب من براش قانع‌کننده باشه) محمد از کنگره دور شده بود ولی من ادامه دادم و تو این مدت استاد بزرگواری داشتم که می‌گفت: " زمانش نرسیده، صبور باش "


با امید به حرفه‌ای استادم اون روزها رو پشت سر گذاشتم تا اینکه بالأخره اذن رهایی محمد صادر شد و محمد دوباره به کنگره او مد و راهنمایش رو عوض کرد و سفر جدیدی رو شروع کرد تو این سفر من تغییرات رو حس می‌کردم، این سفر  با سفرهای قبل تفاوت داشت. سومین سفر اول محمد 11 ماه طول کشید و الان حدود 10 ماهه که رهاشده و من فوق‌العاده خوشحالم نه به خاطر اینکه الآن مواد مصرف نمی کنه، چون سفر اول استانداردی داشت و همه حس‌های محمد بازشده و دیدش به دنیا عوض شده.


خلاصه اینکه نیروهای مثبت و آرامش تو زندگی ما موج میزنه و من همهٔ این خوشی رو مدیون استاد خان و محمد عزیزم هستم، در آخر هم از کمک راهنمای عزیزم خانم نسرین تشکر میکنم و همیشه قدردان زحمات بی‌دریغ مهندس دژاکام عزیز و خانم آنی هستم.


با کمال احترام - سارا

منبع: وبلاگ هم‌سفر سارا نادری