قصـۀ یـک همسفــر . . .
مدتها بود که دلم میخواست بنویسم اما نمیدانستم از کجا و چگونه باید بنویسم. امشب، دل به دریا زدم و گفتم هر آنچه که در دل دارم بر روی کاغذ میآورم شاید به درد کسی بخورد و او را از تنها بودن و از درد اعتیاد بیرون آورد و از طرفی با نوشتن، خودم آرامش مییابم.
اولین روز ورودم به کنگره را هرگز فراموش نخواهم کرد 1390/04/12 چند روزی که برایم مسجّل شده بود که همسرم اعتیاد دارد زیرا تا قبل از آن این موضوع برایم غیر قابل باور بود. او خودش به مصرف شیشه و درماندگیاش برای نجات از آن اعتراف و شک مرا به یقین تبدیل کرد. او میگفت فکر نمیکردم که شیشه اعتیاد میآورد و با این فکر غلط آن را مصرف میکرد. البته دلیلی هم به خاطر مصرفش در برابر سؤالات من نداشت ولی هرچه بود مصرف میکرد و در دامش گرفتار شد.
او ماهها قبل در مورد روشهای مختلف ترک اعتیاد تحقیق کرده بود و با کنگره از طریق دو تن از دیدهبانان محترم که قصد خریداری ملک را داشتند آشنا شده بود و برنامههای آن را از طریق تلویزیون دنبال میکرد. به پیشنهاد خودش به کنگره مراجعه کردیم اولین چیزی که در آکادمی توجهم را به خود جلب کرد تابلوهای نصبشده به دیوار بود که بعدها فهمیدم عنوان وادیها و تصاویر کتاب بوده است تصاویری که در آن موقع برایم هیچ مفهومی نداشت. بادکنکهایی که به دو طرف دیوارها آویزان شده بود حکایت از تولد فرد رهاشده از دام مواد داشت و این نور امیدی را در دلم روشن کرد که شاید روزی همسرم به این مرحله برسد و تولدش را جشن بگیرد.
با این همه، هنوز چیزی مانند تردید، دو دلی و یا ترس نمیدانم یک حس خاص در وجودم بود. پا در جایی گذاشته بودم که نمیدانستم چه نتیجهای خواهد داشت. همسرم تجربه هیچ ترکی را نداشت و اولین بار بود که به یک مکان ترک اعتیاد قدم گذاشته بود و من که همراه او بودم فکر میکردم با افراد مصرفکنندهای با قیافههای دربوداغان روبرو خواهم شد که توان ایستادن و حرف زدن ندارند ولی چنین نبود تماماً افراد سرحال و سالم با لباسهای سفید بودند و آماده مشاوره دادن و خدمت کردن و به اصطلاح کنگره سفر دومی.
اما هنوز یک سؤال بزرگ در ذهن داشتم که اینها چگونه میتوانند در درجه اول همسرم و بعد مرا با این همه تخریب درمان کنند و به زندگی برگردانند به خصوص اینکه همسرم شیشه مصرف میکرد و من شنیده بودم شیشه درمان ندارد زیرا موادی است که بیش از همه افکار و اندیشه و روان مصرفکننده را تخریب میکند.
افکار منفی و مثبت از هر سو به من هجوم آورده بودند اما عشق به همسر و فرزندانم مرا بر آن داشت تا با او بمانم و برای رهاییاش بکوشم. خلاصه بعد از مدتی کوتاه با مهربانی و خوش رویی مشاوره شدیم که همین محبت یکی از مهمترین عواملی بود که ما را در کنگره نگه داشت. خلاصه سؤالات زیادی از همسرم کردند و یک سؤال، پاسخ جالبی داشت و آن این بود که وی در برابر این سؤال که انگیزه درمان در تو چیست؟ گفت: سلامتی خودم چون اگر من نباشم خانوادهای هم نخواهد بود، شنیدن این جواب مرا قانع کرد که همسرم واقعاً خواهان درمان است و نمیخواهد بازی جدیدی را برای گول زدن من در بیاورد. زیرا همه میدانیم تا این «خواست» در مصرفکننده نباشد درمانی نخواهد بود. وقتی خواستهاش را دیدم دل گرم شدم و تصمیم گرفتم تا همهی تلاشم را برای رسیدن به هدف او و خودم بگذارم و طعم شیرین رهایی را بچشیم.
دیدن کمک راهنماها و مرزبانان و کلیه افرادی که در آنجا خدمت میکردند سند بی نقصی بر این مسئله بود که اگر مسافرم درست قدم بردارد و درست سفر کند روزی همانند این افراد و چه بسا مشاوری مهربان برای تازه واردی خواهد بود.
شعبه شهر ری به محل زندگی ما نزدیک تر بود به همین دلیل وارد این شعبه شدیم و در جلسات عمومی روزهای یکشنبه به طور مستمر حضور داشتیم. برایم باورکردنی نبود که مسافران این قدر راحت و صادقانه در مشارکتها از اعتیاد و تخریبها و ضد ارزشهای خود سخن بگویند و مصرف کنندگانی که روزی در موضع سفت و سخت انکار بودند این قدر راحت لب به اقرار و اعتراف بگشایند و بعد برای خود آرزوی رهایی داشته باشند. بنابراین باز هم اعتبار مکانی را که در آن حضور داشتم بیشتر فهمیدم.
در میان نوشتارها و جزوات کنگره در ابتدای امر و آغاز درمان مهم ترینش را چهار مقاله یافتم زیرا مرا نسبت به اعتیاد، مواد مخدر کاملاً آگاه کرد و شناختی در این مورد به من داد که تا به حال نداشتهام و فهمیدم مصرف کنندگان، بیمارانی نیازمند کمک هستند نه سزاوار تنفر و انزجار. به همین دلیل از این که جامعه به مصرفکنندگان به چشم یک مجرم و گناهکار و افراد پست و بد مینگرد ناراحت و متأسفم.
جزوه جهانبینی نیز از دیگر جزواتی است که دربردارنده پاسخ بسیاری از سؤالات و مجهولات ذهن من بود زیرا این جزوه نگاهم را از مسافرم به سوی خودم برگرداند که ضد ارزشهای خودم چیست؟ نفس چه ماهیتی دارد؟ حس چگونه عمل میکند؟ پس از این به بعد بدانم درست است که من مصرف کننده مواد نیستم ولی اشکالات زیادی ممکن است در وجودم باشد و من طور دیگری در زندگی لغزش داشتهام این جزوه، سؤالات مرا را که تشنه شناخت خویشتن خویش بودم پاسخ داد و معنی واقعی جهانبینی را فهمیدم.
سه ماه از ورودمان به کنگره گذشته بود که متوجه شدیم همسرم مبتلا به بیماری تومور مغزی شده و روز به روز چشمش ضعیف تر میشد و به مرز نابینایی نزدیک میگشت زیرا این توده در پشت چشمانش قرار داشت. وقتی پزشک این امر را بیان کرد واقعاً نمیدانستم چه باید بکنم. همسرم کاملاً خود را باخت و روحیهاش را از دست داد واژه سرطان خود به تنهایی برای از دست رفتن روحیه یک فرد کافی است چه رسد به آن که دچارش هم شوی. این پیشامد مصادف شد با زمان گوش دادن ما به سی دی 2 وادی همسفران، چند دقیقهای از سخنان مهندس در سی دی گذشت همسرم گفت فکر میکنم که مخاطب این سخنان من هستم. چندین بار این سی دی را گوش کردیم و هر بار نور امید بیشتری در قلب جفتمان میتابید تا این که به یاری راهنمای همسرم با مهندس دیدار کردیم و ایشان در هضم و پذیرش این بیماری بسیار به ما کمک کرد.
نمیدانم لازم است این را بگویم یا نه اما فکر میکنم شاید کمکی باشد برای آنهایی که هنوز ناامید هستند و به آموزش و درمان کنگره شک دارند. روند بیماری طوری بود که همسرم چند ماهی در بیمارستان بستری شد، به خاطر نمونه برداری و جراحی و خیلی از مشکلات جانبی که در امر درمان تومور مغزی به وجود آمد سبب شد که مسافرم مدتی از کنگره دور شد ولی در بیمارستان جزوات و نشریات کنگره را به کمک من مطالعه میکرد و روزهای استراحت در منزل را مشغول گوش دادن به سی دی ها بود.
همان طور که پیشتر ذکر شد من مصمم بودم که برای رهایی و درمان مسافرم تلاش کنم بنابراین وظیفه تهیه شربت از کلینیک را هم در کنار سایر وظایف پذیرفتم اوایل برایم این کار سخت بود زیرا نگاه پرسشگر افراد حاضر در کلینیک آزارم میداد و پیش خود میگفتم لابد فکر میکنند من اعتیاددارم.
خلاصه شربت تهیه میکردم و با خود به بیمارستان میبردم. پرسنل بیمارستان با این که هیچ اعتقادی به درمان شیشه نداشتند ولی با نامه مهندس دژاکام اجازه دادند که همسرم سر ساعت شربت درمان اعتیادش را مصرف کند و حتی در بحرانیترین شرایط و با وجود سر دردهای شدید به جای مورفین شربت اوتی به عنوان مسکن استفاده میشد. اصرار و تاکید من مبنی بر این که ساعت و میزان مصرف شربت همسرم نباید جابهجا شود پرستاران را کنجکاو کرده بود که کنگره چه جور جایی است که من با وجود بیماری سرطان همسرم تاکید داشتم که روند درمانش باید طبق برنامه کنگره باشد.
من به عنوان یک عضو کوچک این مجموعه ارزشمند (کنگره) به خودم قول دادم که با تمامی وجود در پیشبرد اهداف کنگره مفید باشم. هر چند که مسافر من به خاطر همان بیماری با گذشت 17 ماه حضور در کنگره هنوز یک سفر اولی هست و رها نشده است ولی آشنایی با کنگره و حضور در آن و سفر کردن برای رهایی از دام اعتیاد برایم در کنار آن همه سختیها، بسیار لذتبخش بوده و هست. به قول راهنمای عزیزم، مشکلات چراغ راه ما هستند و من به تمام این مشکلات به عنوان مشعلهای فروزانی نگاه میکنم که مسیرم را روشن میکنند و نقطه تحملم را به تدریج بالا و بالاتر میبرند و یادم دادند که در صبرم بیصبری نکنم.
مهمتر از همه جهانبینی من در کنگره به گونهای شد که دیدگاهم نسبت به خود و جهان اطرافم کاملاً تغییر کرد و آرامشی را نصیبم نمود که سختی دوران سفر را تحمل کردم و میکنم و از طرفی عشقم را نسبت به همسر و فرزندانم دو چندان کرد و به من درکی داد که زندگی را به خاطر خود زندگی دوست بدارم و اینکه در لحظه زندگی کنم حسرت ایام گذشته را نخورم و بیم روزگار نیامده را نداشته باشم. تمامی این مسایل نشانگر آن است مسیری را که انتخاب کردهام درست بوده و ارزش این همه سختی را داشته است.
اصولاً انسان برای سختی کشیدن پا در جهان هستی میگذارد. تا مشکلات و رنجها نباشند بشر قدر عافیت نمیشناسد و سر به طغیان میگذارد. اکنون من در جایی حضور دارم که امیدوارم با لطف خداوند مهربان و آموزشهای آن استاد وارسته و فرزانه جناب آقای مهندس دژاکام، هم من و هم همسرم به رهایی برسیم و برای به دست آوردن کمال انسانی بکوشیم و عضوی کوچک ولی خدمت گذار برای کنگره 60 باشیم. از خداوند به دعا میخواهم که بنیانگذار این نهاد مقدس و تمامی کسانی که برای رهایی انسانها از دام اعتیاد و پلیدیها میکوشند را توفیق دهد.
پیروزی آن نیست که هرگز شکست نخوری، پیروزی آن است که پس از هر بار شکست دوباره بر خیزی ...
یک همسفر ...
منبع: وبلاگ نمایندگی شهرری
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت 18:14 توسط سجاد اسماعیلی
|

این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .