من قبل از ورود به کنگره این دو کلمه باارزش را حس کرده و بارها خود درون آن قرار گرفته‌ام و می‌دانم شور یعنی چه شاید برای بعضی‌ها شور هنوز معنا ندارد.



شور یعنی هیجان و انقلابی که درون خود می‌بیند و می‌خواهد آن را بروز دهد برای بیان کردن خود یا جلب توجه دیگران را شور می‌گویند. مثلا" شخصی که به مراسمی می‌رود حال یا عروسی و یا عزاداری در آنجا می‌خواهد خود را نشان دهد اقدام به شور و بی‌شعور می‌کند یعنی در مورد حرکاتی که انجام می‌دهد تفکر نمی‌کند که یک ساعت در عزاداری به سر و سینه خود می‌کوبد بدون آنکه بفهمد برای چه کسی این حرکات را انجام می‌دهد همه این حرکات زاییده مواد مخدر یا الکل و یا محرک‌های دیگر است که شعوری در آن نیست فقط آن را انجام می‌دهد.


شعور یعنی تفکر یعنی شخصیت یعنی حیثیت یعنی خوب اندیشه کردن، خلاصه یعنی انسان بودن اگر شور باشعور باشد و شخص در مورد کارها و اعمال خود خوب تفکر کرده و با تفکر کامل حرکت را انجام دهد مثلا" دیگر برای عزاداری هیچ موقع بی‌دلیل به سر و سینه خود نمی‌زند، فکر می‌کند که برای چه کسانی عزاداری می‌کند و آن موقع است با عشق عمل را کامل می‌کند و در جشن و عزاداری لذت کامل را می‌برد که توصیف کردنی نیست.


وقتی شور باشعور و عشق همراه می‌شود در فکر توقع نیست که اگر کاری انجام می‌دهم باید دیگران جبران کنند بدون توقع حرکت آغاز می‌شود. مثلاً اگر وقتی در کنگره خدمتی می‌گیریم باید بدون توقع و با عشق و شور باشعور همراه باشد نه اینکه برای دیدن راهنما و غیره باشد. یا شخص با حال خراب وارد کنگره شده است بعد از کم کردن دو پله (یعنی کم کردن ot) شور می‌گیرد که حالا که حالم بهتر شده است باید کارهایی که تاکنون انجام نداده‌ام را انجام دهم یا اینکه تا امروز خانواده‌ام را اذیت کرده‌ام ببرم مسافرت تا از دلشان در بیاورم یا اینکه ماشین بخرم و یا غیره ولی تفکری در پشت هیچ‌کدام وجود ندارد و آخر امر فقط تخریب نصیبش می‌شود. ولی اگر تفکر کند و با تفکر و صبوری پیش برود گذشت زمان و آموزش و اجرا کردن آموزش شخص را به شور باشعور و دانا تبدیل می‌کند که چیزهایی که آموزش می‌بیند اجرایی کند که همان دانایی به دانایی موثر است. در آن موقع زمانی که شور می‌گیرد در موردش اول تفکر بعد اجرا می‌کند که مطمئنا" کسانی که در آموزش گرفتن موفق بوده‌اند به این مرحله بالا می‌رسند. شور باشعور بودن برابر است با انسان بودن و انسان زیستن.


با احترام؛ مسافر محمود

منبع: وبلاگ آقای سروش برقع وش