جهان و جهان‌ها مانند گهواره‌ای هستند که انسان در هر بعدی که باشد در آن قرار می‌گیرد و آن نیرویی که این گهواره‌ها را به حرکت درمی‌آورد می‌داند که چه کسی باید در آن آرام باشد و یا از آن به بیرون پرتاب شود. نفس تنها در انسان است که اگر اصلاح نشود تعالی را به عقب می‌راند؛ نفس مخرب طالب تخریب و خواستار مطالب دور از حقیقت است که حول محور خود در چرخش می‌باشد اما نفس تعالی‌یافته به عقب بازنمی‌گردد انسان در حال کمال اسیر این شیطان می‌شود.



او به جایی قدم می‌نهد که سرگردان می‌ماند شروع این مسئله در هر زمان یک و یا چند ابزار نیاز داشته که به کار گرفته می‌شود اما این به آن معنی نیست که ما اصل انسان را به فراموشی بسپاریم؛ نبرد و یا جنگ است اما برنده ابزار نیست که در قرون و اعصار به‌کاربرده می‌شد ولی اکنون بزرگ‌ترین و برنده‌ترین ابزارها با کمالات درونی خلق می‌شود که سایر صنعت‌کاران و مخترعین از آن عاجز می‌باشند و همان‌گونه که گفته شد بامحبت با کلام و آموزش و تعلیم صحیح در انسان‌ها می‌شود کلام‌الله را در شهرهایی که ساخته‌شده و یا عمارات جدید وارد نمود و مانند ستون‌های سنگی مهر را در آن‌ها ایجاد کرد.


من به این تجربه رسیده‌ام که منشأ تمام شکست‌ها؛ افسردگی‌ها؛ ناکامی‌ها و حتی بیماری‌های جسمی مانند سرطان؛ ناراحتی‌های قلبی و عروقی؛ اعتیاد و هر مسئله ضد ارزشی دیگر که تصور نمایید ریشه‌اش در ناآگاهی و نادانی است. در دنیای امروز اگر کسی دچار افسردگی گردد؛ گروهی می‌خواهند آن را از دو راه برطرف کند یک عده با دارو  این کار را انجام می‌دهند؛ مثلاً قرصی تجویز می‌شود و آن قرص در اوایل مصرف علائم را برطرف کرده و حال فرد را مقداری بهتر می‌کند؛ اما در ادامۀ مصرف؛ این دارو با از بین بردن مواد شبه افیونی بدن مثل اندرفین؛ انکفالین و..  باعث ازمحلال و تخریب بالاتری در سیستم های طبیعی می‌شود در نتیجه فرد بدون مصرف آن دارو قادر به ادامه حیات به صورت طبیعی نخواهد بود و همان داروی اولیه باعث و منشأ افسردگی می‌گردند.


حال چرا افسردگی را نمی‌توان با دارو حل کرد؟ چون ریشه این مشکل جهل و نادانی انسان است.


عده‌ای دیگر نیز می‌خواهند افسردگی را با مدیتیشن و یوگا و... درمان کنند که به عقیدۀ من آن هم موقتی است و راه درمان واقعی نیست.


به اختصار در مورد افسردگی صحبت شد ولی سایر مسائل مانند ترس؛ دروغ‌گویی؛ اعتیاد و... هم به همین صورت است؛ ما هیچ‌کدام از این موارد را شاخه‌ای و به تنهایی نمی‌توانیم درمان کنیم و به عبارتی دیگر مسائل ضد ارزشی مانند افسردگی؛ اضطراب؛ ترس؛ ناکامی؛ اعتیاد..... که ریشه در جهل دارند را هیچ کس نتوانسته است به صورت مقطعی و شاخه‌ای حل نماید همین طور این مسائل ریشه‌یابی نیز نشده‌اند.


مسئلۀ اعتیاد را نیز نتوانسته‌اند حل نمایند؛ و در سطح جهانی اعتقادی به درمان اعتیاد ندارند؛ اما چرا اعتقاد ندارند؟ چون به اطلاعات؛ آگاهی و دانایی مورد نظر نرسیده‌اند و این دانایی که ما از آن صحبت می‌کنیم به مفهوم چهار کلاس درس خواندن؛ یا خواندن چندین کتاب؛ یا... و یا مرحله مقدماتی دانستن اطلاق نمی‌گردد چون معلوم نیست که این دانستن‌ها درست باشد یا درست نباشد.


کاری که کنگره انجام داد عملی بود و در آن به تجربه رسیدیم؛ ما وقتی در کنگره شروع به درمان اعتیاد می‌کنیم؛ هیچ‌گاه مانند روان‌پزشکان؛ شاخه‌ای روی هیچ‌کدام از موارد اضطراب؛ ترس؛ ولع؛ وسوسه؛ و... و از بین بردن آن‌ها کار نکردیم؛ بلکه ما بر روی ریشه دانایی متمرکزشده‌ایم؛ کنگره اطلاعات و آگاهی را برای گروه مسافرین در دو مقولۀ جهان‌بینی و تیپرینگ دارو و در گروه همسفران فقط در مقولۀ جهان‌بینی در اختیار قرار می‌دهد. ما ترس را حل نکردیم؛ بلکه ترس حل شد ما دروغ را حل نکردیم بلکه دروغ حل شد. ما یکسری اطلاعات و آگاهی که فکر می‌کنیم به حقیقت نزدیک تر است را در اختیار شما قراردادیم؛ یعنی دانایی و تاریکی قبلی رفت و به جای آن روشنایی آمد. اعتقاد من بر این است که تمام سوءتفاهم‌ها؛ درگیری‌ها؛ مشکلات و مسائل انسان‌ها ریشه در عدم شناخت  دارد؛ انسان وقتی شناخت کافی بر روی مسائل ندارد قضاوت می‌کند و وقتی این کار را می‌کند به بحران و مشکل بر می‌خورد.


انسان مخلوقی است که با بقیه مخلوقات کاملاً فرق دارد؛ جهان جمادات و یا حیوانات دارای پروسه‌ای خاص بر مبنای غریزه است و طبق برنامه‌ریزی قبلی که برایشان انجام‌شده عمل کرده و دارای اختیار نمی‌باشند. ولی وقتی انسان خلق شد اختیار این موجود به خودش واگذار شد و طبق این موضوع گفته شد که با اختیاری که دارد خود را کامل کرده و مسیر خود را انتخاب کند و در آنجا انسان سر یک دو راهی قرار گرفت (و نفس و ما سواها و الهمها فجورها و تقوی ها).


محمد رضا امیریان

منبع: وبلاگ آقای سروش برقع وش