من سالهاست که می نویسم، اما نه اینکه نویسنده ماهری باشم، سالها برای خودم می نوشتم و نوشته هایم را پنهان می کردم و هیچ وقت فکر هم نمی کردم روزی بیاید که در راستای اعتیاد و درمان آن هم قلم را در دست بگیرم، اما مدتی است به این فکر می کنم که چرا برای عده ای نوشتن سخت است؟

  

شاید اگر کسی خوب دویدن را نداند، دویدن برایش سخت و جان فرسا می شود، ورزش هم اصول خود را دارد، اگر کسی اصول درست ورزش کردن را فرا نگیرد، حتی اگر هر روز ورزش کند یا بعد از مدتی ورزش را رها می کند یا به دلیل صدمه دیدن با ورزش خداحافظی خواهد کرد، پس به این فکر افتادم که شاید لازم باشد نکاتی چند را در رابطه با نوشتن و مقاله نویسی قید شود، اما قبل از هر چیز می خواهم یادآور شوم که من هرگز به شکل آکادمی در این رابطه درس نخواندم و همه را به شکل تجربی بدست آورده ام و در حقیقت با وجود بزرگانی چون آقای محسن زهرایی در کنگره، بنده شاگردی هستم که فقط درس پس خواهم داد (با اجازه ایشان) قصد و نیت فقط این بوده تا شاید با ارائه این مطالب عزیزانی که کمتر به نوشتن مطالب و تجربیاتشان علاقه نشان می دهند تشویق شوند و بدانند که رشد تک تک ما در کنگره نتیجه انتقال تجربیات دیگران به ما بوده که کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر خود گواهی بزرگ و ارزشمند به این مدعاست . . .

  

برای خیلی از ما زبان گفتن به مراتب راحت تر و آسانتر از نوشتن است، حال اینکه عده کمی نوشتن را راحت تر می دانند که البته برای من هم چنین است.

  

وقتی صحبت می کنیم کلمات خلق می شوند اما به سرعت از کنارمان گذر می کنند اما در نوشتن این کلمات و جملات خلق شده باقی می مانند و ما می توانیم آنها را مرور کنیم و حتی آنها را اصلاح نمائیم اما این واقعه در گفتار بسیار بدیع می نماید و کاری دشوار است.

  

اما اگر بنویسید از اینکه خالق آن ما بوده ایم بسیار لذت می بریم، برای اینکه شروع به نوشتن کنیم کافیست که فقط شروع کنیم و نگران هیچ چیز نباشیم اما وقتی با لذت نوشتن آشنا می شویم آن موقع است که دیگر وقت آن می رسد که یکسری قوانین و قواعد ابتدائی را رعایت کنیم.

 

شما که می دانید یک کنگره ای هیچ وقت توقف نمی کند و به قولی پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست، ما باید بدانیم که زبان یک لفظ است و کار اصلی آن ایجاد ارتباط میان انسانهاست، که عمدتأ مقصود از این ارتباط انتقال پیام از یک فرد به افراد دیگر است، اما زبان نگارشی هم از این قاعده مستثنی نیست، پس می بایست برای نگارش در درجه اول توجه داشته باشیم که چگونه این پیام را به دیگران خواهیم داد که اکثر طبقات فکری و اجتماعی از آن بهره مند شوند.

  

ما معمولأ قبل از نوشتن با خود گفتار می کنیم و در این راستا باید بدانیم که برای تبدیل این گفتار به نوشتار چه نکاتی را رعایت کنیم.

  

اول اینکه از کلمات شکسته که در گفتار استفاده می شود در نوشتارها استفاده نکنیم و از ذکر مطالب زائد بپرهیزیم، ضمنأ از تکرار کلمات در نوشتارها دوری کنیم و فراموش نکنیم که از یک اصل پیروی کنیم، این اصل چیزی جز نوشتن رسا و ساده نیست که فوق العاده مهم و کارآمد است، چنانچه مطالب روشن و واضح نباشد خوانندگان خیلی زود گیج شده و خواندن را فراموش کرده و به سراغ کار دیگر یا مطالب دیگری می روند، این اتفاق برای یک چنین مطلبی خواهد افتاد اگرچه مطلب بسیار ارزشمند و حائز اهمیت باشد.

  

در نوشته ها باید اصل ساده نویسی و کوتاهی جملات رعایت شود و ضمنأ نوشته ها می بایست اجزای اصلی چیزی را که درباره آن می نویسیم، دربر بگیرد، آنچنان که خواننده آن را در مقابل خود می بیند . . .

  

هرگاه بخواهیم چیزی را توصیف کنیم باید به اندازه، رنگ، بو، لطافت و یا زبری، دوری یا نزدیکی و زشتی یا زیبایی و خلاصه رابطه آنها با هم توجه کنیم، مثلأ برای نشان دادن ظاهر یک فرد از ویژگی های ظاهری مثل اعضاء چهره، قد، چاقی یا لاغری او بنویسیم و برای توصیف حالات روحی و عاطفی فرد به رفتار او با دیگران اشاره نمائیم، البته هرکسی در نوشتن شیوه ای دارد و نمی توانیم بگوئیم کدام درست یا غلط است، در حقیقت غلطی وجود ندارد، باید بدانید برای شروع نوشتن یادداشت کردن خاطرات روزانه یکی از راههای مؤثر برای تقویت مهارت نویسندگی به حساب می آید.

  

یکی دیگر از راههای تمرین در نویسندگی نوشتن شرح حال است (بهتر است شما هم امتحان کنید) گاهی می توان برای خیال انگیز کزدن نوشته از شیوه جان بخشیدن به اشیا استفاده کرد، مثلأ: توجه داشته باشید این مطلب را منحصرأ قلم من برایتان نوشته چراکه او قبل از شروع نوشتنم به من می گفت می خواهم سهمی در این نوشته داشته باشم، او خواست که سلام گرمش را به همه شما خوانندگان عزیز برسانم.

  

یکی دیگر از تمرینها برای نوشتن، بازسازی وقایع و رویدادهای روزانه است، فراموش نکنیم در انتخاب مناسبترین واژه ها برای بکار بردن در نوشته خود دقت لازم را داشته باشیم، می بایست عناصر زیبایی سخن را بشناسیم و برای شروع سعی کنیم آنها را در نوشته های دیگران تشخیص دهیم، حتی اگر لازم شد زیر آنها خط بکشیم، برای شروع، زیبایی برایتان معیار دیگران نیست فقط هر جمله یا واژه ای را که از نظر شما زیباست همان را انتخاب کنید، مهم آن است که شما توجه کردن را تمرین می کنید و این خود به تنهایی حرکتی بسیار مهم است، در هر نوشته برای بیان مطالب از چند بند استفاده می کنیم، هر بند از چند جمله تشکیل می شود و یک مطلب خاص را بیان می کند ولی در کل مجموعه بندها با هم ارتباط موضوعی دارند.

  

آیا تاکنون فکر کرده اید چرا در دوران تحصیل املاء می نوشتیم؟

  

گرچه ما در آن سالها هدف و فایده درس املاء را به خوبی نمی دانستیم اما از تبدیل کردن گفتار به نوشتار لذت می بردیم.

  

وقتی اولین شعرم را سرودم اگرچه ابتدایی و پر اشکال بود، اما وقتی دیگران آن را با شوق می خواندند لذت می بردم و احساس شعف داشتم، احساس می کردم خالق اثری هستم که دیگران هم از آن لذت می برند و این حس برایم لذت بخش بود و مرا برای سرودن شعرهای دیگر تشویق می کرد، باید حتمأ خودتان این حس را تجربه کنید.

  

نهایتأ به تجربه آموختم که برای نوشتن بایستی از قله ای بالا رفت و از دامنه ها عبور کرد و در نهایت قله مطلب رسانی را فتح نمود اما فراموش نکنیم همانطور که به قله رسیدیم می بایست همانطور به پائین سرازیر شویم و هرگز از آن طرف کوه سقوط آزاد نرویم، این بدان معناست که مطالب به آرامی شروع می شود و در کشاکش شیب بالا و بالاتر می رود، اصل مطلب در قله ادا می شود اما آنجا پایان کار نیست، هرکه به قله کوه رسید می بایست دوباره سلامت برگردد.

 

در نتیجه نوشته ها می بایست دامنه برگشتی هم داشته باشد، من در این مطالب سعی کردم شروع نوشتن را توضیح دهم و از اینکه خوانندگان این مطلب حوصله کردند و تا انتها مطلب را مطالعه نمودند سپاسگزارم، اما این مطالب کامل و کافی نیست، چنانچه بعداز دیدن، نظرات خوانندگان در مورد این نوع نوشته ها تشویق برانگیز باشد در ادامه حتمأ مطالب بعدی را ادامه خواهم داد، شاید دیگران هم در این راستا به کمک ما بیایند.

 

با سپاس فراوان از همه شما دوستان

  

علی صداقت 1391/03/06

 
منبع: وبلاگ لژیون آقای علی صداقت