مصاحبه با یک زوج کمک راهنما . . .
امروز در خدمت آقای کفافی و خانم همراهی یک زوج کمک راهنما هستیم، که در کنار هم در نمایندگی کرج مشغول به خدمت هستند، امروز فرصتی دست داد تا با این عزیزان به گفتگو بنشینیم....
* لطفا خودتان را معرفی کنید؟
ندا همراهی هستم فوق لیسانس ادبیات و دانشجو در رشه دکترا. از تابستان سال 88 وارد کنگره شدیم با مصرف شیشه 14 ماه و 14 روز به راهنمایی خانم فرنوش و آقای محمود شیخ حسنی سفر کردیم بیش از یک سال است که شال کمک راهنمایی دریافت کرده ام و حدود 11 ماه است که لژیون دارم.
آقای کفافی:
من سالها به صورت تفننی مصرف انواع مواد را داشتم اما هرگز به مصرف دائم نرسید تا حدود یک سال قبل از ورودم به کنگره مصرف دائم شیشه آغاز شد، محصول سفر اول من در 9 ماهگی متولد شد در واقع من دقیقا 9 ماه بعد از سفر اول در آزمون کمک راهنمایی قبول شدم و از خرداد ماه سال قبل تشکیل لژیون دادم و تا امروز 3 تا از رهجوهای من به رهایی رسیدند.
چطور به فکر درمان افتادید؟
چیزی که خیلی من را در دوران مصرف اذیت کرد درواقع دوری از خانواده بود چراکه همسر و فرزندانم را بسیار دوست دارم و مصرف شیشه من را به شدت از خانواده دور کرده بود و بین ما فاصله افتاده بود، این فاصله و دوری یکسری اختلافات را در بین ما بوجود آورد و همسرم در یک اتفاقی متوجه مصرف من شد. در شبی با هم صحبت کردیم به همسرم گفتم من گرفتار شدم و نیاز به کمک دارم تا بتوانم نجات پیدا کنم، همسرم پذیرفت و خودش داوطلبانه برای کمک و نجات من دنبال راه درمان گشت، در نهایت به فرهنگسرا آمده بود هم کنگره را دیده بود و هم NGO دیگری را، اما در نهایت کنگره و فضای کنگره منطقی تر دیده بود که به من گفت باید برای درمان به کنگره بروی اما من گفتم یک فرصت به من بده خودم کنار میگذارم در غیر اینصورت به کنگره می روم، اما متاسفانه نشد و بعد از مدت کوتاهی دوباره شیشه مصرف کردم که بعد از مصرف، خودم وارد کنگره شدم و زمانی که به منزل برگشتم به همسرم گفتم سلام امیر هستم یک مسافر.
بعد از ورود به کنگره بعد از چند ماه کاملا کنگره و متد درمان را پذیرفتم، یک نکته جالب سفر من این بود که بعد از 4 ماه ورودم به کنگره جناب مهندس به کرج تشریف آوردند و من برای اولین مشارکت کردم و جالبتر اینکه برای اولین بار هم بود که همسرم با من به کنگره آمده بود و باز هم در پله 1 گرم سی روز بودم که باز جناب مهندس به کرج تشریف آوردند و روز خاطره انگیزی برای من بود چون من در همان روز و در شعبه خودمان با دستور مهندس قطع مواد شدم.
شما به چه مفهومی از خدمت رسیدید که هر دو در جایگاه کمک راهنمایی فعالیت می کنید؟
آقای کفافی:
زمانی که سفر اولم به اتمام رسید احساس کردم که من مجموعه ای از دانش کنگره را دارم که توانایی اجرا کردن آنها را ندارم و این که مجموعه از آگاهی ها و اطلاعات را در اختیار دارم و قدرت استفاده از آن را ندارشتم من را خیلی اذیت می کرد، با راهنمایم در میان گذاشتم ایشان گفتند تنها راه حلش کمک راهنماییست، با آقای اشکذری و آقای کیوانفر هم مشورت کردم که آنها هم همان جواب را به من دادند و من کمک راهنما شدم تا بیشتر مسائل خودم را حل کنم و همیشه تو جلسه و در لژیون این را مطرح میکنم، احساس می کنم صحبت کردن درباره اموری که می خواهم انجام دهم باعث می شود که این مسائل در من نهادینه شود.
خانم همراهی:
صادقانه بگویم من از ابتدا که وارد کنگره شدم نسبت به آموزش ها قدری بسته بودم و آن هم علت داشت و خیلی مواقع در سفر اول در لژیون می نشستم فقط به این دلیل که صحبت کنم چون ظرفم را خالی نکرده بودم، احساس می کردم خودم خیلی مسائل را می دانم و فقط می خواستم آنها را مطرح کنم در ادامه دیدم که به هیچ عنوان از جلسات انرژی نمی گیرم می دیم که دیگران بداخلاق وارد جلسه می شوند خوش اخلاق برمی گردند، اما برای من برعکس بود، من هم با کمک راهمای خودم مطرح کردم ایشان گفتند آموزش شما متوقف شده، دقیقا من نقطه عطف کنگره را نگرفته بودم که باید من هم همراه مسافرم سفر کنم اما این حرف خانم فرنوش برای من جرقه ای بود و این مسئله باعث شد من بخش بزرگی از سفر اول را از دست بدهم و دیدم بهترین کار برای اینکه بتوانم آموزش هایم را کاربردی کنم ضمن اینکه چون همیشه به علم روانشناسی علاقه داشتم و دوست داشتم به انسان ها کمک کنم و مشاوره بدهم و در کنگره 60 زمینه این اتفاق پیدا شده بود تا بتوانم آموزه هایم را کاربردی کنم.
یعنی بین تحصیلات شما و دانش کنگره برای شما تضاد بوجود آمده بود؟
تضاد که نه، یک نوعی منیت در من وجود داشت و همیشه احساس می کردم من همه اینها را می دانم اما لپ کلام کنگره را درک نکرده بودم.
لپ کلام کنگره چیست؟
چیزی که دانش کنگره را از دیگر مراکز متمایز می کند، این است که تو را مجبور می کند آنها را کاربردی کنی و مجبوری که درست قدم برداری.
یعنی هدف شما بزرگتر نشده که همان نجات انسان ها باشد؟
آقای کفافی:
به عنوان مثال فردی به کار نجاری علاقه دارد ولی او را برای آهنگری با حقوق بالا می خواهند، او مشغول کار آهنگری می شود اما همیشه به دنبال نجاری هست، اما یک زمان به شما پیشنهاد کار نجاری با حقوق پایین را می دهند و شما به خاطر علاقه خود قبول می کنید و موفق هم هستید، وقتی شما وارد کار کمک راهنمایی و خدمت می شوید همان هدف بزرگتر که کمک به افراد برای زندگی بهتر باشد وجود دارد، اما یک هدف قوی تری وجود دارد و اینست که شما زمانی که احساس می کنید معلم هستید، و قرار است مطلبی را آموزش بدهید مسیر زندگیتان تغییر می کند و یک سری حجاب سر راه شما قرار می گیرد، مثلا من هرگز دوست ندارم رهجو در لژیون جلو پای من بلند شوند اما یکسری از افراد دوست دارند و این بد است کمک راهنما محصولش رهجوی رها شده است من در این راه حرکت می کنم و قطعا رهجویی را به رهایی می رسانم اما هدف بزرگتر این است که گرفتار یک سری مسائل دیگر نشوم.
خانم همراهی:
قطعا کمک به انسان های دیگر در این ارتباط مستتر است، چند وقت پیش دختر من از اینکه من در خانه نیستم قدری دلخور شده بود و من برایش توضیح دادم و خواستم خودش را برای چند لحظه جای همان فرزندی بگذارد که کسی نیست به خانواده اش کمک کند تا آنها هم رنگ آرامش را ببینید و زمانی که فکر کرد به ما حق داد، واقعا همین مسئله را خودم اعتقاد دارم و این مسیری را که ما می آییم و می رویم حتما این هدف را هم مد نظر داریم.
شما فکر می کنید آقای کفافی جبران خسارت کرده؟
درصد خیلی بالایی این اتفاق افتاده، و تغییرات کاملا محسوس بوده، کنترل خوب بروی خشم خودش دارد، بسیار صبور تر شده، ارتباطش با فرزندانمان خیلی بهتر شده .
همسفر شما چقدر تغییر کرده؟
من اعقاد دارم خانمها خیلی کم تغییر می کنند چون خانمها به طور کلی خیلی خوبترند و چون در زمان تخریب هم خیلی بد نمی شوند پس تغییراتشان هم به تناسب کمتر هست چون از خودشان فاصله زیادی نمی گیرند، به طور کلی خانمها از لحاظ بدی خیلی پایین نمی آیند و در اکثر مواقع رفتارها و حالاتی که در ابتدا ورودشان به کنگره دارند به دلیل انعکاس رفتار مسافرانشان هست به همین دلیل تغییراتشان نامحسوس هست اما درباره آقایان اصلا اینطور نیست، به طور کلی خانمها خیلی خوبترند و این هم به دلیل وجود حریم های شخصی آنهاست که از همان ابتدای سنین پایین بوده اما برای پسرها اینطور نیست و همین حریم ها خانمها را در رده بالای خوبی ها نگه داشته.
به نظر شما سی دی ها و مطالب موجود در کنگره برای صحبت در لژیون کافیست؟
خانم همراهی:
قطعا این مطالب به انسان درک وآگاهی بسیار بالایی دررابطه با موضوعات مختلف میدهد اما من خودم فکر می کنم که کافی نیست، در این گسترش شعبات اگر قرار باشد که ما به روز باشیم به نظر من باید یک دوره های تعاملی با مشاوران خانواده داشته باشیم، همینطور که برخی از روانپزشکان برای تحقیق و گذراندن یکسری از دوره های مخصوص خودشان و شناخت اعتیاد با کنگره 60 تعامل دارند ما هم باید حداقل دوره های چگونگی مشاوره را بگذرانیم و به خصوص در بحث گروه خانواده که کمک راهنما اگر هم نخواهد مجبور می شود در رابطه با مسائل خانوادگی هم صحبت کند چراکه بخش زیادی از سوالات رهجو به این مسائل اختصاص دارد.
آقای کفافی:
خوب در رابطه با مسافران قضیه کمی تفاوت دارد چون بیشتر مباحث لژیون حول محور دارو می چرخد و اما مطلبی که وجود دارد و جدیدا خودش را بیشتر نشان می دهد و حتی پیشنهادی هم در این ارتباط ارائه کردیم؛ که رهجوی متاهل به کمک راهنمای متاهل مراجعه کند چراکه بسیاری از مسائل خانواده را قطعا کسی که زندگی خانوادگی نداشته نمی تواند برای رهجو حل کند و این مسئله گاهی اوقات مشکلاتی را به بار می آورد.
اگر مسئله خاصی باشد شما خودتان تحقیقی هم می کنید؟
خانم همراهی:
من کاملا اینکار را انجام می دهم، و از یک منبع معتبر استفاده می کنم، و در لژیون با توجه به شرایط رهجو بیان می کنم و بازخورد بسیار خوبی دارد و همیشه به آنها می گویم که بابت اشتباهات گذشته خودشان را سرزنش نکنند.
آقای کفافی:
بله من برنامه های علمی که در رابطه با شیشه باشد را همیشه دنبال می کنم و بیشتر در اینترنت جستجو می کنم.
چند درصد از همسفران نوجوان ما از خطر اعتیاد مصون هستند؟
آقای کفافی:
در خانواده خود من هیچ اطلاعاتی در رابطه با مصرف و مواد مخدر وجود نداشت و انگار نام بردن از مواد مخدر در خانواده به نوعی زشت بود اما من و همسرم برنامه هایی همچون شروع خوب که دررابطه با مصرف مواد هست را خانوادگی می بینیم و همانجا اطلاعات مورد نیاز را به فرزندانمان انتقال می دهیم. علت گرایش افراد به اعتیاد آمار دارد حدود 65 درصد از افراد اولین بار در خانه دوستان مصرف کرده اند و اکثرا یا از سر کنجکاوی بوده، یا حتی مصرف سیگار،همه اینها علت های آماری دارد و ما اینها را شرح می دهیم. به من هیچ وقت "نه" گفتن را آموزش نداده بودند اما من به فرزندانم کاملا توضیح داده ام که "نه" گفتن را تمرین کنند و بیاموزند، کاملا برای بچه هامون شرح دادیم که اگر مواد مخدر در ابتدای مصرف لذتی داشته باشد در ادامه تخریب ها و اثرات جبران ناپذیر بر جسم و روح و زندگی انسان می گذارد. اگر این آگاهی ها باشد درصدابتلا به شدت پایین می آید چراکه بیشترین علت گرایش کنجکاوی است. و کنگره از این لحاظ پیشگیری را هم دارد چرا که آگاهی را بالا مییبرد.
روزهای خوب و بد شما در کنگره؟
آقای کفافی:
روزهای بد که نداشتم اما روز رهایی خودم در کرج با حضور جناب مهندس بسیار برایم روز لذت بخشی بود.
خانم همراهی:
دقیقا روز رهایی چراکه ما غافلگیر شدیم و انتظارش را نداشتم، در آن روز به شدت ضربان قلبم بالا رفته بود و با بغض حرف می زدم و البته اولین تولدی که در شعبه کرج دیدم تولد آقای حمید قالب پور بود و بنده تازه، وارد لژیون خانم فرنوش شده بودم.
شما یک مدتی در حضور کنگره نداشتید؟
بله یک مدتی به دلیل مشغله کاری و مسئولیت سختی که در کارم داشتم حضور کاملی نداشتم و در همان زمان کمک راهنمایی قبول شدم تا اینکه آن کار کنسل شد و من بلافاصله در کنگره مشغول شدم.
خانم همراهی:
من آن زمانی که نبودم اصلا باب میل خودم نبود چون همزمان هم کار می کردم و هم درس می خواندم و وقتی نداشتم واقعا دلم برای کنگره می تپید و صحبت های کمک راهنمایم این بود که اگر می توانم کارم را تعطیل کنم و به کنگره برسم و همیشه تاکید داشت که چون شما دوران تاریکی را کم تجربه کرده اید باید بیشتر در کنگره حضور داشته باشید که من هم کارم را تعطیل کردم و به خدمت در کنگره می رسم.
شما چطور احساس کردید که باید وادی هشتم را اجرا کنید؟
آقای کفافی:
از حدود چند ماه پیش یک حسی به سراغ من آمد و پیرو همان مطلبی که دوست داشتم یکسری از مسائل را در زندگی کاربردی کنم با توجه به اینکه کمک راهنما هم شده بودم باز هم یک احساس می کردم نیاز به یک نیروی بیشتر دارم و من این نیاز را کاملا حس کردم، که مصادف شد با ماه مبارک رمضان، در ماه رمضان شروع کردم به روزه گرفتن چرا که یک فرصتی است که به اعتقاد من نباید از دست داد، و یکسری شرایط برای خودم گذاشتم در روزهای آخر ماه رمضان اینکار را انجام دادم و بسیار تجربه شیرینی بود و همان زمان با خودم قرار گذاشتم که هر سال روز آخر ماه رمضان این کار را تجدید کنم،همه ما برای زندگی کردن و انجام هر حرکتی نیاز به انرژی داریم، گاهی اوقات نیاز به یک انرژی های بزرگتر داریم، و در اجرای وادی هشتم انرژی های بزرگتر و بیشتری بین انسان و خالق خود رد و بدل می شود، شرایطش هم بوجود آمد دوسه روز رفتم و پیمان را بستم و تجربه بسیار خوبی بود.
فکر نمی کنید دو سه روز زیاد بود؟
ببیی احساس می کردم باید آماده بشوم این های و هوی دنیا خیلی اجازه نمی دهد که ما خیلی به خودمان برسیم ،من ساعت و موبایل با خودم نبرده بودم فقط یک بسته خرما برده بودم و سعی کردم همه چیز حالت طبیعی داشته باشد و تلاشم این بود که از بندها رها باشم.احساس می کنم این پیمان خیلی شبیه پیمان روز الست می باشد،اینکه ما اسیر دنیا می شویم این است که پیمان خود را فراموش می کنیم اما وادی هشم را اگر اجرا کنی دیگر نمی توانی بگویی فراموش کردم و البته به نظر من تکرار هر ساله آن کمک بیشتری می کند و زمانی که جناب مهندس از من پرسیدند چطور بود گفتم: فوق العاده بود. روز رهایی برای هر دوی ما روز خاصی بود اما برای شخص من روز پیمان روز خاص و فوق العاده ای بود.
کلام پایانی:
ممنون از شما و امیدورام آرامش برای همه محقق شود چرا که تمام هدف حضور ما در کنگره رسیدن به حال خوش و آرامش است.
خانم همراهی: من هم امیدورام در درجه اول خودم روز به روز پرانرژی تر در این مسیر حرکت کنم، و بتوانیم همین وادی اول که تفکر کردن صحیح است را به نحو احسن انجام دهیم.
در همین جا دوست داشتم ا کمک راهنمایان عزیزمان تشکر کنم، آقای شیخ حسنی به نظر من از کمک راهنمایانی بود که هدف اصلی کنگره را گرفته بود،فقط برای خدمت حضور داشت، خانم فراهانی را هم بسیار دوستشان دارم و کمک راهنمای دانایی بود جای خالی ایشان در کنگره همیشه حس می شود.
با سپاس فراوان از آقای کفافی و خانم همراهی بزگوار که دعوت بنده را برای مصاحبه پذیرا بودند؛ و با آرزوی توفیق روز افزون برای این زوج و خانواده عزیزشان.
* لطفا خودتان را معرفی کنید؟
ندا همراهی هستم فوق لیسانس ادبیات و دانشجو در رشه دکترا. از تابستان سال 88 وارد کنگره شدیم با مصرف شیشه 14 ماه و 14 روز به راهنمایی خانم فرنوش و آقای محمود شیخ حسنی سفر کردیم بیش از یک سال است که شال کمک راهنمایی دریافت کرده ام و حدود 11 ماه است که لژیون دارم.
آقای کفافی:
من سالها به صورت تفننی مصرف انواع مواد را داشتم اما هرگز به مصرف دائم نرسید تا حدود یک سال قبل از ورودم به کنگره مصرف دائم شیشه آغاز شد، محصول سفر اول من در 9 ماهگی متولد شد در واقع من دقیقا 9 ماه بعد از سفر اول در آزمون کمک راهنمایی قبول شدم و از خرداد ماه سال قبل تشکیل لژیون دادم و تا امروز 3 تا از رهجوهای من به رهایی رسیدند.
چطور به فکر درمان افتادید؟
چیزی که خیلی من را در دوران مصرف اذیت کرد درواقع دوری از خانواده بود چراکه همسر و فرزندانم را بسیار دوست دارم و مصرف شیشه من را به شدت از خانواده دور کرده بود و بین ما فاصله افتاده بود، این فاصله و دوری یکسری اختلافات را در بین ما بوجود آورد و همسرم در یک اتفاقی متوجه مصرف من شد. در شبی با هم صحبت کردیم به همسرم گفتم من گرفتار شدم و نیاز به کمک دارم تا بتوانم نجات پیدا کنم، همسرم پذیرفت و خودش داوطلبانه برای کمک و نجات من دنبال راه درمان گشت، در نهایت به فرهنگسرا آمده بود هم کنگره را دیده بود و هم NGO دیگری را، اما در نهایت کنگره و فضای کنگره منطقی تر دیده بود که به من گفت باید برای درمان به کنگره بروی اما من گفتم یک فرصت به من بده خودم کنار میگذارم در غیر اینصورت به کنگره می روم، اما متاسفانه نشد و بعد از مدت کوتاهی دوباره شیشه مصرف کردم که بعد از مصرف، خودم وارد کنگره شدم و زمانی که به منزل برگشتم به همسرم گفتم سلام امیر هستم یک مسافر.
بعد از ورود به کنگره بعد از چند ماه کاملا کنگره و متد درمان را پذیرفتم، یک نکته جالب سفر من این بود که بعد از 4 ماه ورودم به کنگره جناب مهندس به کرج تشریف آوردند و من برای اولین مشارکت کردم و جالبتر اینکه برای اولین بار هم بود که همسرم با من به کنگره آمده بود و باز هم در پله 1 گرم سی روز بودم که باز جناب مهندس به کرج تشریف آوردند و روز خاطره انگیزی برای من بود چون من در همان روز و در شعبه خودمان با دستور مهندس قطع مواد شدم.
شما به چه مفهومی از خدمت رسیدید که هر دو در جایگاه کمک راهنمایی فعالیت می کنید؟
آقای کفافی:
زمانی که سفر اولم به اتمام رسید احساس کردم که من مجموعه ای از دانش کنگره را دارم که توانایی اجرا کردن آنها را ندارم و این که مجموعه از آگاهی ها و اطلاعات را در اختیار دارم و قدرت استفاده از آن را ندارشتم من را خیلی اذیت می کرد، با راهنمایم در میان گذاشتم ایشان گفتند تنها راه حلش کمک راهنماییست، با آقای اشکذری و آقای کیوانفر هم مشورت کردم که آنها هم همان جواب را به من دادند و من کمک راهنما شدم تا بیشتر مسائل خودم را حل کنم و همیشه تو جلسه و در لژیون این را مطرح میکنم، احساس می کنم صحبت کردن درباره اموری که می خواهم انجام دهم باعث می شود که این مسائل در من نهادینه شود.
خانم همراهی:
صادقانه بگویم من از ابتدا که وارد کنگره شدم نسبت به آموزش ها قدری بسته بودم و آن هم علت داشت و خیلی مواقع در سفر اول در لژیون می نشستم فقط به این دلیل که صحبت کنم چون ظرفم را خالی نکرده بودم، احساس می کردم خودم خیلی مسائل را می دانم و فقط می خواستم آنها را مطرح کنم در ادامه دیدم که به هیچ عنوان از جلسات انرژی نمی گیرم می دیم که دیگران بداخلاق وارد جلسه می شوند خوش اخلاق برمی گردند، اما برای من برعکس بود، من هم با کمک راهمای خودم مطرح کردم ایشان گفتند آموزش شما متوقف شده، دقیقا من نقطه عطف کنگره را نگرفته بودم که باید من هم همراه مسافرم سفر کنم اما این حرف خانم فرنوش برای من جرقه ای بود و این مسئله باعث شد من بخش بزرگی از سفر اول را از دست بدهم و دیدم بهترین کار برای اینکه بتوانم آموزش هایم را کاربردی کنم ضمن اینکه چون همیشه به علم روانشناسی علاقه داشتم و دوست داشتم به انسان ها کمک کنم و مشاوره بدهم و در کنگره 60 زمینه این اتفاق پیدا شده بود تا بتوانم آموزه هایم را کاربردی کنم.
یعنی بین تحصیلات شما و دانش کنگره برای شما تضاد بوجود آمده بود؟
تضاد که نه، یک نوعی منیت در من وجود داشت و همیشه احساس می کردم من همه اینها را می دانم اما لپ کلام کنگره را درک نکرده بودم.
لپ کلام کنگره چیست؟
چیزی که دانش کنگره را از دیگر مراکز متمایز می کند، این است که تو را مجبور می کند آنها را کاربردی کنی و مجبوری که درست قدم برداری.
یعنی هدف شما بزرگتر نشده که همان نجات انسان ها باشد؟
آقای کفافی:
به عنوان مثال فردی به کار نجاری علاقه دارد ولی او را برای آهنگری با حقوق بالا می خواهند، او مشغول کار آهنگری می شود اما همیشه به دنبال نجاری هست، اما یک زمان به شما پیشنهاد کار نجاری با حقوق پایین را می دهند و شما به خاطر علاقه خود قبول می کنید و موفق هم هستید، وقتی شما وارد کار کمک راهنمایی و خدمت می شوید همان هدف بزرگتر که کمک به افراد برای زندگی بهتر باشد وجود دارد، اما یک هدف قوی تری وجود دارد و اینست که شما زمانی که احساس می کنید معلم هستید، و قرار است مطلبی را آموزش بدهید مسیر زندگیتان تغییر می کند و یک سری حجاب سر راه شما قرار می گیرد، مثلا من هرگز دوست ندارم رهجو در لژیون جلو پای من بلند شوند اما یکسری از افراد دوست دارند و این بد است کمک راهنما محصولش رهجوی رها شده است من در این راه حرکت می کنم و قطعا رهجویی را به رهایی می رسانم اما هدف بزرگتر این است که گرفتار یک سری مسائل دیگر نشوم.
خانم همراهی:
قطعا کمک به انسان های دیگر در این ارتباط مستتر است، چند وقت پیش دختر من از اینکه من در خانه نیستم قدری دلخور شده بود و من برایش توضیح دادم و خواستم خودش را برای چند لحظه جای همان فرزندی بگذارد که کسی نیست به خانواده اش کمک کند تا آنها هم رنگ آرامش را ببینید و زمانی که فکر کرد به ما حق داد، واقعا همین مسئله را خودم اعتقاد دارم و این مسیری را که ما می آییم و می رویم حتما این هدف را هم مد نظر داریم.
شما فکر می کنید آقای کفافی جبران خسارت کرده؟
درصد خیلی بالایی این اتفاق افتاده، و تغییرات کاملا محسوس بوده، کنترل خوب بروی خشم خودش دارد، بسیار صبور تر شده، ارتباطش با فرزندانمان خیلی بهتر شده .
همسفر شما چقدر تغییر کرده؟
من اعقاد دارم خانمها خیلی کم تغییر می کنند چون خانمها به طور کلی خیلی خوبترند و چون در زمان تخریب هم خیلی بد نمی شوند پس تغییراتشان هم به تناسب کمتر هست چون از خودشان فاصله زیادی نمی گیرند، به طور کلی خانمها از لحاظ بدی خیلی پایین نمی آیند و در اکثر مواقع رفتارها و حالاتی که در ابتدا ورودشان به کنگره دارند به دلیل انعکاس رفتار مسافرانشان هست به همین دلیل تغییراتشان نامحسوس هست اما درباره آقایان اصلا اینطور نیست، به طور کلی خانمها خیلی خوبترند و این هم به دلیل وجود حریم های شخصی آنهاست که از همان ابتدای سنین پایین بوده اما برای پسرها اینطور نیست و همین حریم ها خانمها را در رده بالای خوبی ها نگه داشته.
به نظر شما سی دی ها و مطالب موجود در کنگره برای صحبت در لژیون کافیست؟
خانم همراهی:
قطعا این مطالب به انسان درک وآگاهی بسیار بالایی دررابطه با موضوعات مختلف میدهد اما من خودم فکر می کنم که کافی نیست، در این گسترش شعبات اگر قرار باشد که ما به روز باشیم به نظر من باید یک دوره های تعاملی با مشاوران خانواده داشته باشیم، همینطور که برخی از روانپزشکان برای تحقیق و گذراندن یکسری از دوره های مخصوص خودشان و شناخت اعتیاد با کنگره 60 تعامل دارند ما هم باید حداقل دوره های چگونگی مشاوره را بگذرانیم و به خصوص در بحث گروه خانواده که کمک راهنما اگر هم نخواهد مجبور می شود در رابطه با مسائل خانوادگی هم صحبت کند چراکه بخش زیادی از سوالات رهجو به این مسائل اختصاص دارد.
آقای کفافی:
خوب در رابطه با مسافران قضیه کمی تفاوت دارد چون بیشتر مباحث لژیون حول محور دارو می چرخد و اما مطلبی که وجود دارد و جدیدا خودش را بیشتر نشان می دهد و حتی پیشنهادی هم در این ارتباط ارائه کردیم؛ که رهجوی متاهل به کمک راهنمای متاهل مراجعه کند چراکه بسیاری از مسائل خانواده را قطعا کسی که زندگی خانوادگی نداشته نمی تواند برای رهجو حل کند و این مسئله گاهی اوقات مشکلاتی را به بار می آورد.
اگر مسئله خاصی باشد شما خودتان تحقیقی هم می کنید؟
خانم همراهی:
من کاملا اینکار را انجام می دهم، و از یک منبع معتبر استفاده می کنم، و در لژیون با توجه به شرایط رهجو بیان می کنم و بازخورد بسیار خوبی دارد و همیشه به آنها می گویم که بابت اشتباهات گذشته خودشان را سرزنش نکنند.
آقای کفافی:
بله من برنامه های علمی که در رابطه با شیشه باشد را همیشه دنبال می کنم و بیشتر در اینترنت جستجو می کنم.
چند درصد از همسفران نوجوان ما از خطر اعتیاد مصون هستند؟
آقای کفافی:
در خانواده خود من هیچ اطلاعاتی در رابطه با مصرف و مواد مخدر وجود نداشت و انگار نام بردن از مواد مخدر در خانواده به نوعی زشت بود اما من و همسرم برنامه هایی همچون شروع خوب که دررابطه با مصرف مواد هست را خانوادگی می بینیم و همانجا اطلاعات مورد نیاز را به فرزندانمان انتقال می دهیم. علت گرایش افراد به اعتیاد آمار دارد حدود 65 درصد از افراد اولین بار در خانه دوستان مصرف کرده اند و اکثرا یا از سر کنجکاوی بوده، یا حتی مصرف سیگار،همه اینها علت های آماری دارد و ما اینها را شرح می دهیم. به من هیچ وقت "نه" گفتن را آموزش نداده بودند اما من به فرزندانم کاملا توضیح داده ام که "نه" گفتن را تمرین کنند و بیاموزند، کاملا برای بچه هامون شرح دادیم که اگر مواد مخدر در ابتدای مصرف لذتی داشته باشد در ادامه تخریب ها و اثرات جبران ناپذیر بر جسم و روح و زندگی انسان می گذارد. اگر این آگاهی ها باشد درصدابتلا به شدت پایین می آید چراکه بیشترین علت گرایش کنجکاوی است. و کنگره از این لحاظ پیشگیری را هم دارد چرا که آگاهی را بالا مییبرد.
روزهای خوب و بد شما در کنگره؟
آقای کفافی:
روزهای بد که نداشتم اما روز رهایی خودم در کرج با حضور جناب مهندس بسیار برایم روز لذت بخشی بود.
خانم همراهی:
دقیقا روز رهایی چراکه ما غافلگیر شدیم و انتظارش را نداشتم، در آن روز به شدت ضربان قلبم بالا رفته بود و با بغض حرف می زدم و البته اولین تولدی که در شعبه کرج دیدم تولد آقای حمید قالب پور بود و بنده تازه، وارد لژیون خانم فرنوش شده بودم.
شما یک مدتی در حضور کنگره نداشتید؟
بله یک مدتی به دلیل مشغله کاری و مسئولیت سختی که در کارم داشتم حضور کاملی نداشتم و در همان زمان کمک راهنمایی قبول شدم تا اینکه آن کار کنسل شد و من بلافاصله در کنگره مشغول شدم.
خانم همراهی:
من آن زمانی که نبودم اصلا باب میل خودم نبود چون همزمان هم کار می کردم و هم درس می خواندم و وقتی نداشتم واقعا دلم برای کنگره می تپید و صحبت های کمک راهنمایم این بود که اگر می توانم کارم را تعطیل کنم و به کنگره برسم و همیشه تاکید داشت که چون شما دوران تاریکی را کم تجربه کرده اید باید بیشتر در کنگره حضور داشته باشید که من هم کارم را تعطیل کردم و به خدمت در کنگره می رسم.
شما چطور احساس کردید که باید وادی هشتم را اجرا کنید؟
آقای کفافی:
از حدود چند ماه پیش یک حسی به سراغ من آمد و پیرو همان مطلبی که دوست داشتم یکسری از مسائل را در زندگی کاربردی کنم با توجه به اینکه کمک راهنما هم شده بودم باز هم یک احساس می کردم نیاز به یک نیروی بیشتر دارم و من این نیاز را کاملا حس کردم، که مصادف شد با ماه مبارک رمضان، در ماه رمضان شروع کردم به روزه گرفتن چرا که یک فرصتی است که به اعتقاد من نباید از دست داد، و یکسری شرایط برای خودم گذاشتم در روزهای آخر ماه رمضان اینکار را انجام دادم و بسیار تجربه شیرینی بود و همان زمان با خودم قرار گذاشتم که هر سال روز آخر ماه رمضان این کار را تجدید کنم،همه ما برای زندگی کردن و انجام هر حرکتی نیاز به انرژی داریم، گاهی اوقات نیاز به یک انرژی های بزرگتر داریم، و در اجرای وادی هشتم انرژی های بزرگتر و بیشتری بین انسان و خالق خود رد و بدل می شود، شرایطش هم بوجود آمد دوسه روز رفتم و پیمان را بستم و تجربه بسیار خوبی بود.
فکر نمی کنید دو سه روز زیاد بود؟
ببیی احساس می کردم باید آماده بشوم این های و هوی دنیا خیلی اجازه نمی دهد که ما خیلی به خودمان برسیم ،من ساعت و موبایل با خودم نبرده بودم فقط یک بسته خرما برده بودم و سعی کردم همه چیز حالت طبیعی داشته باشد و تلاشم این بود که از بندها رها باشم.احساس می کنم این پیمان خیلی شبیه پیمان روز الست می باشد،اینکه ما اسیر دنیا می شویم این است که پیمان خود را فراموش می کنیم اما وادی هشم را اگر اجرا کنی دیگر نمی توانی بگویی فراموش کردم و البته به نظر من تکرار هر ساله آن کمک بیشتری می کند و زمانی که جناب مهندس از من پرسیدند چطور بود گفتم: فوق العاده بود. روز رهایی برای هر دوی ما روز خاصی بود اما برای شخص من روز پیمان روز خاص و فوق العاده ای بود.
کلام پایانی:
ممنون از شما و امیدورام آرامش برای همه محقق شود چرا که تمام هدف حضور ما در کنگره رسیدن به حال خوش و آرامش است.
خانم همراهی: من هم امیدورام در درجه اول خودم روز به روز پرانرژی تر در این مسیر حرکت کنم، و بتوانیم همین وادی اول که تفکر کردن صحیح است را به نحو احسن انجام دهیم.
در همین جا دوست داشتم ا کمک راهنمایان عزیزمان تشکر کنم، آقای شیخ حسنی به نظر من از کمک راهنمایانی بود که هدف اصلی کنگره را گرفته بود،فقط برای خدمت حضور داشت، خانم فراهانی را هم بسیار دوستشان دارم و کمک راهنمای دانایی بود جای خالی ایشان در کنگره همیشه حس می شود.
با سپاس فراوان از آقای کفافی و خانم همراهی بزگوار که دعوت بنده را برای مصاحبه پذیرا بودند؛ و با آرزوی توفیق روز افزون برای این زوج و خانواده عزیزشان.
منبع : وبلاگ نمایندگی کرج
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:14 توسط سجاد اسماعیلی
|

این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .