حضور بچه های لژیون آقای بابائی (عشق، عقل، ایمان) در نمایندگی شهرک غرب . . .
جلسه روز چهارشنبه، مورخ: 1392/07/10 با دستور جلسه وادی اول و تاثیر آن روی من در نمایندگی شهرک غرب با استادی آقای حسن بابائی.
"حضور بچه های لژیون آقای بابائی (عشق، عقل، ایمان) در نمایندگی شهرک غرب"

سخنان استاد:
در درجه اول خیلی خوشحال هستم که در نمایندگی تازه تاًسیس شهرک غرب حضور دارم و خدمت می کنم. و اما دستور جلسه این هفته وادی اول:
(با تفکر، ساختارها آغاز می گردد، بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال می رود)
قطعاً در این هفته از وادی اول حرف های زیادی شنیدیم و از CD آقای مهندس برداشتهای زیادی را کرده ایم، وادی اول کنگره با تفکر شروع می شود، می شود گفت که وادی اول زندگی است با تفکر ساختارها آغاز می گردد، در وادی اشاره جالبی از تفکر کردن می باشد و بچه ها اشاره کردند که فرق بین تفکر و فکر چیست؟ و ما فعلاً با تفکر کار داریم و من خودم زمانی که مصرف می کردم خیلی فکر می کردم که اهل تفکر هستم و اهل مطالعه و تجزیه و چه و چه هستم و هیچ وقت آدم متفکر درگیر بیماری اعتیاد نمی شود و من شاید قول چندتا وزنه ای که در باشگاه زده بودم و مطالبی که خوانده بودم فکر می کردم که آخر تفکر هستم.
تا اینکه آمدم کنگره فهمیدم که بیشتر شبیه توهم است تا تفکر، چون اگر تفکر بود به نا کجا آباد نمی رسیدم، حالا با هر پشتوانه و پیشینه ای که در بیرون از این در داشتیم می آییم در کنگره و می آییم تفکر کردن را یاد می گیریم و اصلاً تفکر کردن چیست؟
در قالب کلی تفکر باید به تعقل ختم بشود، حرکت دارد و سازندگی می خواهد و ساختاری را شکل می دهد، من می خواهم یک ساختاری را شکل دهم قبل از اینکه بیایم کنگره درس، کتاب، کار، زندگی بود و خیلی چیزها را جمع کرده بودم ولی همه را از دست دادم و در وادی اعتیاد تجربه مثل هم داریم و یکی کارش را از دست داده و یکی ازدواج نا موفق داشته و ... همه یک جوری یک چیزی را از دست داده و ما باید متوجه نیمه دوم وادی بشویم که بدون تفکر هرچه هست رو به زوال است و هیچ استثناء و هیچ تبصره و ماده ای ندارد و هر کسی که می خواهد باشد، من شده ام مدیر عامل شرکتی و چندتا مدرک دکترا دارم و کلی اعتبار کسب کرده ام و اگر تفکری درونش نباشد حتماً از بین می رود ماننده این می باشد که ساختمانی را روی آب بنا کنم و هرچه باشد حتی با دانش و تکنولوژی امروزی هم باشد باز روی آب است و ریشه ندارد و اساس ندارد و یک بچه سونامی هم بیاید می تواند آن را از بین ببرد زیرا هیچ تفکری پشتش نیست.

در زندگی ما همین گونه بوده بخاطر همین هر چیزی که داشتیم از بین رفته است و این وادی می خواهد من را متوجه این موضوع بکند که بزرکترین دشمن من جهل و نادانی خودمان است و دوست و موقعیت اجتماعی و زن و بچه و غیره وسیله ای هستند و تصمیم گیرنده خود من هستم و ممکن است که اینها یک اشاره ای داشته باشند به حرکت مثبت یا منفی من ولی تصمیم گیرنده اصلی خود من هستم و باید بدانم که تمام بدبختی های من جهل و نادانی خود من بوده و هست و باید همه چیز را قبول کنم و حرکتی را شروع کنم و یاد بگیرم که نقطه سر خط و با تفکر کارهایم را شروع کنم و این به آن معنی نیست که من از امروز دچار هیچ اشتباهی نشوم، چون کامل نیستم و قطعاً اشتباه در زندگی دارم و حداقل این است که یک مکث می کنم و یک تفکری می کنم و یک صلاح و مشورتی می کنم و یک مشاوره ای می گیرم که اگر هم خطایی کردیم که قطعاً می کنیم چون نسبت به فردای خودمان در ناشناخته ها هستم و دانایی و آگاهی من برای امروز من است و از فردای خودم خبر ندارم و اگر هم کار اشتباهی انجام دادم درصد و خطای من پایین بیاید باز هم نتوانستم و دوباره خطا کردم حداقل متوجه خطای خود شوم.
در دستور جلسه هفته قبل (صورت مسئله اعتیاد) مطرح شد، بیایم اول طرح مسئله کنم. حالا کاری کردم و به خطا رفت باید از اشتباه خودم درس بگیرم و یک اتفاقی افتاد که نباید می افتاد و باید بگردم و ببینم که ریشه این اتفاق چه بوده و بیایم طرح مسئله و طرح پرسش کنم و این کار 50% کار من را جلو می اندازد برای ادامه راه و این همان وادی اولی است که تفکر کردن را به من یاد می دهد و از کجا باید شروع کنم و به چه چیزی باید فکر کنم و به چه چیزی فکر نکنم و در این وادی اشاره می کند که به چه چیزهایی نباید فکر کنم.
در رشته های دانشگاهی حتماً دیده اید که یکسری مسابقات برگزار می شود که ساختمانها، برج ها و پلها را با ماکارانی می سازند و می خواهند که رکردهایی را بزنند که مسابقات جهانی هم دارد و من می توانم ساختار و برج زندگی ام را با ماکارانی بسازم و با یک تلنگر از بین برود و می توانم مانند خانه های قدیمی با کاه گل بسازم و می توانم با تیرچه بلوک بسازم و می توانم با بتن آرمه بسازم و هرچه تفکر قوی تر باشد و به تعقل نزدیک تر باشد این ساختاری که می سازم قوی تر، محکم تر می باشد ولی نه می خواهم زوری کاری را انجام دهم و تفکری درونش نباشد مانند این است که با ماکارانی ساختاری را ساختم و با کمترین تلنگر در زندگی از بین خواهد رفت.

مواد نمی زنم و پله ام کم می شود ولی بهم ریختگیم بیشتر می شود و در کار، خواب و مسائل زناشویی به مشکل می خورم و در اخلاق و رفتار خودم دچار مشکل می شوم و اینها تاًثیر همان تفکر می باشد که ساختاری از ماکارانی را دارد.
تفکر یعنی خلق، من در حال خلق کردن هستم، تفکر منفی داریم و تفکر مثبت هم داریم، می گوید بدون تفکر هرچه هست رو به زوال است منظور این نیست که تفکر نمی کند، بحث ما تفکر سالم است که به تعقل ختم می شود وگرنه یک شخصی مانند هیتلر قطعاً انسان متفکری بوده خیلی دقیق و ریز بین هم بوده ولی بدون تفکر به بیراهه رفته مانند خود من که زمان مصرف همه چیز به دست می آوردیم ولی در تاریکیها بیشتر می رفتیم و یک آدم مصرف کننده نه بی غیرت است و نه بی عقل نه بی اراده و نه ترسو است و این برچسب هایی است که به ما می زدند، چون از دنیای اعتیاد خبر نداشتند و کسی که روزانه کراک و شیشه می زند حتماً شجاعت زیادی دارد و این مواد را اگر به فیل بزنند می خوابد و ما می زدیم و نشئه هم می شدیم و مصرف کننده اهل آداب و معاشرت است و روابط عمومی دارد ابزارها را دارد ولی به غلط از آنها استفاده می کند، گاهی وقت ها هم یک جماعت را سرکار می گذاشتیم و مصرف می کردیم و به جای 6 ساعت 24 ساعت کار می کردیم و این ابزارها را داشتیم و کنگره چیز جدیدی نمی خواهد به ما بدهد و می خواهد روش استفاده از این ابزارها را به من یاد بدهد، باید از سمت تاریکی ها به سمت روشنایی ها برگردم، موادمخدر کاری که با آدم می کند این است که انسان را آنی نگر می کند، مثلاً خمارم باید 2 بست مواد بزنم، پام درد می کند بیایم جیره ام را بالا و پایین کنم ولی در کنگره من آینده نگری را یاد می گیرم و یک نگاه ژرف تری را یاد می گیرم و نباید فقط الانم را ببینم کاری که زمان مصرف می کردم و تمام تصمیماتم و تمام کارهایم آنی بود و در زمان مصرف همین که تصمیم می گرفتم همان موقع اجرا می کردم ولی در ادامه را در کنگره اینگونه نیست و در کنگره باید فرای این را یاد بگیرم و اصلاً قرار نیست که آدم قبل مصرفم بشوم و قبل از مصرف در اندیشه و خرد من دچار مشکل بوده که من به سمت موادمخدر رفتم و قبل از مصرف یک مشکلی بود که مواد زدم در آن موقع که خماری نداشتم، مواد می زدم و حال هم می داد ولی در نگرش من حتماً یک ایرادی بود که به سمت مواد سوق پیدا کردم، خیلی از انسانها هستند که مشکلاتی مشابه مشکلات من داشتند و حتی شاید بیشتر ولی مواد مصرف نکردند.
از این که به صحبتهای من توجه کردید سپاس گذارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:52 توسط سجاد اسماعیلی
|
این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .