گفت و گو با آقای میهن دوست، کمک راهنمای نمایندگی مشهد . . .
اولین موادی که مصرف کردید چه بود ؟
تریاک .
پس از مصرف برای اولین بار چه احساسی داشتید ؟
این مصرف برای اولین بار بسیار برایم خوشایند و لذت بخش بود .
آیا فکر می کردید که روزی به مواد مخدر اعتیاد پیدا کنید ؟
خیر زیرا در ابتدا به صورت تفننی مصرف می کردم و عدم داشتن اطلاعات و دانش در این مورد همیشه مرا از اینکه روزی معتاد خواهم شد ، دور نگاه می داشت و فکر می کردم که این داستان همیشه به این شکل باقی خواهد ماند .
چه مسئله ی باعث افزایش مصرف مواد مخدر در شما گردید ؟
در آن زمان بازیکن چند تیم به نام و مطرح والیبال بودم و حتی در رشته تربیت بدنی مشغول به تحصیل . در این بین تا سطح کشوری ارتقا پیدا کردم و این باور به شدت در من بوجود آمد که من هیچگاه معتاد نمی گردم . در همین حین دچار منیتی شدید گردیدم و برای انجام هرچه بهتر رشته های ورزشی ام به اشتباه روی به مصرف بیشتر مواد مخدر آوردم ، به این گمان که انرژی بیشتری برای ادامه فعالیتهایم داشته باشم ، که در ادامه ، این مصرف روز افزون هم برای خودم و هم برای اطرافیانم به خصوص خانواده ام مشکل ساز گردید و در نهایت باعث فرورفتن هرچه بیشتر من در اعماق تاریکیها شد.
چه ترکهایی را قبل از کنگره تجربه نموده اید و دلیل اولین تصمیمتان برای ترک چه بوده ؟
به دلیل مصرف زیاد شیشه در دانشگاه قیافه من بسیار خراب و تابلو شده بود . در همان زمان مجبور به متارکه با همسرم گردیدم . همیشه از حراست دانشگاه به این دلیل که می خواستند از من تست اعتیاد بگیرند ، فراری بودم و....
اینها از جمله عواملی بودند که مرا برای ترک اعتیاد به فکر وا می داشتند . تجربه رفتن به کمپ های مختلف برای ترک را دارم و حدود 20 بار برای ترک به این کمپها مراجعه کردم .
پس از طی سه مرحله URD و متحمل شدن هزینه ای بالغ بر سه میلیون تومان و عدم موفقیت در نهایت به هر NGO ای برای ترک پناه می بردم و تا مرحله راهنمایی هم پیش می رفتم ولی با وجود اینکه در مقطعی از زمان مواد مصرف نمی کردم ، حال خوشی نداشتم و همین بزرگترین دلیل برای مصرف دوباره مواد در من می گردید و پس از هر بار ترک تخریبهایم از گذشته بیشتر و بیشتر می شد .
فکر می کنید دلیل عدم موفقیت شما و یا سایر بیماران در این ترکها چیست ؟
معمولا بیشتر سم زدایی و گروه درمانی می شدیم و بیشتر بر روی ضلع روان ما کار می شد ، در حالیکه هیچ اطلاعاتی درباره صورت مسئله اعتیاد در کار نبود و نمی دانستیم که باید بر روی سه ضلع جسم ، روان و جهان بینی کار شود و هرسه این مولفه ها باید با هم به رشد برسند . مخصوصا از لحاظ جسمی در تمامی ترکها تعادلی وجود نداشت . حتی من طی چندین مرحله برای ترک به بیمارستان ابن سینا مراجعه کردم و در آنجا بستری شدم ولی در نهایت با وجود خواسته قوی در من مبتنی بر ترک ، از آنها هیچ نتیجه ای نگرفتم .
چه داشته های مادی و معنوی را در این راه از دست داده اید ؟
از نظر مادی خیلی از موارد را از دست داده ام که شاید بالغ بر چهل میلیون تومان باشد و از نظر معنوی همسر ، خانواده و شغلم بود . من در آموزش و پرورش مشغول به تدریس بودم و به کارم عشق می ورزیدم ولی در نهایت آنرا هم از دست دادم .
چگونه و در چه زمانی با کنگره 60 آشنا شدید ؟
در سال 87 از طریق برنامه تلویزیونی ماه عسل و در ماه رمضان با کنگره آشنا شدم . برای همین به تهران رفتم و توسط آقای صداقت مشاوره شدم و جزء اولین پایلوت شربت OT بودم ولی به علت دوری راه ، نداشتن مکانی مناسب برای اسکان و.... موفق نشدم .
آیا در ابتدای سفر باوری نسبت به درمان داشتید ؟
خیر . زیرا من با مصرف بالای شیشه وارد کنگره شدم که این دوز بالای مصرفی و توهمایی که در من ایجاد می کرد باورم را نسبت به درمان بسیار ضعیف کرده بود و فکر می کردم که هیچ گاه درمان نمی شوم . بماند که از نظر جهانبینی هم در سطح بسیار پایینی قرار داشتم .
چه چیزی باور قطعی و قوی را در جهت درمان در شما بوجود آورد ؟
بنا به دلایلی در مقطع یک گرم دو روز به زندان افتادم و این را به چشم دیدم که باید برای تکه ای نان چه مصیبتی را تحمل کرد. همچنین دشواری این لحظات و دیدن اینکه چه بیمارانی در زندان برای تجویز و مصرف دوز بالای متادون دچار تشنج می گردند و حتی جان خود را از دست می دهند مرا به فکر فرو می برد وباعث مصمم شدن من برای ادامه درمانم می گردید . در نهایت این امر باعث شد که من راحتتر بر روی پله های سوار شوم .
آیا در ابتدای سفر اطرافیان و خانواده شما باوری نسبت به درمان شما داشتند و شما را حمایت می کردند ؟
خیر . به این دلیل که من بارها برای ترک اقدام کرده بودم و موفق نمی شدم و همین امر باعث عدم اعتماد اطرافیان نسبت به من گردیده بود . اما در این مسیر تنها حامی من مادرم بود و همیشه در این راه مرا حمایت می کرد .
درچه زمانی و چگونه این باور در خانواده شما به وجود آمد و مجددا شما را پذیرفتند ؟
من در پله یک گرم 20 یا 25 روز بودم که خانواده با مشاهده تغییرات در من احساس امیدواری می کردند و می دیند که دیگر بسیاری از اعمال ضد ارزشی گذشته را انجام نمی دهم . آنها از اینکه من داروی مصرفی ام را دقیقا به همان میزان و در راس ساعتهای مقرر مصرف می کردم بسیار تعجب می کردند و این تفاوت را با گذشته مقایسه و احساس می نمودند . این اعتماد سازیها در راستای تغییرات من بوجود آمد و نه تایید طلبی من ، زیرا من سعی کردم که گرفتن آموزشها و شروع به تغییرات را از خانه و خانواده آغاز نمایم .
بدترین خاطرات شما از زمان مصرفتان چیست ؟
در کمپهای مختلف سختی های زیادی را تحمل می کردم . اهانت ، بی احترامی ، آب سرد و..... . در بعضی از موارد آرزوی به دست آوردن وعده ای غذا و یک جای خواب گرم و یک متکا را به جای کارتون خوابی داشتم و در نهایت اینکه پدر و مادرم از ترس آبرویشان برایم قبری را خریداری کرده بودند که اگر مردم بودن سروصدا مرا در آنجا دفن کنند .
بهترین خاطره ؟
روزی که آقای صداقت به من گفتند برای گرفتن گل رهایی به تهران بیا دوست داشتم هرچه سریعتر حتی با پای پیاده به تهران بروم . بدون شک آن روز یکی از بهترین روزهای عمرم به شمار می رود . مادرم برای من در طول سفر بسیار زحمت کشید ، وقتی گل رهاییم را به او تقدیم کردم آنرا در سجاده نمازش گذاشت که این برای من بسیار ارزشمند است .
چه دشواری هایی را در طول سفر اول متحمل شدید ؟
از نظر مالی مشکلات بسیاری داشتم و حتی در بسیاری از مواقع برای گرفتن اپیوم پول نداشتم بماند که باید هر چند وقت یکبار برای حضور در جلسات هم به تهران مراجعه می کردم .
برای تهیه اپیوم باید به محله هایی می رفتم که فروشندگان شیشه و کراک در آنجا حضور داشتند و این برایم بسیار سخت و عذاب آور بود . اما وقتی از ین سد عبور کردم دیگر حتی در خواب هم مواد مصرف نمی کردم . اما در این مسیر مطالعه نشریات و نوشتن وادیها بسیار به من کمک کرد .
آیا در طول سفر فکر می کردید که به جایگاه کمک راهنمایی برسید ؟
خیر ولی از ابتدا وجود این خواسته را در خود احساس می کردم .
در اولین روز تشکیل لژیون چه احساسی داشتید ؟
در اردوی بلده بودم که آقای سلامی به من گفتند که می توانم لژیون خود را تشکیل دهم ، بسیار خوشحال شدم و از اینکه می توانستم برای کمک به دیگران مثمر ثمر باشم احساس خوبی داشتم . در ابتدا این حس همراه با شور بود اما با گذشت زمان به شعور تبدیل شد . در حال حاضر حدود 45 رهجو دارم که حدود 10 نفر از آنها در سفر دوم هستند و از این بابت بسیار خوشحال هستم .
اولین رهایی لژیون چه احساسی را در شما به وجود آورد ؟
در حالیکه اشک شوق می ریختم روز رهایی خودم را به یاد می آوردم و جالب اینجاست که در این روز بسیار خوشحالتر از روز رهایی خودم بودم .
آیا بین حس اولین رهایی و آخرین رهایی لژیون در شما تغییری ایجاد شده ؟
خیر این حس در تمامی رهایی هایی که در لژیون داشتیم برای بسیار خوشایند بوده و هیچ فرقی بین آنها برای من وجود ندارد .
چه پیامی برای مسافران در کنگره دارید ؟
این سوال بسیار سختی است . خیلی از مسافر ها در بدو ورود با کوله باری اضافه مانند جایگاه اجتماعی ، مقام ، پول و.... وارد کنگره می شوند که این خود باعث عدم آموزش و منیت می گردد . بهتر است که داشته های قبلی خود را پشت در کنگره بگذارند تا برای سفری بهتر و گرفتن آموزشهای کنگره محیاتر باشند .
آیا با درمان در کنگره فکر می کنید به آنچه که در گذشته و در زمان مصرف از دست داده اید ، رسیده اید ؟
من در آموزش و پرورش یک معلم بودم فردی با منیت ، غرور و..... . اما این در کنگره معلمی هستم بدون خیلی از این صفتهای منفی و این برایم بسیار زیباتر و دلنشین تر می باشد . این کجا و آن کجا ، آن زمان برای بدست آوردن دلار و حال برای عشق و محبت و دستگرفتن و نه دستگیری آدمها در حال تلاش هستم و آموختن در جهت انسانی و رسیدن به منشا نور برایم بسیار لذت بخش است .
فکر می کنید که چه عاملی ممکن است روزی شما را از کنگره جدا نماید ؟
فقط و فقط دو چیز ممکن است روزی مرا از کنگره جدا نماید ، اول اینکه روزی به دستور آقای مهندس کنگره را ترک نمایم و دوم آنکه مرگ مانعی باشد تا دیگرنتوانم به کنگره بیایم .
با تشکر از آقای میهندوست که با وجود تمامی گرفتاریها برای انجام این مصاحبه با من همکاری نمودند .
نویسنده : مسافر امیر بزنگانی
ارسال کننده خبر : مسافر میثم جمالی
این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .