کاش کنجکــــــــاو نبودم . . .
" کاش کنجکــــــــاو نبودم "
حسن نزدیک به ده سال به تریاک اعتیاد داشت. البته خودش می گوید غیر از تریاک، حشیش و الکل هم مصرف می کرد و مواد دیگر نقل و نباتش بود. او بعد از دوره چهارده ماهه به درمان رسیده و اکنون بیش از شش سال است از این گرداب رها شده است. گفتگوی تپش با حسن را بخوانید.
- چطور شد مصرف را شروع کردی؟
هیچ اتفاق خاصی نیفتاد فقط کنجکاوی. اولین بار هجده سالم بود. نه مشکل خانوادگی داشتم، نه مشکل مالی و نه مشکل تحصیلی. همه چیز روبه راه و عشقم هم فقط درس و دانشگاه بود و در تب و تاب کنکور بودم. فقط و فقط به خاطر کنجکاوی سراغ مواد رفتم.
- دفعه اول کنجکاوی بود. دفعه های بعد چی ؟
بذر اعتیاد کاشته می شود. کنجکاوی برایم این سوال را پیش آورده بود که اعتیاد چیست و چرا با اینکه می گویند اعتیاد تباهی و ویرانی است، خیلی ها سراغش می روند؟
علاوه بر آن سریال آتقـی را هم در تلویزیون دیده بودم و پیش خودم می گفتم وقتی طرف آنقدر بدبختی، سختی و خماری را تحمل می کند تا به قول معروف (که اصطلاح مرسوم و غلط است)ترک کند، چرا دوباره سر خانه اول برمی گردد. دوست داشتم خودم تجربه کنم. از بچگی آدم کنجکاوی بودم. خیلی از کنجکاوی ها به دردم خورد و رشد کردم و بعضی کنجکاوی ها مثل این یکی برایم خیلی گران تمام شد و تاوان سنگینی دادم.
این کنجکاوی باعث شد با اولین مصرف، بذر اعتیاد را بکارم. مصرف بعدی من چند ماه بعد بود. بعد از سری اول به خیال خودم گفتم همه چیزتمام شد و اصلا" این کاره نیستم. ولی به خودم آمدم و دیدم بذر را کاشته ام و بعد از آن هر چند بار که مصرف کردم آن بذر را آب داده ام. این بذر محال است سبز نشود بالاخره یک روز علف هرزش سبز می شود.
- چند بار مواد را کنار گذاشتی و دوباره سراغ آن رفتی؟
خیلــی، نمی دانم. تا سال 83 و 84 هر روش مرسومی را که در جامعه بود استفاده کردم. فقط خون عوض نکـــردم. ترک های سه روزه و بقیه شــیوه ها را که تازه به ایران آمــده بود تجربه کردم. خودم واقعا" خسـته شده بودم و دنبال راه درمان می گشتم.
جدیدترین روش آن موقع یو . آر. او . دی بود. رفتم پیش یک دکتر متخصص که تا چند وقت پیش هم در ایران بسیـــار سر شنــاس بود. هر کاری که گفت کردم و چند صباحی مواد نزدم، اما یک گونی قرص خرج راهم بود. بالاخره پیش دکتر رفتم و گفتم رو به راه نیستم. او جواب داد بی غیرتی، یک جو اراده می خواهد. شما باید بروید و بمیرید. دلم می خواست زمین و زمان را روی سر آن دکتر خراب کنم.
- چه شد تصمیم به درمان گرفتی؟
در ان. جی. او دیگری ترک کرده بودم و به قول معروف یکی دو سال هم ترک داشتم البته من خودم روی واژه ترک مشکل دارم، ولی الان دارم اصطلاح مرسوم و غلط جامعه را می گویم. به آن ان . جی . او رفتم ولی باز هم جفت و جور نبودم. مواد نمی زدم ولی از درون به هم ریخته بودم. دقیقا"مثل توپی بودم که به زور مرا زیر آب نگه داشته بودند. بعد از یکی دوسال با دیدن یک دوست قدیمی پا بســاطی روز از نو روزی از نو و به این نتیجه رسیدم آن سیستم هم جواب نمی دهد. بعد از آن خیلی دنبال راه درست درمان گشتم تا اینکه اتفاقی در تلویزیون یک مســتند به اسم «شکر تلخ» دیدم که درمورد درمان بود. به دلم نشست و دیدم بچه هایی که در فیلم حرف می زنند از جنس خودم هستند و اصلا" درد من را می گویند و فقط سیاه نمایی و غلو نمی کنند.
آقای جلالی و صداقت و عزیزان دیگر بودند که الان هم اینجا در خومتشون هستم. خلاصه برنامه به دلم نشست و اسم کنگره 60 در ذهنم حک شد و خیلی دنبالش گشتم تا اینکه فیلمی با بازی آناهیتا همتی و ابوالفضل پورعرب به اسم «مسافر»پخش شد. بعد از آن بود که آن قدر پیگیر شدم تا کنگره 60 را پیدا کردم.
قبل از آن من روش های مختلفــی را که علمی ترینــش ماتریکس و ابتدایی ترینــش ترک یکدفعه ای است تجربه کرده بودم و می دانستم سنخیتی با مصرف کننده ندارد. آدم مصرف کننده بیمار است. این موضوع مهمی اســت که باید در ذهن همه جا بیافتد. این اول باید برای خود شخص جا بیافتد و بعد برای جامعه. فرد مصرف کننده بیمار است و بیماری را ترک نمی کنند بلکه به درمان آن می پردازند.
خلاصه دیدم کاهش تدریجی مواد در دستور کار است. در طول مدت درمان به مرور موادم را کم کردم. بیوشــیمی بدنم که خراب شده بود بازسازی شد و الان هم از آن تاریخ بیش از شش سال می گذرد و وسوسه ای نداشتم.
- وقتی خانواده ات موضوع اعتیاد را فهمیدند چه واکنشی نشان دادند؟
مثل هر مصرف کننده دیگر تا وقتی مصرف می کردم خودم را مصرف کننده نمی دانستم. فکر می کردم مصرف کننده آدم کارتن خواب وژولیده است. نمی دانستم اعتیاد، دکتر و بی سواد و زن و مرد ندارد و سن، جنسیت، مدرک، پول و ملیت نمی شناسد. روی این حساب فکر می کردم اعضای خانواده ام خبر ندارند.
وقتی برای درمان اقدام کردم فهمیدم خانواده ام می دانستند. شاید یا می ترسیده اند یا حیاء می کردند و به رویم نمی آوردند. ولی وقتی فهمیدند برای درمان اقدام کرده ام حمایتم کردن. چه مالی، چه معنوی و چه فکری. خدا را شکــر توانستم در این کار جلوی خانواده ام سربلند باشم.
- بدترین خاطره ای که از دوران مصرف داری چیست؟
مصرف خاطره خوش ندارد. فقط روزهای اول در باغ ســبز است. یک نوجوان خیلی اتفاقی و بدون هیچ منظوری با مواد آشنا می شود، خیلی لذت می دهد. بدن ما سیستمی دارد به نام سیستم ضد درد. مواد بیرونی که مصرف می شود مزید بر آن می شود و این حس سرخوشی می دهد. مثل حسی که اوایل مصرف به من دست داده بود.
من کسی را که مواد مصرف نمی کرد دیوانه فرض می کردم و می پرسیــدم کجایش بدبختی است؟ من دارم حال می کنم، اما خبر نداشتم مواد باعث می شود سیستم بیوشیمی و ضد درد بدن که به آن سیستم ایکس می گوییم، مختل می شود. این مختل کردن تا جایی ادامه پیدا می کند که سیستم درونی از کار می افتد و به سیستم بیرونی وابسته می شود. آن موقع است که اصطلاحا" می گویند طرف عملی شده یا خماری پس می دهد. آن موقع است فرد مصرف کننده برای لذت مواد مصرف نمی کند و مواد می زند که به حال عادی برگردد.
خیلی ها فکر می کنند مواد عیش و تفریح است اما وقتی به اینجا رسید تفریح نیست. همه اش نکبت و بدبختی است. مثلا" یک لامپ را در روز، روشن کنید به چشم نمی آید، اما اگر همان لامپ را در این اتاق روشن کنید، اینجا را روشن می کند. آیا کسی می تواند بگوید لامپ نور کاذب دارد؟ نور دارد اما در برابر نور خورشید به چشم نمی آید. مواد هم واقعا" لذت دارد اما با لذت عشق و زندگی و محبت و . . . قابل مقایسه نیســت.
مهم ترین کاری که مواد با من کرد این بود که مرا به آخر خط رساند و شخصیتم را گرفت. هر فردی با شـخصیتش تعریف می شود و وقتی شخصیتی ندارد اصلا" ماهیتی ندارد. پس اصلا" خاطره خوبی از دوران مصرف وجود ندارد که بگویم آن یکی خاطره بد است. همه خاطرات بد است. ترور شخصیت و توهین و تحقیر است. شخص مصرف کننده مثل عقابی است که بال و پرش را چیده اند. عقاب جایش در قفس نیست. عقاب باید پرواز کند.
- تحصیلاتت چقدر است؟
من در زمان اعتیادم چون خیلی باورهای غلط و غرور داشتم در رشته های مهندسی مکانیک و مهندسی کامپیوتر تهران قبول شدم اما ثبت نام نکردم و با دیپلم ردی به خدمت سربازی رفتم و اگر تا قبل از آن تفریحی مصرف می کردم، در آنجا به مصرف کننده حرفه ای تبدیل شدم ولی بعد که درمان شدم کارم را ادامه دادم و موفقیت کاری خوبی دارم. ازدواج موفقی هم کردم و صاحب یک فرزند هستم. الان هم در رشته آی . تی (فناوری اطلاعات و ارتباطات) تحصیل می کنم.
- از آخر خط گفتی. آخر خط تو کجا بود؟
آخر خط هر کسی فرق می کند و مصرف کننده باید به آخر خط برسد تا دنبال درمان برود. یکی آخر خطش این است ک همسرش، پدرش یا مادرش در جیبش مواد پیــدا می کند اما یکی کنار جوی آب چرت می زند و تا در جوی نیافتد به آخر خط نمی رسد.
مهم این است که فرد از لذت مواد اشباع شود و دنبال چیز بیشــتری باشد. باید ترک لذت بکند تا لذت دیگری را تجربه کند. یعنی باید از لذت مواد بگذرد. نمی شود من دنبال لذت رهایی باشم و مواد هم بزنم. اصلا" امکان ندارد. "ترک لذت، خود لذتی دیگر بود".
در خانواده ما نه کسی سیگار می کشید و نه کسی مصرف کنند بود. من خیلی محافظه کارانه مصرف می کردم. وقتی به خودم آمدم دیدم جایگاه خانوادگی و شخصیتی ندارم. به همین دلیل برای درمان اقدام کردم. چون فهمیدم مواد دردی از من دوا نمی کند. اما خیلی از دوستان من هستند که هنوز به ته خط نرسیده اند.
- توصیه ات به آنهایی که مصرف کننده هستند یا تازه شروع کرده اند چیست؟
کسی که با مواد لذت می برد، باید لذتش را ببرد. چون توصیه ای قبول نمی کند، پس توصیه ای به آن ها ندارم. خودم هم این دوران را داشته ام. جملات کلیشه ای هم بلد نیستم و می گویم آنقدر مواد بزن تا جانـــت در آید. باید به ته خط برسی تا برای درمان اقدام کنی. البته کسی هم که شروع نکرده از حرف های من برداشت بد نکند که می تواند برود مصرف کند و بگوید بعد درمان می شوم. مثل این می ماند که بگوییم سرطان درمان دارد و برویم کاری کنیم تا سرطان بگیریم. به آنها می گویم دوست عزیز، خیلی ها هم بوده اند که به مرحله درمان نرسیده و اوردوز کرده اند و الان در بهشت زهرا هستند. پس دقت کن چه راهی را انتخاب کرده ای.
منبع: ضمیمه تپش روزنامه جام جم 92/6/27

این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .