" 180000 کیلومتر تا رهایی "



نام من مسعود فائقی و از شهر میانه برای درمان به تهران می آمدم؛ من حدود 15 سالم بود که اولین بار موادمخدر و آن هم از نوع تریاک را کشیدم که در دو سال اول هر سه یا چهار ماه یکبار می کشیدم، که بعد از دو سال هر هفته مصرف می کردم که در کنار آن قرص ترامادول هم می خوردم که قرص ترامادول را هم پدر دوستم برای ترک اعتیاد خود مصرف می کرد که به من تعارف کرد و چون من سر زمین کشاورزی کار می کردم و ناخوش احوال بودم با اشتیاق آن قرص را می خوردم که تا فردای آن روز هم حالم آنچنان خوب بود که هر چقدر کار می کردم و احساس خستگی نمی کردم و کار برای من لذت بخش می شد.


بعد از چند سال که فهمیدم به قرص و تریاک معتاد شده ام به فکر ترک افتادم و رفتم پیش دکتر ترک اعتیاد و او هم متادون را برای ترک به من داد، بعد از اینکه چند ماهی متادون مصرف کردم، شیشه هم به مصرفم در زندگی ام اضافه شد و بعد از دو سال استفاده از متادون (27CC) در روز، کشیدن شیشه و قرص ترامادول، مرا پیش روانپزشک بردند که در اون روزها تازه پدرم را از دست داده بودم و می گفتند به علت فوت پدرش به او شوک وارد شده و افسرده شده و از اینجور حرفها که مرا پیش روانپزشک بردند و او هم با دادن قرص و آمپول مرا راهی خانه کرد که نزدیک به دو هفته فقط در خواب بودم.


بعد از آن روز نزدیک به 20 عدد قرص به من می دادند و یا خودم می خوردم که این قرص ها هم به تخریب های من اضافه شد، یکسال بعد از این قضیه که دیگر هیچکس به من اعتماد نداشت و قیافه من چنان تابلو شده بود که هر که من را می دید یک تیکه ای به من می انداخت و هر روز در خانه و بیرون دعوا و آشوب بود که در همین روزها بود که خواهر من برنامه شروع خوب را دید و بعد از چندین بار زنگ زدن و التماس کردن آدرس کنگره 60 را به او دادند.


وقتی آنها به من کنگره 60 را پیشنهاد کردند، گفتم که ولش کن، آنجا هم مثل بقیه جاهای دیگر می برند و آدمها را می خوابانند تا ترک کنند و بعد از بیرون آمدن همان که بود می شود.


بعد از گذشت چند هفته بالاخره قبول کردم و به کنگره 60 آمدم و بعد از مشاوره اصلاً در فکر من هم نمی گنجید که همچین جایی باشد که بگویند با تریاک به درمان اعتیاد می رسید.


در روزهای اول چون حال خوبی نداشتم برادرم من را به کنگره می برد و بعد از یک ماه خودم به کنگره آمدم که از میانه تا تهران (کنگره 60) 500 کیلومتر راه باید می آمدم و همین راه را باید بر می گشتم ولی چاره ای نبود بخاطر خانواده هم که بود باید می آمدم.


در کنگره همراه با کم کردن تریاک یا همان تیپر داروی درمان، قرص را هم تیپر کردم و همه قرصهایم را هم به روش DST کنار گذاشتم، حتی باورم نمی شد که یک شب بدون قرص بخوابم، ولی شد.


در حال حاضر نزدیک به 16 ماه است که قرص نمی خورم و فقط داروی درمانم را که همان اپیوم است مصرف می کنم ولی در 5 یا 6 ماه اول گاهی وقتها شیشه می کشیدم تا بتوانم خوب با بقیه ارتباط برقرار کنم و نشئه بشوم که آن هم بعد از چند ماه فرمانش صادر شد و یا خودم خسته شده بودم که دیگر شیشه نکشیدم و سفر خودم را ادامه دادم، راه سخت بود هم باید 1000 کیلومتر راه می آمدم و بر می گشتم و مشکلاتی که در قطار و راه برایم رخ می داد و هم باید نفس سرکش خود را سرکوب می کردم و با او می جنگیدم تا به دانایی برسم، یکبار با مشکل جسمی باید می جنگیدم و بار دیگر با مشکل جنسی و روز دیگر با خودم سر جنگ داشتم، خلاصه هزار رقم مشکل بر سر راهم بود که خود شما هم از آن آگاهید ولی باید به کنگره می آمدم تا به رهایی از اعتیاد برسم.


وقتی داروی من به روزی نیم گرم اپیوم خوراکی در روز رسید راهنمایم به من گفت که از این پس باید شربت OT مصرف کنی که بعد از 14 ماه 14 روز توانستم این شربت را هم به کمک راهنمایم و به روش DST کنار بگذارم و به درمان برسم که در تاریخ 1392/5/2 حکم آزادی و رهایی من به دست مهندس دژاکام امضاء شد.


اینکار فقط به کمک راهنمای خوبم آقای حسن بابائی و برادر لژیونیهای عزیزم که در طول سفر و همه این اتفاقات مرا یاری نمودند، انجام شد. که توانستم بعد از چندین سال تخریب و آشوب و ترس و نا امیدی، زندگی خود را شروع کنم که انشاالله به کمک خدا و دوستان عزیز در کنگره 60 و راهنمایم بتوانم زندگی لذت بخشی را تجربه کنم و به حال خوش برسم.


با تشکر مسعود فائقی، اردیبهشت 1392