از مصرف شیشه تا رسیدن به تیم ملی راگبی . . .
- لطفا" خودتان را معرفی نمایید؟
بهادر محمدی متولد 1363 آنتی ایکس شیشه، مدت سفر یازده ماه، روش درمان DST داروی درمان شربت OT راهنما آقای شاهرخ عبداللهی، رشته ورزشی راگبی، رهایی 1 سال و 6 ماه.
- بیوگرافی مختصری از گذشته تا امروز خود برای ما شرح دهید؟
در گذشته در رشته ورزشی فوتبال در مقطع، نوجوانان جوانان و امید به صورت باشگاهای بازی می کردم، به اردوی تیم ملی در مقطع جوانان با مربی گری آقای درخشان دعوت شدم و در آنجا من به ناحق خط خوردم و فکر می کنم از آنجا استارت مصرف من خورده شد با مصرف مشروب شروع کردم و به مصرف شیشه رسیدم و حدود 9 سال مصرف بالای شیشه داشتم.
- دلیل گرایش شما به مصرف موادمخدر چه بود؟
در حال حاضر که فکر می کنم فقط به دلیل این بود که از نظر جانبینی دچار مشکل بودم، و درست تر که نگاه می کنم این بود که آن موقع بسیار خوب فوتبال بازی می کردم ولی از نظر عقلی در جایگاه خوبی قرار نداشتم، یادم می آید زمانی که خط خوردم به منزل آمدم و با مادرم حرفم شد و با پدرم هم دعوا کردم، استوک های فوتبالم را پاره کردم و از منزل رفتم، جالب است این اتفاق بعد از درمانم دوباره برایم افتاد و برای مسابقات سون، اعزامی به هندوستان به تیم ملی دعوت شدم و لی خط خوردم، اما خیلی راحت با این مسئله کنار آمدم، ای کاش در گذشته هم این طرز فکر را داشتم که خیلی ها در ورزش هستند که در رشته خود موفق نمی شوند، بسیار خوب و عالی هستند اما دعوت نمی شوند یا خط می خورند ولی هیچ کدام از آنها به مصرف مواد مخدر روی نمی آورند.
من با یک تیم از بچه های محل آشنا شده بودم که سابقه مصرف موادمخدر آنها در محله پیچیده بود و پدرم از من می خواست که با آنها معاشرت نداشته باشم، اما توجیح و یا غرور و منیت من این بود که من می خواهم به او کمک کنم و او دیگر موادمخدر مصرف نکند، اما او به مصرف خود ادامه داد و من هم به جرگه مصرف کنندگان موادمخدر پیوستم، این را هم اضافه کنم که از نظر خانوادگی هیچ مشکلی نداشتم و خانواده تمامی امکانات رفاهی از وسایل نقلیه تا محل سکونت و پول را برای من فراهم کرده بود ولی من با مصرف مشروب از ورزش دور شدم و بستر را برای خودم آماده کردم تا اینکه دوباره خواستم به ورزش بر گردم، یکی دو جلسه برای تمرین رفتم اما اصلا" قادر به تمرین کردن نبودم و مصرف مشروب توانایی را از من گرفته و وزنم را بالا برده بود و دیگر نمی توانستم بدوم.
تا اینکه یکی از دوستانم با دیدن وضعیت من پیشنهاد ماده ای را داد که با مصرف آن می توان 24 ساعت دوید و آن ماده چیزی نبود جز شیشه، البته نا گفته نباشد که در حال حاضر هم مصرف قرص های افدرین که به اف معروف است در بین ورزشکاران شایع می باشد و من خودم در اردوی تیم ملی این موضوع را دیدم مصرف قرص های کلن یا تزریق هم بسیار شایع است، با این تفاسیر که شیشه بسیار می تواند توانایی های من را بالا ببرد، بسیار جذب شدم، در آن زمان هم اطلاع رسانی درستی نشده بود که شیشه چیست، البته در حال حاضر هم بسیاری از این بابت به مشکل می خورند، دوستم شیشه را در نوشیدنی حل کرده بود و من با مصرف آن و مزه خیلی بدی که داشت آن را از دهان به بیرون ریختم ولی دوستم گفت که مصرف کنم، با مصرف آن در تمرینی که زمانش 2 ساعت بود و من نمی توانستم راه بروم 4 ساعت به سخت ترین حالت تمرین کردم و متصدی زمین من را به زور از زمین بیرون کردند.
این مسئله برایم بسیار جالب بود، وقتی رفتم منزل هیچ احساس خستگی نمی کردم و با تماس با دوستم از آن خواستم که از این ماده برایم بیاورد و هر چه قدر پولش بشود هیچ اشکالی ندارد، وقتی برای اولین بار شیشه را دیدم فکر کردم هروئین است و از او سوال کردم که چرا این شکلی است و در جواب این راشنیدم که به صورت پودر باید باشد.
قبل از هر جلسه تمرین مقداری از آن را در آب میوه می ریختم و مصرف می کردم، روزی رسید که دیدم حدود 7 شب است اصلا" نخوابیدم و پدرم از من سوال می کرد چرا نمی خوابی و من هم می گفتم حالم خوب است و با ورزش مشکل مشروب خودم را حل کردم.
اما بعد از آن به مدت 3 شبانه روز خوابیدم و هیچ انرژی در من وجود نداشت، انرژی که باید در 10 سال مصرف می کردم ظرف مدت کوتاهی آن را خرج کرده بودم و از بین رفته بودم و دیگر قدرت تمرین را نداشتم ولی همچنان میل به مصرف آن ماده نیرو زا را داشتم، تا اینکه بعد از مدتی فهمیدم این ماده همان شیشه است و باعث ترک منزل و رفتن به خانه مجردی و مصرف شدید شیشه به مدت 7 سال شد.
- نحوه آشنایی شما با کنگره چگونه بود؟
نحوه آشنایی من با کنگره توسط مادرم بود، به دلیل اینکه حرمت بین من و خانواده ام از بین نرود من هیچ تماسی با آنها نداشتم، و در منزل مجردی که داشتم زندگی می کردم، مادرم بسیار نگران من بود و دوست داشت من را به سلامتی برگرداند، به همین دلیل من را با یک NGO آشنا کرد که بسیار معروف بود، من 9 ماه در آنجا بدترین روزهای زندگی خود را سپری کردم، روزی 100 بار به خودم فحش می دادم و در تمام لحظات با وسوسه مصرف شیشه دست به گریبان بودم، به راهنمای خودم زنگ می زدم و راه کار می گرفتم ولی متآسفانه راهکار های آنها جواب نمی داد، جالب است من در کنگره یک بار هم به راهنمای خودم نگفتم که وسوسه دارم، چون اصلا" وسوسه نداشتم و این برایم بسیار جالب بود.
در آنجا 9 ماه به سختی مواد مصرف نکردم و بعد از آن دوباره با شرایطی بدتر به مصرف روی آوردم، چندین بار URD کردم و به مادرم می گفتم که من مورفین مصرف نمی کنم که بخواهند من را URD کنند ولی مادرم فکر می کرد من با این کار حالم خوب می شود و به کانون گرم خانواده بر می گردم.
آخرین جایی که مجردی زندگی می کردم کرج بود، مادرم در هر شرایطی زنگ می زد جوابش را می دادم، در منزل بودم که مادرم زنگ زد و گفت تنها یک چیزی دیگر از تو می خواهم و دیگر هیچ چیزی از تو نمی خواهم؛ گفت بیا تهران من یک برنامه ای را در تلویزیون دیدم به نام شروع خوب که در آن شخصی با تخریب بالایی بعد از درمان به ورزش کردن پرداخته و حالش بسیار خوب است، برای من بسیار امید بخش بود، من در تمام فکرم این داستان می گذشت که یا با پایپ می میرم یا در این راه تیر می خورم و راهی برای مصرف نکردن پیدا نخواهم کرد.
مادرم یک سال با من کلنجار می رفت تا من به آن NGO که می گفت بروم، به تهران آمدم و به شعبه درکه رفتم، به محض ورود با افرادی مواجه شدم که پیراهن سفید پوشیده بودند، با تخریب هایی که از NGO قبلی دیده بودم، گفتم این هم یک فرقع دیگر است، من از تمامی افرادی که در آن NGO بودند آسیب دیده بودم و این من را می ترساند.
من توسط آقای عصار مشاوره شدم و به گفت که باید مصرف خود را تغییر دهم و مصرف تریاک را آغاز نمایم، مادرم با شنیدن این حرف دست من را گرفت و گفت بیا برویم، برای خود من جالب بود که چرا باید تریاک بکشم و اصلا" چه جوری باید مصرف کنم، البته در گذشته چند دودی مصرف کرده بودم و لی این حرف توسط آن شخص بسیار جالب بود.
مادرم بسیار نارحت شد و گفت که می خواهی پسر من را از روی شیشه بر روی تریاک ببری، من نمی گذارم، آقای عصار گفت خانم شما مقداری صبر داشته باشید، من هم از مادرم خواستم بگذارد که بنشینیم، از مادرم خواستم بیرون بنشیند، از آن حرف ها فقط برای من مصرف تریاک خوب بود و در گوشم زنگی زده بود و این را متوجه شدم که این جا فرقی با آن NGO قبلی دارد، آنجا می گفتند که حتی نباید یک قرص مصرف کنی ولی اینجا می گویند که تریاک مصرف کنید، پس اینها یک چیزی می فهمند.
- بیشترین دلیل جذب شما در کنگره 60 چه بوده است؟
من به کنگره آمدم راهنمایم را انتخاب کردم و بعد از یک ماه متوجه فرق کنگره با NGO قبلی شدم، آنقدر که در کنگره من احساس راحتی می کردم در منزل احساس راحتی نمی کردم به این گونه من وارد پروسه درمان شدم.
تا اینکه روزی راهنمای من آقا شاهرخ در پارک طالقانی از من خواست که به راگبی بروی، من هم اطلاع چندانی از این ورزش نداشتم و وقتی سوال کردم راهنمای من آقا شاهرخ برای من توضیح داد که مثل فوتبال آمریکایی می باشد ولی بدون کلاه و تجهیزات، من هم در تلویزیون این ورزش را دیده بودم و از آن خوشم می آمد، با دو تا از بچه های لژیون محسن و ارسلان به زمین شماره 4 آزادی رفتیم و من بعد از 10 سال دوباره مستطیل سبز را دیدم، شوکه شده بودم و حدود 20 دقیقه به زمین زل زده بودم و تمام خاطرات دوران ورزشیم از جلوی چشمانم گذشت، متوجه شدم که چقدر زود دیر شده.
مربی تیم آقای پدرام به دلیل آشنایی با متد D.S.T و روش درمانی کنگره من را صدا زد و از من پرسید که سفر اول هستی یا دوم، من هم جواب دادم سفر اول، از من خواست یک دور به دور زمین بدوم، تا 10 قدم دویدم حالم بد شد و بر روی زمین افتادم و حالت تهوع شدید من را گرفت، قلبم داشت از دهانم بیرون می زد، آقا پدرام گفت چی شد پیر مرد من گفتم الان 10 دور می دوی 1 دور که چیزی نیست.
با دیدن این شرایط از خودم از آقا پدرام خواستم تا نامه ای به راهنمایم بزند و بگوید من به درد این ورزش نمی خورم هر چی هم هزینه اش بشود می دهم، پیش خودم گفتم این آقا کار من را ردیف می کند، بر خلاف انتظار من در جواب به من گفت که پدردت را در می آورم هر جای ایران که باشی من تو را می آورم سر تمرین، کار را خراب کردم و تمام توجه مربی به خاطر حرف بی ربطی که زده بودم روی من جلب شده بود، حسی که به راهنمایم پیدا کرده بودم، حسی بود که فقط به مادرم داشتم، راهنمایم از من پرسید که راگبی چه طور است من هم گفتم، عالی است، بسیار خوب است، بعد از گذشت مدتی با آن شکم بزرگ و وحشت ناکی که داشتم از ده قدم دویدن به چندین دور رسیدم، به نظر خودم من آنجایی که تنه ام به تنه بچه ها خورد تازه جذب راگبی شدم، من همیشه می گویم بیشترین دلیل ماندن من در کنگره راگبی بوده.
- نظرتان در مورد راهنمایتان (آقای شاهرخ عبداللهی) چیست؟
من همیشه گفته ام ایشان یکی از افرادی هستند که همیشه در قلب من جا دارند، در قلب من افراد زیادی هستند، اما چند نفر به صورت ویژه هستند که در راس آنها مادرم بعد از آن آقای مهندس و راهنمایم قرار دارند و من حسی که به راهنمایم داردم بسیار عجیب است و اگر همین الان به من زنگ بزنند و بگویند خودن را از 10 طبقه به پایین بیاندازم این کار را می کنم و هیچ درنگی نمی کنم.
- بدترین اتفاق در سفر اول شما چیست؟
اتفاق بدی در سفرم نداشتم، اما می توان گفت که بازهم به ورزش مربوط می شود، زمانی که برای اولین بار از کنگره برای تورنومنت تبریز اعزام شدیم، من به آقا پدرام گفتم که من در حال درمان هستم و داروی OT مصرف می کنم، ایشان گفت منعی ندارد و می توانی داروی خود را مصرف کنی، مندر این مسابقات دچار شدیدترین درد در زندگی خود زدم من دو بار پاهایم را عمل کرده بودم ولی همچنین دردی نداشتم، از درد دست به خود می پیچیدم و بسیار ناله می کردم، به سراغ آقای میثم اسماعیل قصاب که راهنمای، آقا شاهرخ است رفتم و ماجرا را برایش شرح دادم، ایشان یک پتو روی من انداخت و من را درون یک ماشین برد، مصرف من پایین بود، ایشان دو تا سرنگ شربت آماده کرد که به من بدهد ولی من گفتم که جیره ام را مصرف کردم و نمی توانم مصرف کنم، گفت، مرد حسابی راهنمای تو پسر من است، من دارو را مصرف کردم و به کل درد من خوب شد.
اگر اطرافمان را خوب نگاه کنیم ورزش کاران بسیاری را می شناسیم که به مصرف مواد مخدر روی آورده اند، اما چه می شود که تنها در کنگره 60 افرادی هستند که بعد از مصرف موادمخدر به صورت حرفه ای به ورزش می پردازند.
من فکر می کنم همه اینها به جهانبینی بر می گردد، به نظر من این اتفاق بسیار بزرگی است که باید به آن توجه شود، در ورزش هایی که به آن توجه کتر می شود، رفتن و پوشیدن پیراهن تیم ملی آرزوی هر ورزشکاری است و همه این تلاش را می کنند که به این مهم دست پیدا کنند، در ورزشی مثل فوتبال مسئله در آمد مطرح می باشد، اما در ورزش های دیگر این مسئله وجود ندارد و تامین مالی نمی شود، درمان در کنگره 60 این گونه است، من نوع نگاه این افراد را وقتی نگاه می کنم به عمق فاجعه پی می برم، شخص مصرف کننده با آن تخریب بایدبه درمان برسد، نباید علائمی از اعتیاد در آن باشد تا بتواند ورزشکار حرفه ای شود، کنگره اعتیاد را به راحتی درمان می کند، جهانبینی فرد تغییر می کند، و شخص به هر قیمتی نمی خواهد به قهرمانی در رشته ورزشی خود برسد و خود را مطرح کند، رقابت در این رشته ها سنگین است، اما من به خودم می بالم که در کنگره یاد گرفتم که داستان چگونه است، با دیدن این شرایط و طرز فکرها از خدا طول عمر بیشتر برای آقای مهندس می خواستم و از بودن در کنگره خدا را شکر می کردم که چرا بازیکنی در سطح ملی به سراغ مواد می رود و مصرف کننده ای در کنگره 60 موفق به پوشیدن پیراهن تیم ملی می شود، این فقط یک پاسخ دارد و آن متد D.S.T و روش درمانی کنگره 60 است.
- نظرت راجع به تیم راگبی کنگره 60 چیست؟
تمام نیرو، فکرم و ذکرم، آرزوم و همه چیز من تیم راگبی کنگره 60 است، چون یک جوی در این تیم حاکم است که من این جو را هیچ کجا ندیدم، زنجیر محبتی که در کنگره 60 وجود دارد فوق العاده است، این زنجیر در بین تمامی افراد کنگره 60 برقرار است، اما این زنجیر در بین بچه های تیم راگبی 10 برابر قوی تر است و شما تا آن جو را نبینی نمی توانی حرف من را درک کنی، آرزوی من این است که یک روزی تیم راگبی کنگره 60 قهرمان کشور شود.
- اکثریت افراد ورزش راگبی را ورزش خشنی به حساب می آورند، شما که در این رشته فعالیت می کنید نظرتان چیست؟
نمی شود گفت که ورزش خشنی است، چون اکثرا" این ورزش را با فوتبال آمریکای اشتباه می گیرند، در واقع می توان گفتکه ورزش پر بخوردی است، بوکس، تکواندو، کاراته را اگر بخواهیم به این صورت نگاه کنیم بسیار خشن تر از راگبی می باشد، در واقع دو تا ورزشکار روبروی هم در حال زدن همدیگر هستند و این خیلی خشن است، اما در راگبی یک سری از جاهایی در راگبی افراد برخورد دارند، راگبی برخورد دارد، درگیری دارد، فکر دارد، سرعت دارد، اما به علت نداشتن اطلاعات کافی افراد دید بدی نسبت به این ورزش پیدا می کنند، در فوتبال برخورد وجود دارد و در راگبی هم برای متوقف کردن بازیکن مقابل باید او را نگه دارید، در راگبی شما بعد از یک مدت برخورد چقر می شوی و دیگر برخورد ها برایت اهمیت ندارد، در این ورزش آسیب وجود دارد، من تازه رباط صلیبی پایم را عمل کردم اما افرادی که برای عمل جراحی می آمدند اکثرا" از فوتبال بودند.
- فکر می کردی یک روزی به تیم راگبی کنگره دعوت بشوی؟
اوایل ورود به تیم راگبی که خیر فکر نمی کردم و فقط به این فکر می کردم که به تمرینات راگبی نروم و از این رشته جدا شوم، در یکی از سی دی ها آقای امین می گوید اولین تیری که به رنگ زرد زدم درونم ندایی آمد که تو هم می توانی، من هم بعد از یک مدتی برایم جا افتاد و با دیدن ایمان و عباس که به اردوی تیم ملی دعوت شده بودند به خود امیدوار شدم، به سراغ آقای زرکش رفتم و از ایشان برنامه برای کوچک کردن و شش تکه کردن شکم از ایشان خواستم، ایشان به من گفت آن اندامی را که می خواهی به آن برسی را در ذهنت مجسم کن و وقتی به آن در ذهنت رسیدی می توانی آن را بیرون هم بسازی، من تلاش ذهنی را آغاز کردم و تمام تلاشم را در جهان فیزیکی انجام دادم و طبق برنامه غذایی ایشان پیش رفتم، نا گفته نمایند که آقای زرکش از بازیکنان خوب و قدیمی راگبی کنگره هستند، بعد از یک مدتی جواب داد و دو قسمت از عضلات شکمم بیرون زد و ایمان آوردم که می شود، خدا را شکر می کنم که در تیم کنگره 60 که تیم 5 کشور است بازی می کنم، آن هم بعد از انتخاب برای اردوی اول تیم ملی که 100 نفر دعوت می شوند و فقط 20 نفر انتخاب می شوند، با خود عهد بسته بودم که من باید این پیراهن را بگیرم، برای وجود آقای مهندس و اینکه ایشان راگبی را بسیار دوست دارند و این اولین دلیل بود برای تلاش من برای رسیدن به تیم ملی بود، اینکه بتوانم لبخند و احساس رضایتی از ایشان که اینقدر برای من زحمت کشیده بودند به وجود آورم و بعد هم خواسته های خودم که آرزو داشتم یک روزی بتوانم پیراهن تیم ملی را بپوشم و در صف تیم ملی سرود ملی را بخوانم.
- چه حسی داشتی وقتی با تیم ملی وارد مالزی شدی؟
حس موفقیت، حس خوبی داشتم، مثل زمانی که شما به یک قله می روی و زمانی که به قله می رسی آن را فتح می کنی و به پایین نگاه می کنی احساس خوبی از کار یکه کرده ای به تو دست می دهد، خیلی زیباست، حس اینکه من تونستم و راه برای بچه های کنگره باز شود، من برای مصرف موادم وقت می گذاشتم و حالا هم اگر برای درسم، کارم، ورزشم وقت بگذارم، می توانم به تمام آنها برسم.
- بهترین اتفاقی که در اردوی مالزی برای شما افتاد چه بود؟
اتفاق جالب این بود که تمامی بازکنان راگبی از همه تیم های حاضر از آبجو و مشروبات الکلی استفاده می کردند، در واقع شما وقتی وارد هتل می شوی در یخچال های هتل پر است از آبجو، اما فقط بچه های تیم ایران استفاده نمی کردند، در آنجا پر بود از هر چه آنچه فکر کنید، اما من برایم جالب بود که هیچ حسی به آنها نداشتم و حتی حوس هم نداشتم من این حرف را شنیده بودم که اگر از موادمخدر نه خوشت بیاید ن بدت بیاید آن روز به درمان رسیده ای، در مالزی این اتفاق برایم افتاد، همه چیز بود ولی در من هیچ حسی وجود نداشت و فکر می کنم جزو معدود کسانی بودم که هیچ چیزی مصرف نکردم و کلی هم لذت بردم.
- احساس خود را بیان کنید؟
مهندس: همه زندگیم راگبی: جونم کنگره: خانواده ام
تهیه گزارش از مسافر کامران رک
منبع: وبلاگ نمایندگی استادمعین




این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .