مصاحبه با راهنمای محترم آقای محمد صداقت . . .
فرصت مناسبی را به دست آوردم و از آقای محمد صداقت خواهش
کردم که لحظاتی را جهت مصاحبه در خدمتشان باشم و ایشان مثل همیشه با روی
باز پذیرفتند.
ابتدا از آقای صداقت خواهش کردم که در امتداد کوه و طبیعت قرار بگیرند و برای لحظاتی چشمهایشان را ببندند و به گذشته خویش و به زمان اعتیادشان فکر کنند و سپس چشمهایشان را باز کنند و به طبیعت نگاه کنند و بعد به سئوالات من پاسخ بدهند ...
1: آقای صداقت، از این مقایسه چه احساسی داشتید؟
حقیقتأ اگر بخواهم پاسخ این سئوال را بدهم و اسمی روی آن بگذارم باید بگویم که این یک چیز گمی هست و نوعی سردرگمی است، آدم ناخودآگاه وارد مقایسه کردن می شود، من خودم آمده ام به کنگره 60 و حدود 10 سال از طول درمانم در کنگره می گذرد ولی بعد از این 10 سال هم گاهی اوقات هم این مقایسه را برای خودم انجام می دهم، به گذشته فکر می کنم و می بینم که حتی برای خودم هم باورش سخت است، باور نکردنی است، چون مرور می کنم و هیچ کس بهتر از خودم نمی داند که من چه تخریبی داشته ام و الآن در چه وضعیتی بسر می برم، احساس گمی است و بسیار مبهم است و وقتی من فاصله 15 سال پیش را با الآن کنار هم می گذارم به هیچ عنوان نمی توانم مقایسه کنم.
2: آقای صداقت در این مقایسه مسلمأ کنگره 60 خیلی به این تغییرات از گذشته تا حال به شما کمک کرده است، سئوال من این است که آیا تا به حال به این فکر کرده اید که اگر کنگره نبود شما در چه وضعیتی بودید و چه کار می کردید؟
جواب این سئوال یک کلمه است، من می مردم، مرگ ... به همین راحتی من مطمئن هستم که با یک کلمه جواب می دهم چون من ایمان دارم.
من زمانی که به کنگره آمدم یک کارتن خواب 50 کیلویی بودم و هیچ چیزی برای از دست دادن نداشتم، خیلی راحت می توانم بگویم که مرده بودم، چون اگر در هروئین زنده می ماندم الآن شیشه و کراک هم به آن اضافه می شد و من می مردم، مگر آدمیزاد چقدر جان دارد ...
3: آقای صداقت، من همیشه دنبال تحول در زندگی ام بودم، در اردوی قبلی من یک سفر اولی بودم و بعد از برگشتنم از اردو احساس کردم این تحولات در من شکل گرفت و اتفاق افتاد، ولی هیچ وقت نفهمیدم که این تحولات چگونه شکل گرفت، بنظر شما این تحول در بچه ها چگونه اتفاق می افتد؟
دلیل این امر عمدتاً این است که این اتفاقات به تدریج شکل می گیرد.
روز اول که من برای مشاوره رفتم، خانم زندی به من گفتند که خماری ؟! گفتم: بله و ایشان به عمه من گفتند که بروید و برایش جنس بگیرید و مصرف کند، در وهله اول من ناراحت شدم چون من 3 روز مصرف نکرده بودم و پدرم در آمده و بیچاره شدم خیال می کردم که ترک کردم، حالا بیایم اینجا بکشم! از طرفی خوشحال بودم که به من مجوز مصرف داده اند و پول گرفتم و رفتم مصرف کردم.
این تدریج خیلی مهم است و برای ما عادی شده است، اعتیاد زمانی ترس داشت که صورت مسئله اش باز نشده بود، اعتیاد امروز در کنگره 60 یک امر طبیعی است و درمانش بسیار طبیعی تر ...
در مسئله درمان موردی که ابهام داشته باشد وجود ندارد ...
تدریج مهمترین بخش کار است که من اصلأ نمی فهمم که 10 سال چطور بر من گذشت، 10 سال در کنگره بزرگ شدم و در طول این مدت چیزهایی یاد گرفتم که حتی خودم هم قدرش را نمی دانم.
4: زمانی که ما وارد اردو می شویم جدای از آموزشهایی که در کنگره فرا می گیریم، یکسری مسائل برایمان اتفاق می افتد، مثل اینکه ما چند روزی از تلاطم های روزمره فاصله می گیریم و با خودمان روبرو می شویم، نظرتان در این باره چیست؟
آموزشهای اردو مبحث بسیار بزرگی است، در مورد این مسئله من فکر می کنم این موضوع برای خیلی ها اتفاق می افتد، من خودم فرصت زیادی برای خلوت کردن با خودم و خدمت کردن پیدا کردم ولی من در این باره یک تجربه بسیار ارزشمند دارم، سالها پیش به دستور آقای مهندس من به همراه چند نفر دیگر به یک کلاس مدیتیشن در یکی از شهرهای شمالی رفتیم، ما حدود یک هفته روزه سکوت گرفتیم و اتفاقاتی که در آن چند وقت برای من افتاد بسیار نادر و ارزشمند بود و بعد از آن هم دیگر هیچ وقت چنین حالتی برایم پیش نیامد، معمولأ انسانها همیشه از تنهایی خودشان فرار می کنند، روزنامه می خوانند، تلویزیون تماشا می کنند و ... خودشان را مشغول می کنند، شاید خیلی آدمها باشند که درونشان خیلی زیبا باشد ولی برای خود من بسیار وحشتناک بوده، هر چه آدم بیشتر می داند، متوجه می شود که چه نواقصی در درونش هست که باید اصلاح شود ... در اردو هم یک چنین حالتی اتفاق می افتد ...
5: خیلی ها اظهار می دارند که وقتی به اردو می آیند، مشکلاتشان را می بینند و می توانند نسبت به رفع آن اقدام کنند و من از آقای امین خیلی شنیده ام که می گویند فلان برخورد را دیدم و به ایراد خودم پی بردم، سئوال من این است که این بیداری چگونه اتفاق می افتد؟
این موضوع در تمام مسیر زندگی اتفاق می افتد، مخصوصأ وقتی که در کنگره حضور دارید و اسمتان را یک بچه کنگره ای می گذارید و علت این قضیه این است که با آدمهای بسیارمختلفی سر و کار دارید. مثلاً شما قبلاً از پدرتان ایراد می گرفتید، بعد شما پدر می شوید و دیگر می فهمید که انتظارتان از فرزند چیست و چه کاری و چه برخوردی درست است.
کاری که دانایی در کنگره انجام می دهد این است که خودت را می گذارد جای شخص مقابلت ... من همیشه به بچه ها می گویم که اگر می خواهید انسان محبوبی شوید، خودتان را بگذارید جای دیگران ... یعنی اگر می خواهی برجک شخصی را بزنی، اگر از کار اشتباهش آگاهی دارد، این کار را بکن ولی اگر آگاهی ندارد این کار را انجام نده ...
من فکر می کنم که ارتباط داشتن با آدمهای مختلف باعث می شود که ما به دانایی برسیم.
6: آقای صداقت، اول از همه بگویم که گاهی اوقات دلم می گیرد وقتی می بینم که خیلی از بچه ها در کنار راهنمایشان هستند و فرصت زیادی دارند که در کنار راهنمای خودشان آموزش ببینند و من از راهنمای خودم دورم، حالا شما وقتی می بینید که رهجوهایتان به رهایی رسیده اند و در این اردو شاد هستند، می رقصند، شنا می کنند، بازی می کنند و اینها همان کسانی هستند که روزی از اعتیاد و تاریکی عاجز شده بودند، چه حسی به شما دست می دهد؟
خیلی احساس خوبی است و من با این پشتکار و حضور شما روزی را می بینم که رهجوهایتان را نزد مهندس ببرید و دستور قطع آن را بگیرید، یک حس قشنگی است که تعریف کردنی نیست، من اگر از مزه گلابی برایتان تعریف کنم و شما گلابی را نخورده باشید، هیچ چیزی از آنچه من می گویم متوجه نمی شوید ولی زمانی که گلابی خورده باشید می فهمید که من چه می گویم، خیلی لحظه قشنگی است ولی این لحظه تمام شدنی نیست، یک طیف است، شما وقتی می بینید که رهجویتان به درمان می رسد، کمک راهنما می شود، مرزبان می شود، در وبلاگ خدمت می کند و .. وقتی می بینید خیلی لذت می برید و برایتان لذت بخش است، شاید اصلاً نه به روی رهجو بیاورید و نه به روی خودتان و این طیف همینجا است و ادامه دار است و بستگی به آموزش من دارد، اگر من درست آموزش دیده باشم و درست آموزش داده باشم و به قول آقای مهندس دامپروری نزده باشم، آن وقت درست نتیجه اعمالم را می بینم، اگر یک راهنما بیاید و از دست رهجوی خودش گله کند، به او می گویم که چه چیزی به او دادی که الآن از آن می خواهی؟ وقتی یک چیزی به او ارائه دادی، آنوقت است که شخص راه می رود و حرکت می کند و تو لذت می بری، انرژی در کنگره چیست؟ پدر و مادر شخص زنگ می زنند و از تو تشکر می کنند، خواهر و برادر شخص از تو سپاسگزاری می کنند و همین می شود انرژی برای یک نفر دیگر و برای ادامه مسیر ...
7: در آخر خواهش می کنم برداشتتان و آنچه از این اردو آموختید را برای ما مطرح کنید؟
من حقیقتاً این اردو را هنوز حلاجی نکرده ام، من نیاز به تفکر دارم، در حال حاضر وقتی مقایسه می کنم اولین اردوی کنگره را با این اردو، خیلی تفاوتها را می بینم، شاید خیلی چیزها درک کرده باشم و الآن به خاطرم نیاید ولی ممکن است اینها بماند و یک روزی بخواهم کاری را انجام بدهم و بعد چیزی را که اینجا یاد گرفته ام به کمک بیاید ...
+ نوشته شده در جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت 15:24 توسط سجاد اسماعیلی
|

این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .