یک گرم جرم یک انرژی فوق‌العاده ای عظیمی دارد که این مقدار می‌تواند آب دریای خزر را گرم کند. بعضی از موج‌ها قابل رویت نیستند، اما هستند.



موج‌هایی با طول کم و امواج سهمگین و خطرناک که گاهی حتی طول آنها به چندین متر و یا گاهی آنقدر عظیم (مثل سونامی) که هر چیزی که در سر راهش قرار می‌گیرد. نابود می‌کند.


در یا هنگامی که آرام است موجهای بسیار اما کوچک و با طول کم دارد. اما امواج سهمگین و خطرناک بسیار بزرگ و با تعداد کم است. قطعاً هر کجا که در یا باشد، هم موجهای کوتاه است و هم موجهای بلند نمی‌توان دریایی را پیدا کرد که همیشه آرام باشد. قطعاً موجهای سهمگین هم دارد.


دریا می‌تواند سمبلی از زندگی انسان‌ها باشد که هم موج کوتاه و هم بلند دارد. مثلاً زمانی که زندگی آرام است و همه چیز خوب پیش می‌رود.موجهای کوتاه است و زمانی که دعوا و درگیری و طلاق و ورشکستگی به وجود می‌آید همان موجهای بلند و سهمگین است. بنابراین همانطور که در دریا نمی‌تواند فقط موجهای آرام و کوتاه داشته باشد و از موجهای سهمگین در امان باشد. انسانی را هم نمی‌توانیم پیدا کنیم که در  زندگی‌اش فقط موجهای کوتاه و آرام باشد. این هم امکان‌پذیر نیست. ممکنه بین این موج‌های عظیم لحظه‌ای توقف داشته باشد اما این هم خیلی کم است.


چیزی که مهم است این است که هم  دریا و هم جهان مملو از امواج است.


همه‌ی ما انسان‌ها مانند برگی هستیم که روی این موج سواریم، و اصلاً حیات ما بر روی کره‌ی زمین در حال حرکت است و حتی کره‌ی زمین هم با این همه عظمت هیچ بقایی ندارد و آن یک روزی نابود می‌شود.


حالا موجهای سهمگین می‌تواند هر چیزی باشد که در زندگی ما اتفاق می‌افتد. مثل: زلزله و آتش‌سوزی و یا مرگ یکی از عزیزانمان و هزار چیز دیگر که در کمین همه‌ی ما هست.


وقتی بتوانیم این قضیه را که همه‌ی ما مثل برگی هستیم که روی موج سواریم درک کنیم،  انوقت از آن شور و هیجان کاذبمون میاییم بیرون و می‌فهمیم هر چیزی که باشیم هیچ خبری نیست و کلاً جهان چنین وضعیتی دارد، نه فقط ما.


بعضی وقتها با خشم به زیر می‌رویم و گاهی با بال و یا پر مرغی به سطح آن می‌رسیم و این برای همه‌ی ما هست. بعضی‌ها تصور  می‌کنند که از روز اول همیشه آن بالا بودند و پایین نمی‌آیند اما سیستم خلق انسان اصلاً این‌گونه نیست. چون ما می‌آییم که یاد بگیریم و وقتی قرار است که یاد بگیریم به صور و اشکال گوناگون یاد می‌گیریم.


برای مثال: اگر قرار است بدانی اعتیاد چی هست؟ باید معتاد شوید و کاملاً درکش کنید و استاد اعتیاد شوید تا بفهمید اعتیاد چیست و تا معتاد نشوید هرگز نمی‌فهمید.


بنابراین برای تمام مسائل انسان باید حتماً آن را درک و تجربه کند.


هیچ انسانی پیدا نمی‌شود که همیشه در قطب بالا بوده و اصلاً جهنم و بدی‌ها و سختی‌ها و پایین آمدن‌ها را اصلاً حس نکرده باشد.اصلاً چنین چیزی نداریم.


نمی‌توان گفت: من مسائل و قضیه‌ی زندگیم را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده‌ام که هیچ‌گاه دچار مشکل نشوم، یک زمانی می‌بینید که خداوند از آن بالا با یک قضیه‌ی کوچک تو را پایین می کشه و اصلاً هم دست ما نیست.این به طور کلی صادق است. نمی‌توان گفت همیشه هر بدبختی و مشکلی که داریم پس موج ما را کشانده است پایین.


گاهی اوقات با خشم به زیر می‌رویم و گاهی هم با شادی و موفقیت به روی موج می‌آییم.باید تعلیم ببینیم و یاد بگیریم که هر لحظه‌ی آن را به چه نحوی کنترل کنیم و چگونه عمل نماییم و این حتماً احتیاج به تجربه و عمل دارد. نمی‌توان گفت من این‌ها را در کتاب می‌خوانم و این تعلیم‌ها را یاد می‌گیرم.زمانی یاد می‌گیریم که وارد مرحله‌ی عمل شویم.



مثلاً: کسی نمی‌تواند فقط با خواندن کتاب موج‌سواری، موج‌سواری را یاد بگیرد و این در تمام زمینه‌ها صادق است.


مرحله‌ی آموزش در زندگی که برای تمام انسان‌ها پیش می آید باید عملاً انجام بگیرد. فقط خواندنی نیست چون ممکن است در کتاب اشتباه نوشته باشد.


انسان هیچ‌چیزی نیست جزء سعی و کوشش خودش.


اگر لحظه‌ها را بتوانیم بااراده و عزم راسخ و صبر طی نماییم. آن وقت طریق بالا آمدن از زیر چرخه‌های امواج را یاد می‌گیریم.


کسانی که در سفر اول بودند و کراک و شیشه و ... مصرف می‌کردند, زیر این چرخه‌ی امواج بودند و با راه و متد و تفکر درست و با صبر و تلاش توانستند خودشان را از زیر چرخه‌ی امواج بکشانند بیرون. (از معتاد بودن خارج شوند و تبدیل به انسانی دیگر شوند) و می‌توان از این تکنیک در سایر موارد دیگر در زندگی استفاده کنند.


وقتی انسان زیر چرخه‌ی امواج است .مثل زمینی می‌ماند که پر از خورده شیشه، لجن و سنگ‌ریزه و ... می‌باشد.


در واقع انسانی است که درونش پر از کینه، نفرت، حسادت، بدبختی، ناکامی و شکست و کلاً هر چیز منفی در درونش جمع شده است. مجموعه‌ی این ناکامی‌ها که ریشه‌اش در جهل است آن را برده است پایین چرخه‌ها.


البته حسادت در درون همه‌ی ما هست. اما کم و زیاد دارد، حتی گاهی لازم است که باشد و زمانی اثر می‌کند که وارد عمل شویم آن موقع شروع می‌کند به تخریب کردن. حال زمینی که پر از زباله و آشغال است آیا می‌توان بذری کاشت؟


اول باید زمین را عاری از زباله  و آشغال کنیم بعد بذر و دانه بکاریم.


حالا اگر درون ما پر از بدی باشد می‌توانیم بگوییم خداوندا من آماده‌ام برای هر آنچه که تو می‌خواهی؟


اگر در آموزش‌ها درست حرکت کنیم، آن وقت می‌توانیم با این امواج یک سیر و سفر بسیار مناسب و خوبی داشته باشیم, آن وقت می‌توانیم زندگی شیرین و گوارایی داشته باشیم.


مهم‌ترین چیزی که در این چرخه‌ی حیات است وقت و زمان است، پس باید برایش ارزش قائل شویم و قطره‌قطره حفظش کنیم. چون زمان دوام ندارد باید قدرش را بدانیم.چون هیچ تضمینی وجود ندارد که فردا بهتر از امروز باشد. ممکن است در اوج باشیم یک دفعه ما را بکشاند پایین و یا پایین باشیم ما را بکشاند بالا. برای همین این همه در کنگره صحبت می‌شود که در لحظه‌ی حال زندگی کنیم و ارزشش را بدانیم و حداکثر استفاده را از زمان ببریم.


آن‌هایی که میگویند: زندگی ارزش ندارد و به درد نمی‌خورد، درست نمی‌گویند. یکی از شاهکارهای خداوند این است که زمان را خلق کرد چون در جهان‌های دیگر زمان یک داستان دیگر است و این برای آموزش ما خلق شد.


شهر وجودی جسم‌ها یک چیز فوق‌العاده مهمی است که در اختیار ما گذاشته‌ شده و باید از آن درست استفاده نماییم. این جسم باید زیبا  و تمییز و مرتب باشد اما با مواد و ضد ارزش‌ها یک قیافه‌ی درهم و کج و معوج و درب‌وداغان درست می‌کنیم. باید یاد بگیرید که از جسمتان درست استفاده و مراقبت کنید.


شما مانند پر کاهی بیش نیستید اما می‌توانید سیر و سفری چون امواج داشته باشید چون بدون اینکه در دست‌های امواج فشرده شوید. می‌توانید درست روی موج‌ها سفر کنید و لذت ببرید. حتی اگر افتادید مهم نیست چون شکست خوردن و زمین افتادن را هم تعلیم‌دیده‌اید. مثل کودکی که تازه می‌خواهد راه یاد بگیرد و یا چون پرنده‌ای که تازه می‌خواهد پرواز کردن را یاد بگیرد. هیچ کس یک دفعه راه نمی‌رود و یا پرواز نمی‌کند یا یک دفعه قهرمان نمی‌شود.هر چه آگاه‌تر باشیم این شکست‌ها کمتر می‌شود.


منبع: وبلاگ مسافر امیرحسین باقری