احساس رهایی (دل نوشته مسافر) . . .
خداوند انسان را کامل و بسیار قدرتمند آفرید؛ ما هنوز نتوانستهایم به نیروهای درونی و برونی خود پی ببریم. ما قدرت درون را نمیبینیم و برون را هم اندکی مشاهده میکنیم که چنانچه به این نیروهای آرام و بیصدا که مانند قلههای آتشفشاناند؛ توان حرکت بدهیم حتماً" میدانید که چه میشود؛ خاصه در جهت قدرت هستی.
انسان باید ارتباط خود را
با هستی با علاقه و مهربانی؛ یک دل و یک زبان همیشه برقرار سازد تا به صلح؛
آرامش و رستگاری ابدی دست یابد. ارتباط ما با جهان خاکی توسط حواس ظاهری
پنجگانه صورت میگیرد ولی حسهای دیگری نیز در درون ما نهاده شده فراسوی
این حواس ظاهری؛ که دروازهی ورود به بیکران است. حس معادل نیرو و یک
گیرنده است ولی اولین نیرویی است که عقل و ایمان را به کار میاندازد؛
کلیهی دریافتها توسط حس به قسمت عقل منتقل میشود و عقل آنها را بررسی و
پردازش میکند و سپس واکنش نشان میدهد. اگر حس نداشته باشیم هیچ حرکتی
صورت نمیگیرد چه در خواب و چه در بیداری.
انسان دارای پنج حس ظاهری و
پنج حس درونی و یک حس ارتباطی است که اگر در پی دغدغهای دیگر نباشیم و در
آرامش باشیم آنچه پیام در جهان باشد دریافت میکنیم و خلقت و هستی و
نیروها و انرژیهای آنها را چون رشتههای انوار مشاهده میکنیم و
دیدگاهمان به نادیدهها باز میشود؛ برای دیدن مکانهای دیگر در زمانهای
دیگر. وقتی بدون اندیشه یک لحظه نگاه میکنیم به نظر میرسد که با چشمان
خود نگاه میکنیم اما اینطور نیست بلکه با دید دیگری در مکانها و
زمانهای گذشته یا حال و یا آینده سیر مینمایم و برگشت میکنیم که فقط چند
ثانیه و یا کمتر از یک دقیقه گذشته است این یک حس ارتباطی و مرز مشترکی
بین ما با کل هستی است که آن را حس خارج از جسم نیز مینامند و دامنه
عملیات بسیار وسیع دارد و میتواند مانند یک خبرنگار در کائنات به چرخش
درآید و برای سیستم عقل مطلب فراهم آورد که این حاصل نمیشود مگر با ایمان؛
آموزش؛ پالایش و تزکیه و در مرحله کشف و شهود و سیر و سلوک.
عشق نیز یک حس است. خداوند
عشق را آفرید که منبع و مظهر آن است و آنچه را که او خلق میکند بسیار
زیبا و باعظمت است؛ عشق با عقل و ایمان کامل میشود عشق والاتر عشقی است
بین خالق و مخلوق یعنی قدرت مطلق عاشق مخلوق خود میشود که برای رسیدن به
این مرحله؛ باید عشق به خالق باشد که اگر صد جان هم داشته باشد آن را به
عاشق یا خالق خود پیشکش نماید.
در عالم مادی عشق همان
علاقه و دوست داشتن است که بین انسانها و یا انسان با سایر مخلوقات به
وجود میآید این حس از نظر کمیت و کیفیت به صورت طیف هست.
حس دیگر محبت است؛ محبت یک
حقیقت است که چشم دل میخواهد تا آن را حس نماید؛ محبت از آسمان بر خاک و
از خاک بر بیکران در جریان است. تمام حسهای درونی عشق؛ محبت؛ بخشش؛ صداقت؛
گذشت؛ شجاعت؛ مسئولیتپذیری ارزشمند و نیرومندند که انسان را به آرامش
میرسانند همان طور که حسهای ضد ارزشی ناامیدی؛ منیت؛ ترس؛ تکبر؛
خودخواهی؛ نفرت؛ کینه؛ انتقام؛ دروغ؛ قدرتطلبی؛ ماده پرستی و هوسرانی روح و
روان انسان را ناآرام و در نهایت به تباهی؛ ذلت و ظلمت سوق میدهند.
غالباً" درد و رنج بشر از نادانان نیست بلکه از دانایان نادان است و همیشه
بینایان نابینا زیادتر از نابینایان واقعی است.
اجرای فرامین الهی و تسلیم در مقابل خواست او؛ همیشه راه گشای ماست؛ چون او نیک میداند انتهای کار را و ما نمیدانیم؛ حال وقتی فرمان میدهد چه زهر باشد و چه شهد باید نوشید.
ما نباید سعادت ابدی را با
لذتهای دنیوی سیاه و نابود کنیم زیرا خداوند شاهد بر همهی اعمال ماست.
در درون ما هم جهل است و هم دانایی که خواستهها و تمایلات درونی ما را
بازگو میکند و آن را از قوه به فعل در میآورد و زندگی را تلخ و یا شیرین
مینماید ولی ما در اثر ناآگاهی در مسیر جهل حرکت کردیم و مصرفکنندهی
حرفهای شدیم؛ اکنون در اثر اعمال ضد ارزشی حال خوشی نداریم و زندگی
برایمان تلخ و سیاه است در این شرایط دو راه بیشتر وجود ندارد یا به
نیروهای راستین که خواستار حق و حقیقتاند ملحق شویم و سربازی باشیم برای
نیروهای روشنایی؛ و یا صبر کنیم تا نیروها و حسهای بازدارنده و مخرب ما را
با گردباد عظیم به عمق ظلمات هدایت و نیست و نابود نمایند. باید بدانیم
انسان در تاریکی آفریدهشده لذا آموزش در تاریکیها را برای مبارزه با
تاریکیها تجربه میکند تا به روشنایی برسد و عظمت آن را بداند که این یک
تقدیر الهی است.
در زمان مصرف دنیایی
داشتیم پر از ترس؛ اضطراب؛ دلهره؛ مخفیکاری؛ ناامیدی و ... افکار؛ گفتار و
کردار نیک و سالم نداشتیم؛ حسهای ارزشمند در خواب غفلت و بیخبری بودند؛
چشم بصیرت نداشتیم برای دیدن زیباییها؛ گوش شنوا نداشتیم برای شنیدن
آواهای ارزشی و دلنواز؛ گفتار درستی نداشتیم برای سخنان موجه و دلنشین و
احساس واقعی نداشتیم برای لمس کردن و همچنین حسهای نیرومند و زیبای درونی
نیز که میتوانست ما را در نهایت به بیکران هدایت نماید همگی خاموش بودند و
بهرهای نداشتند؛ فقط مواد مخدر حاکمیت مطلق داشت که تمام خواستهها و
احساس ما را در اختیار گرفته بود و ما نیز بیاختیار فرمانبردار و تسلیم
محض بودیم و عضوی موثر از سپاه شیطان. در این مرحله امیدواریم با خواست
واقعی و قلبی؛ باز هم قدرت مطلق و مهربان ما را دوباره به چرخهی حیات یا
زندگی برگرداند و یک فرصت دوباره بدهد تا اینکه به آن آگاهی مورد روشنایی
برسیم ولی بعضی که به آنان فرصتهای بسیار دادهشده گویی نمیخواهند از
خواب غفلت بیدار شوند و از اشتباهات و تجربیات درس بگیرند و در مسیر درست
حرکت کنند که اگر نخواستند لازم است آنها را رها نمود تا روزی روزگاری
نقطهی تفکرشان بیدار و به درک لازم برسند.
حس آن طور که احساس میشود
قابل توصیف نیست مشکلات از زمانی آغاز میشود که خواسته باشیم احساسمان را
با کلمه بازگو نمایم که این نیز مشکل من است که چگونه میتوانم حس عمیق
درونی رهایی خود را ابراز نمایم؛ همان طور که نمیتوان لذت باران در دشت را
یا بوی خوش گل را و یا نوای خوشالحان و دلنشین پرندگان را به زبان آورد.
حال با عنایت الهی یخهای
کوهسار آب شده؛ جویبارها جاری است؛ رودخانه روان است برای پیوستن به دریای
بیکران؛ بهار بیداری آغاز؛ روشنایی که آبستن تاریکی بود فرزند خود را متولد
نمود و حسهای معنوی و ارزشمند دوباره جوانه زدند؛ شکوفه کردند و سپس به
بهترین شکل ممکن خودنمایی میکنند تا امواج آن لذت وصفناپذیری را به ما
هدیه دهند و دنیای زیبای دیگری را به نمایش بگذارند که تهی است از ضد
ارزشها و تمایلات نفسانی؛ دنیایی که ترس؛ اضطراب؛ دلهره؛ مخفیکاری و
ناامیدی دیگر معنا ندارد و هر آنچه در آن هست بسیار زیبا؛ دوستداشتنی؛
دلنشین و آرامشبخش است.
حال رهاشدهام رهایی که با
خواست قلبی و واقعی و ایمان؛ با سعی و تلاش و کوشش؛ با صبر و استقامت و
تحمل و با تسلیم بودن حاصل شد؛ رها شدم از ضد ارزشها و تاریکیها و رها
شدم برای آغاز یک زندگی بهتر؛ سالم تر و زیباتر که بسیار خوشحالم از این
رهایی و لذا سپاس میدارم خداوند مهربان را که به اذن او وارد کنگره شدم و
من را از ابتدا تا رهایی یاری و هدایت نمود. سپاس میدارم بنیانگذار محترم
و بسیار بزرگوار کنگره را که این امکانات وسیع و گرانبها و نجاتبخش را
در اختیارمان قرارداد. سپاس میدارم راهنمای بسیار عزیز و ارزشمندم را برای
رهایی؛ برای آموختن قوانین زندگی که دیدگاهم را بسیار متحول نمود و سپاس
میدارم اعضای محترم و گرانقدر کنگره را که محیطی با امنیت و آرامش را
مدیریت میکنند و سپاس میدارم برای آنچه که قلم و زبان عاجز و قاصرند از
ذکر و بیان آن.
نگارش و تنظیم: مسافر عباس انصاری
لژیون: آقای سروش برقع وش
نمایندگی: استاد معین
تاریخ: 1392/11/16
منبع: وبلاگ مسافر سروش برقع وش


این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .