به دنبال چه هستیم؟ (دل نوشته) . . .
آیا هیچوقت فکر کردهایم که ما سیل خروشان انسانها که به دنبال هم روان شدهایم چه میخواهیم و به دنبال چه هستیم؟
شاید به ذهن ما رسیده باشد که؛ هدف از خلقت ما چیست؟ و خداوند از خلق انسان چه منظوری داشته است؟
میخواهیم عارف و صوفی شویم؟ به دنبال کار میرویم؛ ازدواج میکنیم؛ تجارت میکنیم؛ دانشگاه میرویم؛ عبادت و زیارت میکنیم ما واقعاً به دنبال چه هستیم؟
چه گم کردهایم که به دنبالش میگردیم؟ هر کس؛ هر کاری که میکند در آخر به دنبال چه میگردد؟ خداوند انسان را خلق کرد؛ یکسری قوانین هم؛ وضع کرد؛ و یکسری اهداف هم داریم که برای ما قابلقبول است؛ که میپذیریم و به آنها میرسیم. مثلاً رسیدن به تکامل؛ بسیار عالی است؛ ولی به تکامل برسیم که چه کنیم؟
جواب میدهیم رسیدن به بقاءالله که از آخرین مراحل سلوک است؛ به فرض هم که برسیم و بقاء شویم در الله و به اقیانوس خداوند برسیم و در آن غرق شویم؛ بعد چه؟
تمام اینها خوب است ولی اگر دقت کنیم؛ میبینیم که همه به دنبال یک چیز هستیم وان همان یک حال خوش داشتن است. اگر خداوند وعده بهشت را میدهد؛ وعده جایگاهی است که در آن به خوشی میرسیم. تمام سختیها و مشقات را تحمل میکنیم که به آن جایگاه برسیم و در خوشی ابدی باشیم. که باز هم هیچوقت؛ هیچچیز به صورت ابدی و جاودانی؛ در هستی و کل خلقت وجود ندارد. چون در خلقت هیچچیز در حال سکون نیست؛ احتمال سقوط حتی برای یک انسان که خیلی درستکار است؛ نیز وجود دارد. مثلاً شیطان که طبق بعضی روایات 6000 هزار سال؛ عبادت خدا را کرد؛ و بعد از این همه سال بندگی و موجود برگزیده خدا بودن؛ یک لحظه غفلت کرد و سقوط کرد.
هیچچیز در هستی دائمی نیست؛ همه به دنبال آرامش؛ در امنیت بودن؛ و یک حال خوش هستیم. و امنیت یعنی در امان بودن؛ یعنی ایمان داشتن؛ کسی که ایمان دارد؛ آرامش دارد و در امنیت است پس حال خوش دارد.
همیشه به دنبال حال خوش در آینده میگردیم؛ همه کار میکنیم تا به آن حال خوش در آینده برسیم؛ تحصیل میکنیم؛ وسایل رفاهی برای خود فراهم میکنیم و همه کارهایی که ضرورت زندگی است را انجام میدهیم تا با آنها به حال خوش برسیم ولی وقتی همه آنها را به دست میآوریم؛ میبینیم باز هم حالمان خوب نشد.
به دنبال همه چیز میرفتیم؛ حتی؛ عرق و تریاک و غیره .... ولی همه آنها دل خوش کردنهایی بود که داشتیم؛ و دوباره وقتی به سختی میافتادیم متوجه میشدیم که باز هم حالمان خوب نشده است که هیچ بلکه خماری هم نصیبمان شده است؛ بدترین درد و مرض دنیا خماری است؛ چون انسان را تحت فشار قرار میدهد؛ جسمش را روحش را؛ روانش را؛ اندیشهاش را؛ و همه چیز را؛ مواد مخدر کلیه سیستمهای حیاتی را تخریب میکند.
فکر میکردیم وضعیت حال خوش زمانی است که انسان نشئه باشد چون در آن زمان خیلی آرام است؛ ولی بعدش که خماری میآید اخلاق و شخصیت؛ رفتار؛ برخوردها؛ همه عوض میشوند؛ و بعد به جای رسیدن به حال خوش حتی خراب تر از همیشه هم شدیم.
هر کسی خیال میکند با کاری به حال خوش میرسد؛ یکی فکر میکند اگر ازدواج کند حالش خوب میشود؛ ازدواج میکند حالش بدتر میشود؛ یکی (زیر آب همکارش) را میزند ولی باز هم حالش خوب نمیشود؛ و یکی دست به هر کاری میزند؛ دزدی میکند؛ دعوا و مرافعه میکند؛ زدوخورد میکند؛ حق دیگران را ضایع میکند؛ تا حالش خوب شود؛ ولی باز حالش خوب نمیشود که هیچ؛ روزبهروز؛ بدتر هم میشود.
و چون؛ دنبال حال خوش در آیندهایم؛ و به فکر زمان حال نیستیم؛ زمان حال را خراب میکنیم؛ گاهی میخواهیم سریع حالمان خوب شود و به راه انحرافی کشیده میشویم؛ اما تکلیف زمان حال چیست؟ چرا باید زمان حال را از بین ببریم؟ ما اصلاً از زمان حال لذت نمیبریم و آن را احساس نمیکنیم. آیا طعم غذا را حس میکنیم؟ آیا مزه گیلاس؛ زیباییاش؛ رنگش را احساس کردهایم؟ آیا به عطر خیار توجه کردهایم؟ بوی بهترین عطرها؛ پس از مدتی جذابیتش را از دست میدهد؛ اما عطر خیار هیچگاه جذابیتش را از دست نمیدهد. آیا به فرم ابرها در آسمان و اشکالی که میسازند توجه کردهاید؟ به بوی نان داغ توجه کردهاید؟ و فکر کردهاید که با یک لیوان چای شیرین چه قدر لذتبخش است؟ خداوند نعنتهایی به ما عطا فرموده که هیچگاه ارزش آنها را نمیدانیم:
زیبایی و لطافت یک بچه؛ گرمی دستان کسی که دوستش داریم؛ توجه به همسر یا فرزند یا هر کسی که دوستش داریم؛ تمام اینها را کشتهایم و برای آنها ارزش قائل نیستیم؛ به همین خاطر در تمام طول روز اکثر انسانها حالشان بد است و همه مثل آن بچهای هستیم که با داشتن بستنی در دستش میخواهد شکلات دیگری را بگیرد؛ اما نه تنها شکلات او را نمیتواند بگیرد؛ بلکه بستنیاش هم از دستش میافتد و آن بچه دستش را هم گاز میگیرد و در پایان به دلیل بیادبی شاید از پدر و مادرش هم کتک بخورد.
این مسئله صبح تا شب برای همه ما اتفاق میافتد و ما همیشه خیال میکنیم که مرغ همسایه غاز است.
خداوند نعمتهای فراوانی به ما داده که همیشه با ما هستند و ما اصلاً به آنها توجه نمیکنیم و برایشان ارزش قائل نیستیم و فقط وقتی آنها را از دست میدهیم متوجه میشویم.
یکی از نعمتهایی که قدرش را نمیدانیم و خداوند ما را به این منظور خلق کرد؛ زندگی و زندگی کردن است.
خداوند انسان را تنها برای رسیدن به بقای بالله خلق نکرد؛ بقای بالله فقط خط پایان است که روزی به آن نقطه برسد و روز محشر شروع شود؛ ولی نقطه مهمی که روی آن فکر نکردهایم زندگی کردن و نعمتها را درست مصرف کردن است. و برای این که انسان دچار انحراف نشود و قوانین بازی را یاد بگیرد؛ فرمانها خداوند توسط پیامبران ارسال شد که باید توسط انسان رعایت شود و از زندگی در زمان حال بیشترین بهره را برد.
اگر بستنی میخوری فقط بستنی خودت را بخور؛ چون در غیر این صورت آنچه را که داری نیز از دست خواهی داد؛ و این نتیجه عدول از قوانین الهی است تمام پیامبران قوانین را برای زندگی کردن آوردهاند؛ که امروز چگونه در کنار هم قرار بگیریم و زندگی کنیم.
باید از روزها؛ لحظات؛ و امکاناتی که داریم نهایت استفاده را بکنیم تا حالمان خوش شود؛ باید دوست داشته باشیم تا دوستمان داشته باشند؛ محبت چیزی نیست که انسان گدایی کند؛ باید خودجوش باشد؛ در خلقت سیستمی است که اول باید بدهی؛ تا بعد به تو داده شود؛ علمت را اول بده تا بعد به تو داده شود؛ گذشت کن تا در موردت گذشت کنند؛ قضاوت نکن تا در موردت قضاوت نکنند. ما امروز فهمیدیم که بدون مواد هم میتوان خوش بود؛ بی می مستیم و بی شراب شوریده ...
قسمت دوم سخنان استاد:
در صحبتهای قبل اشاره شد به اینکه هدف خلقت؛ حیات، زندگی و زندگی کردن است؛ و در این حیات چیزی که برای هر موجود حائز اهمیت است؛ داشتن حال خوش است. و این حیات صرفاً برای انسان به وجود نیامده و موجودات دیگر نیز در آن سهم دارند؛ یک مورچه را تصور کنید؛ آیا برای خود حق حیات و زندگی ندارد؟ آیا حس و ادراک و عشق ندارد؟ و حال یک پروانه؛ یک مرغ عشق؛ یک کفتار؛ یک مار و یک موش را در نظر آورید؛ اینها همه مخلوقات خداوند هستند؛ و همگی دارای حیات و صاحب زندگی هستند. و نمیتوان گفت که خداوند آنها را به جهت بیهودگی خلق کرده است.
و گفتیم تمام؛ گفتههای بزرگان مبنی بر بقای الله و رسیدن به قلل رفیع انسانیت؛ تکامل؛ معاد و ... است؛ را قبول داریم و تمام این مطالب در جای خود صحیح هستند؛ ولی آیا لحظات زندگی ما؛ حیات و روزگاری که میگذرانیم قابل ارزش نیست؟ مگر اینطور نیست که تمام انسانها به دنبال حال خوش رواناند حتی زاهدی که همیشه در حال عبادت است؛ به دنبال رضای خداوند است؛ و وقتی احساس کند که خداوند از او راضی است آن موقع حال خوش داشتن را احساس میکند.
و آن شخصی که تلاش میکند و سختیها و مشقات را تحمل میکند تا وارد بهشت موعود شود؛ و در آن جایگاه حال خوش را بیابد.
بنابراین یکی از مسائل مهم؛ زندگی کردن؛ و چگونه زندگی کردن است که به صور گوناگون امکانپذیر است:
با خفت و خواری؛ نکبت و بدبختی؛ رنج و عذاب و یا بالعکس در امنیت؛ آرامش و آسایش؛ رفاه، چیزی که در چگونگی زندگی کردن نقش دارد؛ چیست؟ آیا پول است؟ آیا ملک و املاک است؟ آیا همسر و فرزند است؟ آیا تحصیلات عالیه است؟ خیلی از افراد اینها را دارند ولی حال خوش را ندارند؛ پس نتیجه میگیریم که داشتن حال خوش به داراییهای مادی نیست این وسایل همه لازمههایی هستند که باید در خدمت ما باشد؛ و متأسفانه گاهی مشاهده میکنیم که ما در خدمت آنها هستیم.
در طبیعت همه چیز قانونمند است و هیچچیز را نمیتوان یافت؛ که بدون قانون به حیات پای گذاشته باشد؛ وقتی شخصی از پشتبام به زمین بیفتد دست یا سر یا جاهای دیگر از بدنش خواهد شکست و این یک قانونمند است؛ که پرش از ارتفاع باعث انهدام میشود؛ اگر نیش مار به انسان بخورد؛ نتیجهاش حتماً مرگ است و این قانونمند است؛ برای رسیدن به حال خوش نیز قوانینی وجود دارد که باید رعایت شوند؛ نکته اول این است که حساب و کتابمان با دیگران باید تسویه شده و صفر گردد.
نکته دوم این است که از ضد ارزشها پرهیزکرده و به طرف ارزشها حرکت نماییم؛ تمام ادیان یکسری قوانین را ابلاغ کردهاند که مجموعه این قوانین میگویند از ضد ارزشها دوری کن و به ارزشها روی بیاور. و با رعایت این قوانین هم در دنیا و هم در آخرت به حال خوش خواهیم رسید؛
اگر مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی که به عنوان یک ضد ارزش مطرح است؛ را انجام دهیم؛ ناهنجاریهایی در زندگی دنیا به وجود میآورد؛ و در نهایت چیزی که در دنیا کاشتهایم را در آخرت نیز برداشت خواهیم کرد.
اگر دروغ بگوییم در آخرت نتیجهاش را برداشت میکنیم؛ و در دنیا نیز رسوا خواهیم شد. و با یک دروغ مجبوریم دروغهای دوباره و دوباره بگوییم و هر روز حال بدتری را تجربه خواهیم کرد.
با دزدی؛ فروش مواد و ... و به طور کل با ضد ارزشها حال خوش را نخواهیم تجربه کرد.
نکته سوم تولیدکننده بودن؛ یا خدمت گذار بودن است به این شکل که کارها دارای نتیجه باشد و مانند درختی باشد که میوه و بار دهد؛ و از حالت مصرفکننده بودن خارج شویم؛ بعضی افراد میوه میدهند ولی میوههایشان یا نصیب خود میشوند یا نصیب خانوادهشان؛ و کسی حق ندارد از میوه آنها استفاده کند. و آنهایی که در کنگره خدمت گذار بودهاند همیشه حال خوش دارند و همیشه شاداب هستند؛ و دیگران که اینگونه نیستند حال بد دارند.
و نکته چهارم که از سختترین هنرها و با تمرین از شیرینترین هنرها است این است که در زمان حال و در لحظه و آن زندگی کنیم؛
و اکثر انسانها لحظات حال را به مسلخ برده و آن را از بین میبرند و چون هر لحظه با لحظه دیگر متفاوت است و قابل پیشبینی نیست ممکن است این لحظهلحظه شاد و لحظهای دیگر لحظه مرگ و رسیدن اجل ما باشد و یا لحظه خطر یا هر چیز دیگری باشد.
در کائنات آن قدر چیزها است که در تصور ما نمیگنجد؛ ما باید با داشتههایمان زندگی کنیم و حسرت نداشته هایمان را نخوریم ...
نگارش: مسافر محمد رضا


این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .