تفكر: حركتی است از يک مجهول به يك معلوم و يا حركت از يک مبدأ به مبدأ ديگر.


برای حركت در جهت تفكر، شناختن مجهول، دانایی، نقشه و ابزارهاي مورد نياز لازم می‌باشد.



به عنوان مثال اگر مجهول را خوب نشناسيم (يعني اگر اعتياد را مسموميت مزمن بدانيم) براي درمان اعتياد بايد سم زدايي كنيم و يا اگر اعتياد را بيماري رواني بدانيم براي درمان آن بايد به روان‌پزشک مراجعه كنيم و روان‌درمانی كنيم.


اين دانايي ناقص و داراي اشكال است، در كنگره 60 دانايي در زمينه اعتياد اين است:


اعتياد جايگزيني تدريجي مواد مخدر بيروني بجاي مواد شبه افيوني كه توسط غدد دروني بدن ترشح می‌شود و در سه وجه جسم، روان و جهان‌بینی در شخص ايجاد مشكل می‌کند.


بنابراين درمان آن: روش تدريجي (DST)، كاستن تدريجي از مواد مخدر و افزودن دانايي به مدت 11 ماه، براي بازسازي مجدد غدد شبه افيوني و تغيير در نگرش و جهان‌بینی فرد مصرف‌کننده.


يك شكارچي قابل مثل شير قبل از حمله ابتدا شكار خود را برانداز می‌کند و هر چه شكارها نزدیک او باشند،برايش فرقي نمی‌کند و شكارچي صرفاً به دنبال شكار مورد نظرش است.


نيروهاي القاء، احياء و تحرك در اين راه ما را ياري می‌کنند.


القاء: انتقال نيرو بدون تماس، توسط نيروي مافوق در كائنات.


احياء: زنده كردن، حيات بخشيدن با حركت در مسیر صحيح رفته‌رفته برخي از آنچه خفته است دوباره پيدا می‌شود.


تحرك: حركت كردن،در جهت رسيدن به آنچه در جستجوي آنيم،بايد حركت داشته باشيم.


در جريان اتفاقات ناخوشایندی مثل اعتياد،عمده افراد به چگونگي آغاز مصرف و علل آن می‌اندیشند و دائماً علت‌های بيرون را مقصر می‌دانند، در حالی‌ که اين تفكر غلطی است كه بخواهيم بی اندیشیم كه چه شد كه اين اتفاق افتاد و درست آن است كه بگوييم حالا كه این‌طور شده است (به هر علتي) پس چه كنيم و چگونه آن را درمان كنيم؟


در مسير درمان بايد در اولويت مسئله درمان قرار گيرد و ساير تفكرات را اگر بازدارنده هستند، رها، و اگر هم داراي اهميت هستند باید بعد از درمان قرار گيرند.


در برخي مسائل اگر تفكرمان بجايي نرسيد بايد مشورت كرد ولي در نهايت بايد خود شخص تصميم بگيرد تا اعتماد به‌ نفس به وجود بيايد.


با احترام؛ مسافر مهدي خدادوست

منبع: وبلاگ آقای امیر جباری

منبع: نمایندگی وحید