وادی چهارم این‌ گونه آغاز می‌گردد:

در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند یعنی صلب مسئولیت از خویشتن است.


هیچ موجودی در دنیا نیست که مسئولیت‌هایش یک طرفه باشد؛ مثلاً پدر و فرزند هر دو در قبال هم مسئولیت دارند و همیشه مسئولیت‌ها دو طرفه هستند و دو طرفه تعریف می‌گردند. اکنون باید بدانیم که خط و خط کشی این مسئولیت‌ها در کجاست؛ حتی خداوند هم در قبال ما انسان‌ها دارای مسئولیت می‌باشد همان‌گونه که ما در قبال خداوند مسئول هستیم و ما هرگز نمی‌توانیم مسئولیت‌ها را یک طرفه تصور کنیم.



همان طور که گفتیم، می‌خواهیم بدانیم خط و خط کشی این مسئولیت‌ها در کجاست؟ مثلاً کدام مسئولیت‌ها مربوط به خداوند است و کدام مربوط به بنده خداست؟ کدام مسئولیت‌ها مربوط به رهجو است و کدام مربوط به راهنما؟


خوب ما اگر این خطوط را ندانیم یک گریزگاه به وجود می‌آید و آن این است که ما همه چیز را به خدا مصادره می‌کنیم، در کتاب شریف هم آمده است که انسان چیزی جز سعی و تلاش خودش نیست؛ به عبارت دیگر هر مصیبتی هم که به ما وارد می‌گردد خودمان در آن نقش داریم. ذره‌ای کار خوب یا بد انجام دهیم در قبال آن باید پاسخگو باشیم؛ پس ما اگر این موضوع را درک نکنیم این تصور غلط گریزگاهی می‌شود برای اینکه مسئولیت کلیه اشتباهات و مصیبت‌های خود را به گردن خداوند بیندازیم. هدف اصلی در این وادی نیز این است  که ما مرز بین این مسئولیت‌ها را مشخص کنیم؛ خوب ما مدام درخواست‌هایی از خداوند داریم که اصلاً معقول نمی‌باشند، در وادی دوم و سوم نیز آموختیم که بیش‌ترین مسئولیت زندگی ما بر عهده خود ماست.


حالا جالب اینجاست برخی از ما با مصادره کردن مسئولیت‌های خود به خداوند، قیافه حق‌به‌جانب هم می‌گیریم و گویی بر سر خداوند، منت نیز می‌گذاریم و نمازخواندن و روزه گرفتن خود را وسیله‌ای برای منت گذاشتن می‌کنیم.


حالا باید ببینیم که تصور ما از خداوند چیست؟ آیا ما انتظار داریم که خداوند تمام مشکلات و مسائل ما را حل نماید و در مقابل ما به استراحت بپردازیم و یا قرض بالا آورده‌ایم و خداوند باید قرض ما را بدهد؛ گویی خداوند فرمان‌بردار ما شده است که ما هر دستور یا خواسته‌ای که داریم، او باید انجام دهد و ما را به خواسته‌مان برساند و ما گاهی خداوند را با غول چراغ جادو اشتباه می‌گیریم که باید آرزوهایمان را برآورده کند.


برخی نیز معتقد به خداوند نیستند و می‌گویند ما روی شانس حساب می‌کنیم اما ما به آن‌ها می‌گوییم که ما فقط بر روی تلاش و کوشش و آموزش خودمان حساب می‌کنیم و نه بر روی شانس. ما معتقدیم اگر ما کلیه تکالیف و وظایف خود را در مقابل خداوند و بندگان او انجام دهیم آنگاه می‌توانیم از خداوند و نیروهای مافوق انتظار مساعدت و هدایت داشته باشیم و یا منتظر شانس باشیم؛ البته نیروهای الهی فقط کار القاء را انجام می‌دهند و مسئولیت کار فقط بر عهده ماست، همان طور که در این آیه شریفه آمده است (فالهمها فجورها و تقواها)؛ یعنی هم فسق و فجور الهام می‌شود و هم تقوا و ارزش‌ها.


قدرت مطلق پس از خلقت انسان، او را بر سر یک دوراهی قرارداد و به او حق انتخاب را عطا نمود؛ یک راه، پندار و گفتار و کردار سالم و صلح‌آمیز و راه دیگر، فسق و فجور و کژی و سستی و پلیدی و نیز هر یک از این مسیرها را علامت گزاری کرد و نتیجه آن را مشخص نمود. اکنون این پرسش مطرح می‌گردد، پس دعا و راز و نیاز و نیایش در درگاه خدا چه معنایی دارد؛ ما معتقدیم دعا و راز و نیاز زمانی می‌تواند موثر باشد که ما به صورت مطلوب در مسیر صراط مستقیم قرارگرفته باشیم و از فرمان‌ها خداوند پیروی کنیم و مسئولیت‌های خود را نیز بپذیریم، آنگاه دعای ما جواب خواهد داد چون این وعده خداوند است، البته طبق شروطی که در قبل ذکر گردید.


اگر کسی قدرت مطلق را به درستی بشناسد آنگاه در یک صلح نسبی بسر خواهد برد، آرام تر است و مشکلاتش نیز کمتر می‌باشد، استرس ندارد و شب نیز راحت می‌خوابد، از طرفی افسرده نیست، حرص نمی‌خورد و رنج هم نمی‌برد. آیا زمانی که می‌گوییم به خداوند توکل داریم به حرف است و یا واقعاً عمل می‌کنیم چون ما با عمل و اجرا سروکار داریم و کار و آموزش‌های ما همه عملیاتی هستند. بیماری‌های افکار و اندیشه روی جسم ما تأثیر نامطلوب می‌گذارند؛ مثلاً ممکن است دچار زخم معده شویم و یا بسیاری از دردهای دیگر. هرچه افکار منفی تر باشد، جسم بیمارتر و خراب تر است.


ما در این وادی سعی خواهیم نمود که انسان را آرام‌آرام بشناسیم و در واقع هسته انسان را بشکافیم. برای شناخت خداوند و قدرت مطلق ابتدا باید از دروازه خود عبور کنیم یعنی ابتدا باید خود را بشناسیم. خودشناسی یعنی شناخت انسان در صور آشکار و پنهان؛ در مقوله صور آشکار که برای ما قابل رویت است، اطلاعات ما بسیار ناچیز می‌باشد؛ ما حتی کنترلی در قسمت صور آشکار خود نداریم؛ به عنوان مثال نفس کشیدن ما در اختیار خودمان نیست و حتی زمان مرگ ما در دست ما نمی‌باشد؛ البته می‌توانیم اقدام به نابودی جسم خودمان بکنیم ولی کنترل چندانی در میزان زنده ماندن خودمان نداریم. به عبارت دیگر اداره شهر وجودی و یا جسم ما در اختیار ما نیست بلکه این سیستم به طور اتوماتیک کار خود را انجام می‌دهد. در مقوله صور پنهان که برای ما اصلاً قابل رویت نمی‌باشد نیز آگاهی و اطلاعات بسیار کمی داریم؛ به عنوان مثال ما هیچ اطلاعاتی از روح و نفس و زمان قبل از تولد و حتی پس از مرگ خود نداریم.


انسان ممکن است در صور آشکار فناپذیر باشد ولی در صور پنهان بقاء دارد و فناپذیر نمی‌باشد. زندگی و حیات تنها در جهان ما نیست بلکه هستی در جهان‌های مختلف بسیار متنوع می‌باشد؛ این جهان‌ها هم می‌توانند جهان‌های مادی و فیزیکی باشند و جهان‌های ماورایی و متافیزیکی.


نتیجه گیری نهایی: این وادی خط و خطوط مسئولیت‌های ما را مشخص می‌کند و به ما می‌آموزد که کلیه مسئولیت‌ها دوطرفه هستند و یک طرفه نمی‌باشند و نیز برای شناخت خداوند و قدرت مطلق باید از دروازه شناخت خویشتن عبور نماییم.


منبع: نمایندگی خوزستان