اولین روزی که به کنگره آمدم و 3 جلسه مهمان بودم و مشاوره شدم و از جلسه سوم به بعد با نام مسافر اعلام سفر و مشارکت می‌کردم. یواش‌یواش با قوانین و مقررات در کنگره آشنا شدم و متوجه شدم که اولویت اول رعایت نظم و قوانین و مقرراتی است که در سفر من وجود دارد. فهمیدم که در این مکان باید صداقت را سرلوحۀ کار خودم قرار دهم. طبق فرمان راهنما عمل کنم و تسلیم و فرمان‌بردار محض راهنما باشم.



آیا طبق ساعتی که به من گفته‌شده به کنگره می‌آیم؟ حضور خوبی دارم؟ آیا رأس ساعت و طبق دستوری که راهنما داده داروی اوتی را مصرف می‌نمایم؟ خدمت و مشارکت می‌کنم؟ پارک لاله و استخر و پارک طالقانی در روز جمعه را می‌روم؟ آیا خواستار رهایی هستم و می‌توانم جویندۀ راه خودم باشم؟ اگر خواستار رهایی و جوینده راه باشم می‌توانم یک سفر خوب داشته باشم همۀ سختی‌هایی که در سفرم وجود دارد را با جان و دل می‌خرم تا خواستار رهایی باکیفیت باشم. هر کاری که داشته باشم وظیفۀ من رهجوست که به خاطر خودم رأس ساعت به کنگره بیایم. 11 ماه است سفر می‌کنم ولی همیشه با عشق رأس ساعت 4 به کنگره آمده‌ام. میکروفون گردان، مسئول پذیرایی، نگهبان نظم، آخر جلسه کف زمین را طی می‌زنم با عشق صندلی می‌چینم. باید حس و درک بالایی داشته باشی تا این بتوانی انرژی در این خدمت را درک کنی.


استفاده کردن صحبت‌های استاد در اول جلسه یکی از وظایف من رهجوست واقعاً حیف است که قبل از 14 ثانیه سکوت در این مکان امن و مقدس نباشی. اگر این کارها را انجام دهیم اول موقع است که عشق یک بچه کنگره ایی در وجودت موج میزند. یادم نرود که روز اول در چه جایی بودم و با چه حالی او مدم. اگر الآن احیاء شدم قدر بدانم باری کارهای خودم ارزش قائل باشم روزی که آمدم با چشم خودم دیدم که آن‌هایی که راه درست را رفته‌اند و خواستار رهایی بوده‌اند چگونه وظایفشان را به نحو احسنت انجام داده‌اند بعد از 11 ماه سفر یادم باشد که سفرم باشعور باشد به قول بچه‌های کنگره قبلۀ خودم را گم نکنم. من همان کسی هستم که روزی با حال خراب به این مکان پا نهادم...!


علم در کنگره بی‌پایان است...حتی از مشارکت کسی که 1 ماه است به این جا می‌آید باید تجربه کسب نمود.


وظیفه من است که بدانم تفکر، تجربه، آموزش چیست؟


مبدأ و مقصد و هدف داشته باشم...با برنامه و با خواست حرکت کنم. تلاش کنم تا به داشته‌هایم برسم. چه بذری می‌کارم. چگونه دانایی کسب می‌کنم. صحنه آموزش پذیری من اینجایی است که استاد دارد به من آموزش می‌دهد توی لژیون راهنما برای من وقت می‌گذارد و به من آموزش می‌دهد. پس باید شنونده خوبی باشم از فکرهای بیخود و بی‌جهت دوری کنم. کنگره و لژیون جای بازیگوشی و رفیق بازی نیست. دوست دارم روزی که از شعبه استاد معین می‌روم آکادمی و گل رهایی خودم را از دستان امیدبخش مهندس می‌گیرم با افتخار بگویم امید هستم یک مسافر، راهنمایم از من با افتخار یاد کند.


آقای امین به خوبی فرمودند که 3 ضلع تفکر، تجربه، آموزش باید تفکیک شده باشد. به وقت خودش آموزش می‌بینم به وقت خودش از تفکرات استفاده کنم و به وقت از تجربه‌هایی که در کنگره به دست می‌آورم استفاده کنم. اون موقع که یک پنجم از موادم تیپر می‌شود. باید اینجا حس کنم چه اتفاقی دارد می‌افتد باید بدانم دانایی چیست؟ باید حواسم باشد که اسیر حاشیه نشوم و کلیه چیزهایی که در کنگره می‌آموزم را در زندگی روزمره کاربردی کنم. فقط توی کنگره اجرا نکنم.


تاب و تحمل 2 ساعت روی صندلی نشستن را داشته باشم. توی جلسه مدام از جایم بلند نشوم و بروم بیرون به بهانه‌های مختلف. باید بدانم برای چی می‌آیم کنگره. اگر همه اول وظایفی که به من محول شده را به درستی انجام دهم اون موقع است که احیاء می‌شوم قانون و نظم و مقررات بودن رو از کنگره یاد می‌گیرم باید بدانم که راهنما که به من آموزش می‌دهد چگونه قدردانش باشم.


امیدوارم که همه ما در راستای اول وظایفی که از یک رهجو انتظار می رود به حال خوش برسیم.


منبع: وبلاگ مسافر مسعود باغجری