خلاصه سی دی شیر و موش (آقای مهندس دژاکام) . . .
جهانبینی کار کردن فلسفه نیست، جهانبینی دانستن مطلق روح، دنیاهای پس از مرگ و دنیاهای قبل از مرگ نیست، دانستن اینها لازم است اما تعریف جهانبینی این است: درست کردن یک غذای خوب، جمع کردن انسانها و خانواده، رابطه صلح و دوستی در زندگی، دست برداشتن از دشمنیها که مثل خوره ما را میخورد در زمان داشتن حس منفی ضربه اصلی به خودمان میخورد. جهانبینی یعنی مردمدار بودن، کسی را ضعیف نپنداشتن هر کسی ممکن است روزی به درد بخورد حتی یک بقال، هر چیزی که خار آید روزی به کار آید.
زدن برچسب و مارک به انسانها زشتترین و کثیفترین کار است و 99% نادرستاند و گناه کبیره محسوب میشود. ایرج میرزا را شاعری بیاخلاق میدانند و این به دلیل چند شعر هزلی است که گفته است البته مردم هم خود مشکلدارند که فقط به آن چند شعر بسنده میکنند اما در واقع ایرج میرزا شاعری لطیف و خوب است ، میگویند که هنگامی که سخنرانی در مورد مطلب جدی و مهمی میخواهد صحبت کند نباید حرف خود را با جُک و شوخی شروع کند که در این صورت هر چقدر هم که سخنان بعدش بسیار جدی باشد اطرافیان دیگر به او گوش نمیکنند.
داستان شماره 1 ، شیر و موش :
شیری در بیشهای خوابیده بود موشی خواب شیر را آشفته میکند و مرتب از سر و کله شیر بالا می رود و دم شیر را گاز میگیرد، شیر از خواب بیدار میشود و خیلی عصبانی میگردد .
* هنگام خوابیدن کالبد دوم از بدن خارج میگردد و به همین دلیل است که وقتی میخواهیم کسی را بیدار کنیم باید با صدای نرم و به آرامی این کار را انجام دهیم وگرنه کالبد درست چفت نمیشود و فرد عصبانی میگردد.
شیر در این هنگام کله موش را گرفت و میخواست موش را له کند .
* دقت کنید که در اینجا مقایسه شیر و موش قیاس بسیار بزرگی است چون شیر بسیار قدرتمند است.
شیر گفت : ای موش 1 غازی با دم شیر میکنی بازی موش به گریه و زاری و التماس افتاد انسانهایی که اینگونه هستند در مرحلهای که سوارکارند 6 متر زباندارند ولی زمانی که در ضعف و ناتوانی قرار میگیرند شروع به التماس کردن میکنند . در قرآن هم آمده که وقتی به انسانها شری میرسد سریع گله و شکایت و ناله میکنند و زمانی که خیری به آنها میرسد منم منم میکنند .
موش گفت : تو بسیار قدرتمند هستی تو باید با شیر بجنگی و من هم با گربه، مرا ببخش و رهایم کن ، شیر هم که این سخنان را شنید موش را رها کرد . چند روز بعد شیر در دامی که صیاد برای گرگی گذاشته بود افتاد و موش هم که این را دید بندها را برید و شیر را نجات داد.
این حکایت شامل چند پند است :
1- اگر قوی نیستی با قوییتر از خودت در نیافت.
2- بخشیدن بهتر از انتقام است و برای بزرگان برازنده است که ببخشند.
3- باید همیشه سپاس گذار باشیم و قدر کار خوبی که در حقمان میکنند را بدانیم .
4- هر کسی بدی کند به خود کرده و خوبی هم بکند به خودش کرده است.
5- انسانها را حقیر و کوچک نپنداریم که ممکن است از آنها خیرهای بسیاری به ما برسد.
شیر موش را رها کرد و از پنجه صیاد رها شد . این جهان به گونهای است که موش باعث رهایی شیر میشود.
داستان شماره 2 ، دو موش:
این داستان ، داستان یک موش پیر و دنیادیده و یک موش جوان را بازگو میکند . وقتی یک دنیادیده مطلبی را عنوان میکند جوان آن را قبول نمیکند .در گوشهای ، خانهای بود که دو موش در آن زندگی میکردند و در اطراف آن خانه گربهای بود که بسیار دغلباز و حیله گر بود گربه موش کوچک را دید و پیش خود گفت که لقمه چرب و خوبی است پس شروع به چربزبانی کرد .
* در زمان قدیم چربی بسیار ارزشمند بوده و مورد استفاده قرار می گرفته ، و انسانهای چاق هم بسیار جذاب بودند البته در زمان حال چربی خوب نیست چون فعالیتها کم شده و انسانهای لاغر جذابترند .
گربه به موش گفت : ای موش چقدر زیبایی چرا نزد من نمیآیی هر چه دلت بخواهد من دارم تو بخواه تا من برایت بیاورم ، موش پیر این را شنید و به موش جوان گفت : ای فرزندم نروی که گربه تو را فریب میدهد و پوستت را میکند. بچه موش نادان این حرف را قبول نکرد و گفت: چرا مرا از او منع میکنی؟ ببین چه چشمان زیبا و چه صدای مقبولی دارد او هم از ما است مثل ما گوش و دُم دارد . موش پیر گفت : فرار کن که این کهنه گرگ است و حرفش را گوش نکن . موش جوان گفت : اصلاً نمیگریزم ، گربه خوشحال شد و دوباره شروع به سخن گفتن کرد و گفت: من دوست تو هستم بیا پیشم در این زمان موش پیر از زبان گربه مات و مبهوت شد و گفت: وای که این چقدر دلبر است و چقدر حیله گر است . بچه موش دوباره گفت : من هیچ ترسی ندارم و می روم . موش پیر گفت: ای نادان کجا می روی ؟ حرف بیخود نزن گربه و موش مثل گرگ و گوسفند هیچ نسبتی باهم ندارند . گربه گفت: حرف او را گوش نکن چون پیرها خرفت هستند نزد من بیا تا از این نُقل و بادام به تو بدهم و به او هم بده . بچه موش ساده و حرف گوش نکن برای پذیرش حرف دروغ آماده است تا رفت صدای نالهاش بلند شد و شروع به داد و بی داد کرد که دارم دریایم و نجاتم بدهید بیجهت گول حرفهای گربه را خوردم پنجهاش تا جگرم رفت من چنین دوستی را نمیخواهم. موش پیر گفت : دیگر کار از کار گذشته برو و بعد از این پند بزرگترت را گوش کن.
* هرکس حرف بزرگترش را نشنید بلایی سرش میآید که سر بچه موش آمد .
داستان شماره 3، نصیحت به فرزند:
از مال جهان پسری به نام خسرو دارم و به چشم من با اینکه 4 سال دارد بچه هشیاری است ، بچه اگر زشت هم باشد به چشم پدر و مادر زیبا است . چند نصیحت به تو میکنم و خوب به خاطر بسپار :
1- سحرخیز باش تا بانشاط باشی.
2- صبح دست و رویت را بشوی ، در زمان حال ما هر روز باید به حمام برویم .
3- موهایت را شانه بزن که از پاکی تو میفهمند که در چه مرتبهای هستی.
4- دندانت را مسواک کن.
5- در آینه خود را نگاه کن و لباس تمیز به تن کن.
6- موقعی که میخندی دهانت را باز نکن.
7- زمانی که سر سفره نشستهای دستت را دراز نکن و از ظرفی که جلوی تو است بخور و دست در ظرف دیگری نکن.
8- با مادر خوب و مهربان باش و آماده خدمت به او باش.
9- باادب به پدرت نگاه کن و حرفش را گوش کن تا خداوند از تو راضی باشد.
10- وقتی به مدرسه می روی مرتب و معقول باش و اینگونه پیش همه عزیز هستی .
11- در مدرسه ساکت باش و حرفهای بیمورد نزن.
12- سر درس ساکت باش و سخنان را بگیر و به خاطر بسپار.
13- کم بگو و زیاد حرف نزن ( البته نه در لژیون)
14- سرهای زیادی به خاطر زبان بر زمین افتادهاند ( زبان سرخ سر سبز دهد بر باد) نقطه زبان را یکی اضافه کنیم زیان میشود.
15- انسان نادان عقلش به زبان است اما دانا بافکر است .
16- وسط حرف مردم حرف نزن.
17- راست بگو که دروغ ضرر دارد و زشت و خجالتآور است .
18- زبان به دشنام باز نکن.
19- عیب دیگران را نگو.
20- مسائل بد را به اندیشهات راه نده.
21- تا جوانی هنری را یاد بگیر تا در پیری از آن بهره مند شوی.
22- هر چه از دست انسان برود بر میگردد به جز زمان.
23- قبل از خواب بی اندیش که در آن روز از نظر علمی چه سودی کردهای و اگر اینطور نبود آن روز را جز عمر خود به حساب نیاور.
منبع: نمایندگی فشم

این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .