جلسه لژون امروز پارک طالقانی روز سه شنبه مورخ 1392/10/01 با موضوع جهانبینی 1 برگزار شد که خلاصه ای از آن را تقدیمتان می نمایم.



تعداد کل لژیون: 13 نفر       سفر دومی: 2 نفر       سفر اولی: 11 نفر


سخنان استاد:


ما بدلیل عدم شناخت از صور آشکار و صور پنهان و اینکه بعضی چیزها در صور آشکار مانند: کار کردن، درس خواندن، مشکلات زندگی و ... از خوب سفر کردن ما جلوگیری می کند، در صورتی که کنگره و یا هیچ جای دیگر با این مقوله ها مخالف نیست چون اینها همه خوب هستند ولی در زندگی ما مسافران کنگره 60 درمان اعتیاد باید در اولویت زندگی ما باشد.


جهان بینی یعنی ادراک، احساس و ... ما نسبت به خودمان و جهان بیرون و کل هستی. ما باید به این درک برسیم که مثلا وقتی جیره مان کم می شود فقط بخاطر کمی تغییر در صور آشکار ما نباید میزان جیره خود را تغییر دهیم تا ظاهراًٌ به تعادل برسیم، فقط باید طبق دستورات راهنما پیش برویم و برای رسیدن به این دید کلی از سفر کافیست به کسانی که به سفر دوم رسیده اند و درمان شده اند نگاه کنیم چون راهنمای ما نه برای ما چیزی کم گذاشته است و نه به آنها برنامه خاصی داده است.


جهان را باید با دید خود ببینیم، باید دیدمان را عوض کنیم، عینک بدبینی را از چشم خود در بیاوریم چون ما هر عینکی و با هر رنگی به چشم داشته باشیم دنیا را همان رنگ و همان شکل می بینیم. پس باید دنیا را با چشم خودمان و بصورت واقعی ببینیم که برای بهتر درمان شدن ما و دریافت آموزش جهان بینی بسیار مهم است. زندگی ما مثل سوار شدن بر دوچرخه است که سکون ندارد، یا سقوط و یا صعود چون اگر باستیم به زمین می خوریم.


دید کلی همان شناخت مبداء حرکت، مسیر حرکت و مقصد ماست که باید بدانیم کجا هستیم، از چه مسیری می رویم و به کجا می رویم برای مثال وقتی ما روی صندلی قطار نشسته ایم فقط اطراف خودمان را می بینیم، وقتی از کوپه خارج شویم می توانیم کل واگن را ببینیم، وقتی از واگن خارج شویم می توانیم کل قطار را ببینیم، وقتی از فاصله دورتر ببینیم می توانیم مسیر حرکت را هم ببینیم و به همین صورت هر چه بالاتر برویم دید بهتری به همه جا می توانیم داشته باشیم. پس باید دید و مکان خودمان را عوض کنیم تا بهتر ببینیم.


نیروهای باز دارنده همیشه به بهترین شکل وارد می شوند تا ما را از مسیر خارج کنند، مثلا خرج خانواده، تحصیل، کار، پیشرفت و ... و اینکه بتوانیم اولویت ها و بهترین ها را تشخیص دهیم به دید و خواست خودمان بستگی دارد. ولی باید بدانیم یک پدر سالم و بی پول از یک پدر پولدار و معتاد بهتر است یا اینکه یک بی سواد سالم از یک مهندس یا دکتر معتاد خیلی بهتر است.


هرکس بنای خویش را با توجه به خواست و علاقه خود می سازد و اینکه ما یک خانه معمولی، ویلا، برج، شهر و یا یک کشور بخواهیم به خواست و علاقه خودمان بستگی دارد. وقتی ما در مسیر کنگره قرار بگیریم تمام ریگ های خیابان برای ما سجده می کنند و در مسیر ما قرار می گیرند. مثلا اگر ما در مسیر کنگره باشیم هیچوقت مشکلی پیش نمی آید که باعث کم کاری ها، بی نظمی ها، سهل انگاری ها و ... ما در کنگره شود و ما از مسیر کنگره دور بمانیم.


مثلا با مطالعه جزوه های جهان بینی و نشریات کنگره و یا گوش کردن سی دی های آقای امین یا آقای مهندس دژاکام در ماشین وقتی به کنگره می آیم می توانیم خودمان را برای آمدن به کنگره آماده کنیم و اگر سوالی داریم از راهنما و یا سفر دومی ها بپرسیم.


مثال داستان هارون الرشید و بهلول: هارون الرشید به بهلول می گوید که گندم بکارد و بعد از چند ماه برای درو محصولات می روند و می بینند که در زمین جو کشت شده است سپس هارون الرشید به بهلول می گوید که چرا جو کاشته ای، بهبول می گوید چطور می شود که جو بکاری و گندم درو کنی؟ چطور می توانی به مردم ظلم کنی و انتظار داشته باشی که به دستورات تو عمل کنند. پس ما هرچه بکاریم همان را برداشت می کنیم پس باید بدانیم چه می کاریم و چه می خواهیم برداشت کنیم.


با احترام مسافر میثم امیری