حال خوش . . .
همانگونه که در متون و گفتارهای کنگره 60 مطلبی تحت عنوان حال خوش آمده است و میتوان گفت، این موضوع یکی از بنیادیترین مقوله هائی است که انسان همواره در تلاش برای دستیابی بدان میباشد. اما از آنجائی که فرد آگاهی لازم را برای به دست آوردن آن ندارد نه تنها به حال خوش نمیرسد بلکه از آن فاصله گرفته، تا حدی که گاهاً خود را افسرده و ملول میکند. به طور نمونه ورود به عرصه اعتیاد به مواد مخدر یکی از بارزترین نشانههای عدم آگاهی برای دستیابی به حال خوش است.
جماد، نبات و حیوان هر کدام به واسطه داشتن شعور تکوینی همان چیزی هستند که باید باشند. دریا، دریائی میکند. گیاهی که استعداد میوه داشتن دارد میوه میدهد و حیوان جز زندگی، زندگی زیستی و بقای خود خطائی ندارد. در واقع همانگونه که آفریدهشدهاند و باید باشند هستند و چون آگاهی به آگاهی خود ندارند پس مشکل هم ندارند. مشکل تنها برای انسان است. مشکل انسان از کجا آغاز میشود؟
مشکل آنجا است که به چیزی که میخواهم نمیرسم، به عبارتی آگاهی به آگاهی خوددارم. خواستههای انسان قابل فهرست کردن نیست و بیشمار است. عالم، عالم عناصر است و عناصر در تضادند، خواستهها هم باهم یکسان نیستند و در تضاد هستند. تفکیک خواستهها و راه دستیابی به آنها نیازمند آگاهی است. تنها موجودی که تصمیم میگیرد انسان است و تنها موجودی است که تنهاست. هیچ موجودی احساس تنهای نمیکند. درست است ممکن است با هزاران نفر مشورت کند، عیبی هم ندارد. اما وقتی احساس تنهائی میکند که تصمیم میگیرد و آن آخرین لحظه که میخواهد تصمیم بگیرد تنهاست و در آن تصمیم هیچ کس شریک او نیست و چون تنهاست مشکل دارد.
و سرانجام با عزم خود و عنایت خداوند و توکل به او حل میشود. و اتفاقاً خدا را در تنهائی مییابد. مادامی که به این و آن توجه داری نمییابی، زمانی که خود را تنها دیدی به خدا پناه میبری و او را به یگانگی حس میکنی و این خود بلوغ عقلانی است. در این مرحله است که حال خوش رخ میدهد و جان را طراوتی تازه میبخشد. موجودی که با همه عظمت در خلقتش و دریای استعداد بالقوه در درونش به جهت حرکت به سوی کمال، گاهاً راه را گم کرده و از فطرت خویش فاصله گرفته و هر چقدر فاصله بیشتر، عمق تاریکی بیشتر خواهد شد. حال اگر فاعلی به غایت کاری که میکند و به عملی که انجام میدهد و به منظور آن نیاندیشد آن عمل خردمندانه نیست.
اگر غایت وجود نداشته باشد فاعل وجود ندارد و اگر هم انجام دهد و غایتی نباشد آن عمل بسیار سفیهانه است. کسی که به معنی زندگی نمیاندیشد تنها زندگی زیستی دارد. کسی که هنگام مرگ نداند برای چه زندگی کرده است، فقط یک زندگی حیوانی را پشت سر گذاشته است. پرسش از غایت پرسش اصلی عقل است و موجودی پرسش از غایت میکند که دارای عقل است.
انسانی که مقام خود را نمیشناسد و نمیداند که چقدر همت او میتواند متعالی باشد و انسانی که در عقل، تعالی پیدا نکند همچون سلطنت یک طفل است که با اسباببازی خود مشغول است و به بازیها سرگرم است. بازیهائی که منجر به هلاکت انسان میشود و شاید خطرناکترین و مهلکترین این بازیها، بازی با مواد مخدر باشد!!
و عدهای بدون هیچگونه تفکر و تعقلی میخواهند حال خوش و شادی را در بازی با مواد مخدر بیابند که امروز همه میدانیم پا در این وادی گذاشتن چیزی جز بازی با آتش نیست و تکلیف آتش هم معلوم است. خاصیت آن سوزاندن و ویرانگری است. موجودی که در تصور خودش نمیگنجد، ذات خودش را نمیتواند تصور کند، یعنی ذاتش فوق تصور خودش است. پس چرا به بازیهای کودکانه مشغول باشیم؟ در هر حال برای رسیدن به حال خوش و دیدن زیبایی و ایجاد شادی شرط اول قدم، خویشتن شناسی است. با خویشتن شناسی است که میتوان پا در وادی سلوک نهاد.
من وقتی نقاط قوت و ضعف خود را بشناسم، آن وقت متوجه میشوم که از گذشتن چه امری و برگرفتن چه امری برایم حائز اهمیت است. در نهایت میشناسد این خود، یعنی من واقعی از خود خواستن خیلی مهمتر است و ارتباط مستقیم است بین خودشناسی و حال خوش. بدین معنا که هر چقدر خودشناسی بیشتر، حال خوش بیشتر و طبعاً عکس آن هم صادق است.
منبع: کنگره 60

این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .