از نشئگی تا خماری ...


در روزگاري كه مربوط به زندگي گذشته من است (بعد از خدمت سربازي) كه وارد جهنم زندگي شده بودم اين  مسئله، مصادف شده بود با وضيعت بد اقتصادي و بيكاري من، كه بر اثر عدم آگاهي، توقع داشتم كه بايد از طرف خانواده حمايت می‌شدم و هيچ حامي وجود نداشت و خلاصه كه اين طرز تفكر، كه دنيا، قانون جنگل است و بسيار بی‌رحم و چندش‌آور، هيچ آرام بخشي بهتر و هيچ دوستي مهربان‌تر از مواد مخدر و مشروب نتوانستم براي خود بيابم. در آن زمان، هر جايي كه براي كار مراجعه می‌کردم و در هر گوشه و مكاني كه براي زندگي می‌رفتم به دلیل اينكه دنياي خفقان‌آور، برايم، به صورت عادي قابل‌تحمل نبود بايستي كه دوست به ظاهر مهربانم را هميشه به همراه داشته باشم و يا اينكه هميشه براي تهيه آن، در حال سعي و تلاش بودم و اين موضوع در بيشتر مواقع از خورد و خوراكم، واجب تر جلوه می‌نمود و حياتم به آن بستگي داشت. تا جایی اين مسئله ادامه داشت كه با تمام اعضاي بدنم و از اعماق وجودم، درك و متوجه شدم اين متاع نيز، بی‌وفا شده و ديگر دردي از دردهاي مرا درمان نمی‌کند بلكه باعث ايجاد درد بيشتر در من و زندگی‌ام شده است.


يا من زنده نيستم                       يا زندگي به اين است

بر مرگ زنده بادا                          گر زندگي چنين است



خلاصه كلام اينكه؛ براي ادامه زندگي در بعد مادي و فيزيكي، بايد، بين مواد مخدر و زندگي، يكي را انتخاب می‌کردم و من به اذن خدا توانستم با ورود به كنگره 60، زندگي و لذت‌های آن را انتخاب نمايم. بعد از گذراندن سفر اولم كه از مصرف مواد تا قطع آن بود آرام‌ آرام و به مرور زمان با آموزش‌هایی كه در اين مكان گرفتم، متوجه شده‌ام كه زندگي، حداقل آن قدر هم زجرآور و بد نيست كه در نوع نگاه غلط من در گذشته، این‌گونه تصور می‌شد. حال فهمیده‌ام كه من اصلاً و ابداً قوانين زندگي را بلد نبوده‌ام و به اين باور و ايمان رسیده‌ام كه بدون مصرف مواد هم قادر به يك زندگي خوب و ايده آل هستم و می‌توانم از اين زندگي كه دارم لذت فراوان ببرم. اشكال اصلي من، جهان‌بینی‌ام بوده كه در اين لحظه كه اين مقاله را به نگارش در می‌آورم، باز هم به آن چيزي كه مدنظرم است، نرسيده و نياز فراوان به گرفتن آموزش‌های لازمه را دارم؛ اما اين را خوب متوجه شده‌ام كه؛ هر چه هست و نيست در درون و برون ماست و کافی ست كه به آن قدرت حركت بدهيم و براي خوب زندگي كردن، ديگر نيازي به مواد مخدر و نشئگی ندارم چرا که؛ در پس آن، مطمئناً خماري و تخريب جسم و روان است و هيچ عيش و نوشي به كيفرش نمی‌ارزد.


باشد كه بازگردیم                                 تا باد چنين بادا


نام مسافر: مهرداد اميري

نام راهنما: جناب آقاي حافظي

مدت سفر اول: 12 ماه و 7 روز

آنتي ايكس مصرفي: هروئين

مدت رهایی: 23 روز