این سؤال مشترک خیلی از دوستان ماست. گاهی به دلایلی که یکی از آن‌ها متفاوت دانستن خود از دیگران است از خودم می‌پرسم من که با دیگران تفاوت دارم من که جایگاه اجتماعی‌ام از دیگران بالاتر است و مواردی از این قبیل  پس چرا به این وضع افتاده‌ام؟ چند روز قبل آقای مهرداد بوجاریان استاد جلسه در نمایندگی شهرری بود. ایشان می‌گفت رهجویی داشته که پزشک و سرهنگ بوده  ولی تا چند ماه شغل و جایگاه اجتماعی‌اش را از دیگران و حتی راهنمایش پنهان می‌کرد و این باعث می‌شد که آموزش‌ها را به خوبی دریافت نکند و در واقع درمانش به تعویق بیافتد.



قطعاً آن شخص محترم خود را متفاوت از دیگران می‌دید و این باعث عقب افتادن درمان و آموزش‌هایش می‌گردید. من نیز در برهه‌ای از زمان مبتلا به این حال شده بودم اما خوشبختانه با شرکت به موقع  و منظم در جلسات خیلی زود فهمیدم که فارغ از شغل و میزان تحصیلات و جایگاه اجتماعی همه‌ی ما برای یک  هدف مشترک گرد هم آمده‌ایم پس با دیگر مسافران فرقی ندارم هر چند نمی‌توان منکر تأثیر تحصیل در درک برخی از مفاهیم و عبارات و اصطلاحات نوشتارها شد اما صرفاً فهمیدن و درک آن‌ها مهم نیست بلکه به کار گرفتن و عملیاتی کردن آن‌هاست که ارزشمند و گره‌گشاست و ای بسا مسافری که سواد و تحصیلات کمتری دارد ولی با کاربردی کردن آموزش‌ها حال بهتری از کسانی که تحصیل‌کرده‌اند داشته باشد و اما اینکه چرا من؟


هر کسی به دلیل و بهانه‌ای و با انگیزه‌ای که بعضاً مشترک و بعضاً متفاوت با دیگران است به اعتیاد گراییده است. داستان چگونگی گرویدن من به اعتیاد صرفاً تعریف یک خاطره نیست که کسی با خواندن آن ناراحت و دیگری خوشحال شود بلکه چه بسا شاید کور سویی شود در کویر ظلمانی و تاریک و خطرناک زندگی امروزی که شاید جوانی که ممکن است باانگیزه و بهانه‌ای شبیه من به مصرف مواد مخدر گرایش پیدا کند از این کار پرهیزکرده تا به حال و روز من و یا بدتر از من مبتلا نشود.


من به جهت ارضای حس کنجکاوی در ابتدای امر و در مراحل بعد به جهت بیدار ماندن و درس خواندن در شب امتحان پایان‌ترم دانشگاه شروع به مصرف تفریحی مواد مخدر نموده و سال‌های سال به اصطلاح کنگره نامزد اعتیاد بوده‌ام و هر از گاهی در محفلی گرد هم می‌آمدیم و صفایی می‌کردیم. سال‌ها گذشت تا اینکه یکی از دوستان که همسرش پابه‌ماه بود و برای وضع حمل به شهرستان رفته بود منزلش را پاتوق ما کرد وقت و بی‌وقت گاه و بی‌گاه به سراغش می‌رفتیم امروز، فردا، پس فردا و ... این سیکل  معیوب همچنان ادامه یافت تا اینکه فهمیدم در باتلاقی فرورفته‌ام که بیرون آمدن از آن بسیار تا بسیار دشوار است.


من یکی از خوشبختی‌هایم این است که اهل مطالعه هستم و هیچ‌گاه از مطالعه جدا نبوده‌ام و حتی یکی از تفریحات زمان مصرفم مطالعه بوده است و خود این یکی از عواملی بود که مصرفم نظم داشته و تقریباً همیشه یک اندازه مصرف کرده‌ام نه اضافه و نه  از این شاخه به آن شاخه پریدم. من یادم نمی‌آید حال خرابی را تجربه کرده باشم همیشه در وقت خود مصرف کردم لذا هیچ‌وقت خمار نمانده‌ام من حتی در زمان ورود به کنگره با حال خوش‌آمدم. حرف زیاد است ولی حوصله خواننده اندک لذا مطلب را جمع‌بندی می‌کنم: من صرفاً به واسطه حس کنجکاوی و به جهت بیدار ماندن در شب امتحان با این متاع آشنا شدم و به مصرف آن گراییدم و امیدوارم کسی با این بهانه به مشکل من مبتلا نشود و دیگر اینکه در هر کاری تعادل و میانه‌روی را رعایت کنیم تا به قعر گرداب‌ها سقوط نکنیم و همیشه راه خروج از گرداب برای انسان معتدل (کسی که افراط و تفریط نکند) هموارتر است و به  تعبیری: انسان معتدل هیچ‌گاه ناامید نیست و برای هر مشکلی راه چاره پیدا می‌کند.


با احترام: مسافر جواد موسوی

راهنما: آقای مازیار اعرابی

نمایندگی: شهر ری

تاریخ: 1392/10/20