نقش آموزش و خدمت در رهایی و تجربه من


آموزش که در واقع یاددهی یادگیری است یعنی ما چیزی را یاد می‌گیرم تا به دیگری یاد دهیم. در واقع در کلمه آموزش، کلمه خدمت نهفته است و آموزش با خدمت کامل می‌شود و گرنه کلمه آموزش بی معنی خواهد بود ، آموزش می‌بینیم که چه شود؟



ما می‌دانیم انسان‌ها برای این به دنیا می‌آیند و تلاش و کوشش می‌کنند و آموزش می‌گیرند که بتوانند وجود خودشان را پاک کنند و همچنین به دیگران کمک و خدمت کنند تا آن‌ها هم بتوانند خود را پاک و خالص کنند ، از چه چیزی باید وجود را پاک کرد؟ از چیزهایی که جلویمان را می‌گیرند ،  چیزهایی که به صورت یک ریسمان، یک بند و حتی یک سنگ، سنگینمان می‌کند و اجازه حرکت بهمون نمی‌دهد باید رها شد.باید این بندها را بگسلیم و گرنه نمی‌توانیم در جهت تعالی قدم برداریم ، بریدن بندها نیاز به آموزش و خدمت دارد. هر آموزشی اگر به خدمت تبدیل نشود٬ یک کتاب و یک سی دی است و یا یک دیگ پر از اطلاعات که هر چه بیشتر و بیشتر خود را پر کند چون به خدمت در نمی‌آید ارزشی ندارد. فقط انبار اطلاعات است.


رشد یعنی چه؟ رشد را چه معنا می‌کنند؟ رشد یعنی کسی که بتواند روحش را از بند بگسلد و بندهای وجودش را پاره کند. آن بندهایی که اجازه رشد و حرکت بهش نمی‌دهند. اجازه خدمت بهش نمی‌دهند. انسانی کوشش می‌کند٬ تلاش هم می‌کند اما حر کت نمی‌تواند بکند. چرا؟ چون رشد هر انسان به هیچ‌وجه جنبه شخصی ندارد. هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که من فلان کار را می‌کنم و رشد می‌کنم و بقیه به من چه مربوط. هر انسانی از طرق تارهای نامرئی به انسان‌های دیگر مرتبط است. رشد و آموزش واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که در جهت رشد دیگری کوشش کنیم و به دیگری خدمت نماییم.


خدمت بدون آموزش !؟


اگر کسی فقط به فکر خودش باشد مثل کسی می‌ماند که با طناب یک سنگ بسیار عظیم و بزرگ را به کمرش بسته و می‌خواهد حرکت کند. تلاش می‌کند و کوشش هم می‌کند. اما در جا می‌زند. زمانی رشد می‌کند که همه رشد کنند و گرنه آن‌هایی که رشد نکرده‌اند مثل بندی می‌مانند برایش که از بالا رفتن او جلوگیری می‌کنند.


پس کوشش ما برای رشد و آموزش خودمان منجر به این می‌شود که برای دیگران تلاش و خدمت کنیم. آن هم تلاش و خدمت بی‌شائبه. باید خدمتمان شائبه نداشته باشد. اگر شائبه داشته باشد فرد مقابل رشد نمی‌کند. زمانی رشد اتفاق می‌افتد که تلاش ما شائبه نداشته باشد. صاف صاف مثل آب زلال باشد.


به عبارتی قسمتی از وجود ما در وجود دیگران است و برای رشد خود باید آن‌ها را رشد دهیم و به آن‌ها خدمت کنیم تا از بندها رهاشده و به تعالی برسیم. در واقع آموزش و خدمت یک رابطه دو طرفه است. تا آموزش نبینی نمی‌توانی خدمت کنی و تا خدمت نکنی آموزش و رشد اتفاق نمی‌افتد و تا رشد اتفاق نیفتد رهایی از بندها صورت نمی‌گیرد.


منبع: وبلاگ نمایندگی سعادت آباد