من مسافر برای اینکه انسانی باشم که تا به حال نبوده ام باید کارهایی را انجام بدهم که تا به حال انجام نمی دادم. باید قوانین و حرمت های زمان مصرف را به قوانین و حرمت های دوران درمان عوض کنم و تغییر دهم. چون نمی شود شما با لباس شنا بخواهید فوتبال بازی کنید و بر عکس. هر بازی قوانین خاص به خودش را دارد و قانون کنگره 60 هم برای درمان قانون بی نقابی است یعنی من باید نقاب را از صورت خودم بردارم و حرکت کنم. من مسافر کمرنگ باشم بهتر از این است که دو رنگ باشم.



بعضی از افراد خوش تیپ هستند اما بعضی دیگر فکر می کنند که خوش تیپ هستند، مثلا من فکر می کنم به مرحله نفس مطمئنه رسیده ام و می گویم: خوب من به نفس مطمئنه رسیده ام حال در سال یکبار قسمت می شود و به خارج از کشور می روم و یک پیک آب جو می خورم و این یک پیک نه گیرایی دارد و نه مرا از حالت طبیعی خارج می کند پس اشکالی ندارد. باید دانست که اینطور نیست و این همان نفس امّاره است، در اینجا تناقض وجود دارد، قسم حضرت عبّاس را باور کنیم یا دم خروس را؟ در آن یک پیک آب جو دنبال چه چیزی می گردم؟ و آن یک پیک یا یک دود مواد مخدر چه حال خوشی دارد که در ارزشها آن حال خوش را پیدا نمی کنم؟ پس باید بدانم که ایراد از خود یا خویش خویشتن من است.


در مثال اولیّه هم اشاره شد: فردی به نفس مطمئنه می رسد اما فردی دیگر خیال می کند که به نفس مطمئنه رسیده است و این دو با هم تفاوت بسیار دارند، کسی که به نفس مطمئنه برسد در وهله نخست اصلا بیان نمی کند که به نفس مطمئنه رسیده است، جناب مهندس همیشه می فرمایند فرق بین من با یک مسافر سفر اولی، فقط یک دود است، یعنی می گویند حتی من هم با یک دود برگشت میشوم به ابتدای خط، و در گذشته در مبحثی گفتم فرایندی پشت این قضیه است که چرا شخص به مصرف مواد رو می آورد و یا پس از درمان برگشت می خورد، بحث یک دود نیست باید دید تفکّر و خواست از کجا می آیند؟ باید به ذهن، گذشته، سفر، عقبه، آرشیو نگاه کرد و اشکال کار را پیدا کرد، باید دید این نیاز است یا خواست و یا دوست داشتن، وسوسه است یا خوش گذرانی؟ باید دید مشکل کجاست؟ و مشکل جایی نیست بجز دانایی هر فرد، شخص فکر می کرده که دانایی دارد، حرف های قبل از اعتیاد را به یاد بیاوریم، من که معتاد نمی شوم، معتاد کسی است که جوب گردی می کند، من وضعیت خوب مالی دارم و .... اما وقتی سه روز مواد نرسید و خماری پس دادیم اعتقاد قلبی پیدا کردیم که معتاد شده ایم. شخص وقتی به معنای واقعی خمار می شود می فهمد اعتیاد چیست اما افسوس که دیگر دیر شده و اعتیاد رخ داده است. پس حالا باید حرکت کرد به سکت روشنایی و افکار و اعمالی بر خلاف زمان اعتیاد انجام داد.


خویش خویشتن ما هیچوقت دوست نداشت که مصرف کننده مخدر شویم، و برای این اینجاییم که به خویش خویشتن برسیم به یک روز قبل از مصرف اولین ماده مخدر، و در نوشتار ها داریم از مصرف مواد تا قطع مصرف، و سپس از قطع مصرف تا رسیدن به خود، باید گفت:


این رسیدن به خود فرقی اساسی با گذشته دارد، چون با دانایی واقعی همراه است، آن را به هیچ قیمتی از دست نخواهیم داد.


با احترام مسافر سروش برقع وش

منبع: وبلاگ لژیون آقای سروش برقع وش