در شب قدر هر كس به دليل و بهانه‌ای بيدار می‌ماند و شب‌ زنده‌داری می‌کند. يكی با دعا و نيايش و قرآن به سر گرفتن و يكی با سرگرمی ديگر. من هم كه با كاغذ و قلم بيشتر مأنوس هستم تا با دعا و نيايش كلامی؛ طبق معمول اوقات فراغت خود به سراغ دوستان قدیمی‌ام «كاغذ و قلم» رفتم و تصمیم گرفتم تراوش‌های ذهنم را بنگارم.



روزمرگی بلاي جان مردم شد. آن قدر درگير كار و زندگي شديم كه روح و جان غریبه‌ای در كالبد خاكي شد. خود نمی‌دانیم كه هستيم و چه هستيم. كاش بعد از مرگ يعني روزهاي اوّل مرگ می‌توانستیم مثل آنچه در فیلم‌ها نشان می‌دهند در جمع فاميل و آشنايان حاضر شویم و شاید هم چنيني باشد كه اگر باشد فبها المراد در آن صورت می‌دیدیم كه چقدر از خوبی‌هایمان می‌گویند كه شايد برخي اغراق و زیاده‌گویی باشد اما در هر صورت به خيلي از اوصاف نيک خود پي می‌بریم اما هميني كه چند روز گذشت قضيه بر عكس می‌شود (كه بستگي به سن و جنس و روابط عمومي متوفي اين مدت متغیر است) آرام‌ آرام بدی‌های مان نقل محافل می‌شود. اما كاش ما انسان‌ها خصوصاً ايرانيان و به ویژه شيعيان آن‌ قدر شهامت و شجاعت اخلاقي داشتيم كه خوبی‌های يكديگر را جهت تشويق به ادامه خوبي نه به جهت تملق و چاپلوسي و بدی‌های يكديگر را نه به جهت سركوفت و تحقير بلكه به جهت اصلاح متذكر می‌شدیم، مگر نه اينكه خداوند به پيامبران می‌فرمایند:


فذّكر، اي پیامبر تذکّر بده. مگر نه اينكه مؤمن آینه‌ی مؤمن است، مگر نه اينكه دوست لباس دوست است و زن و شوهر نيز لباس يكديگرند.


اين روز مرگي لعنتي ما را واداشته تا به فرايض يوميه اکتفا كنيم آن هم در حد رفع تكليف. من با تكليف مشكل اساسي دارم، چون با رفع تكليف انسان از بدي خلاص می‌شود امّا عشق چه می‌شود؟ نظر من است شايد غلط باشد فریضه‌ای كه براي رفع تكليف باشد يك ريال هم نمی‌ارزد و او اوّل وقت با ترتيب و آداب خاص اجرا شود اما فریضه‌ای كه هر از گاهي با عشق ادا شود قيمت ندارد. آدم خودش هم متوجه می‌شود. نمی‌دانم چه نوشتم و از كجا به اينجا رسيدم. كمي جلوتر صحبت مرگ بود. خدا می‌داند كه اگر همين الآن مرگم فرا برسد زياد نگران نيستم. اگر بگويم اصلأ نگران نيستم، دروغ است چون زندگي شيرين است و به خداوند خيلي بدهكارم حق خدا زيادي بر گردنم است. جزئياتش بماند بين من و خدا. امّا تا جايي كه به ياد دارم و سعي كردم حق مردم بر گردنم نباشد. حافظه‌ام ضعيف نيست در حال حاضر بدهي مالي به كسي ندارم. امّا شايد ناخواسته به كسي پر خاش كرده باشم. يا در جمعي وارد صحبت ديگران شده و غيبت كسي را كرده باشم كه متأسفانه غيبت و تهمت نقل و نبات محافل شده است. هر كسي به جاي اينكه به عيب و ايراد خودش بپردازد و آن‌ها را اصلاح كند می‌شود مصلح مردم. من هم گه گاه از اين قاعده  غلط ناميمون مستثنا نبوده‌ام.


امّا: هرگز بد كسي را نخواسته‌ام حتا دشمن‌ام، هر چند هيچ دشمني ندارم. هرگز هيچ اتّفاقي را منفي ندیده‌ام گفتم اگر خوب است فبها و اگر نه كه خيري در آن نهفته است. سعي کرده‌ام كارهاي بد ديگران در حق خودم را به نادانی يا ناتوانی و ضعف طرف مقابل تعبير كنم. به همين خاطر از هيچ كس كينه و نفرتی به دل ندارم. قاطع می‌گویم از هيچ كس!


به قلم: مسافر جواد

نام راهنما: مازيار اعرابی

نمایندگی: شهر ری

تاریخ: 1392/10/10

منبع: نمایندگی شهر ری