آنچه که من از کنگره گرفتم . . .
مسافر من حدود یک ماهی است که سفرش را تمام کرده، سفری که 11 ماه طول کشید. در ابتدا که وارد کنگره شدم، هیچ گونه شناختی نسبت به کنگره و افرادی که در این مکان جمع می شدند نداشتم. به همین خاطر تنها یک همراه و نظاره گر بودم.
با گذشت زمان، حاضر شدن در جلسات، گوش دادن به سی دی ها، خواندن مقالات و جزوات، راهنمایی های اساتید آشنایی بیشتر با این محیط پیدا کردم. در این مدت کنار دوستان و همسفران دیگر بودم، حرفها و درد دلهایشان را می شنیدم حرفهای تلخ و شیرینشان، روزگاری که هر کدام از آنها به یک شکل متفاوت گذرانده بودند و تمام این مسائل باعث شد تا به دیدی وسیع و گسترده از زندگی برسم و افق های باز و روشنی در برابر چشمانم گشوده شود. بیشتر مواقع خودم را همراه آنها می کردم؛ با خنده هایشان می خندیدم و با اشک هایشان که گاهی از سر شوق و شادی و رهایی بود و گاهی هم از سر غم و ناراحتی، هم ناله می شدم.
در این مدت دریافتم که درد همه آنها و خودم، مشترک بود فقط نوع آنها با هم تفاوت داشت. من شخصاً در کنگره نه تنها به درمان مسافرم رسیدم بلکه روح و روان خودم هم درمان شد و به آرامش نسبی رسیدم. اما گذشته از این مهم، عاشق خدایی شدم که پیشتر از این ها کمتر حسش کرده بودم. من بودنِ خدا را با تمام وجود در کنگره پیدا کردم و ایمانم به او صد چندان قوت گرفت. او را با تمام نعمت های بیشمارش، با تمام قدرتش درک کردم. در گفتن این موضوع، اغراق نکردم. و این مهمترین اتفاق در زندگی ام شد؛ او دست مرا گرفت و می دانم که خودش این را برایم مهیا کرد و رقم زد. همه اتفاقات وروزها در کنگره برای من خاطره است و خاطره هایی که خوب و بدش، سرگذشت من و امثال من باشد. در این جا نگاه به خدا جور دیگری است: مهربانِ مهربان
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی خانم سیمین
منبع: نمایندگی پرستار
این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .