امپراتور پوشالی . . .
یادم میاد از بچگی دستم کج بود به قول معروف دزدی میکردم با اینکه همیشه از طرف خانواده حمایت مالی میشدم. یا مثلاً از بچگی فضول بودم و به همه جا سرک میکشیدم یا یک سری خصوصیات خاص و تاریک که انگار با من متولدشده بودند یا به قول معروف ذاتم این شکلی بود.یه زمانی حدود 10 سال پیش یادم میاد در ماه 3 تا 4 میلیون درآمد داشتم یه نکته جالب با این درآمد بازم از دخل فروشگاه و انبار پدرم دزدی میکردم .در آن دوران برای خودم یه لقب انتخاب کرده بودم: امپراتور
همیشه دوست داستم 3-4 نفر دور و ور من باشن و به قول خلافکارا من خرجشونو بدم تا دینمو نسبت به مصرف مواد مخدر ادا کرده باشم و همیشه خودمو با این معادله غلط گول میزدم که من کاری به کسی ندارم خرج موادم هم خودم در میارم تازه 3-4 نفر هم نون خور دارم پس من بهترین آدم روی زمین هستم غافل از اینکه این باورهای غلط چه ساختارهایی را در صور پنهان من شروع به ساختن کرده بودند و من در اوج ناآگاهی و حماقت خودم مصالح این ساختار را به صورت فراوان به دست نیروهای اهریمنی میرساندم.
یادم نمیره و نبایدم بره که یک سال پدر و مادرم پشت در اتاق من تا صبح نمیخوابیدن تا ببینن من چیکار میکنم
یادم نمیره و نبایدم بره که چه تخریب و ضرری چه از نظر مادی و چه معنوی به خانوادهام وارد کردم.
یادم نمیره و نبایدم بره که خانواده من به خاطر حال خراب من 2 سال از خونه بیرون نرفتن نه سفر و نه مهمانی.
یادم نمیره و نبایدم بره وقتی مادرم متوجه مصرف مواد مخدر من شد تو 2 ماه 40 کیلو لاغر شد.
یادم نمیره و نبایدم بره که مادرم از غصه واقعاً داشت میمرد،واقعاً ...
یادم نمیره و نبایدم بره که خودم با چشمهای خودم خرد شدن و سفید شدن پدرم و دیدم روز به روز ...
یادم نمیره و نباید بره که مادرم روی پلههای جلوی نشریات آکادمی چجوری غش کرد و غلت زد.
یادم نمیره و نباید بره زحمات پدرم ( همسفرم ) را که هنوز که هنوزه بعد 3 سال رهایی پا به پای من در کنگره60 حرکت می کنه.
یادم نمیره و نباید بره اشکهای پاک و بی الایش خواهرهای خوبم ...
یادم نمیره و نباید بره زحمات همسر مهربانم که اگر تو این منجلاب سیاه کنارم نبود نمیدونم چه بلایی به سرم میومد.
یادم نمیره و نباید بره که خداوند در چه حالی دوباره دستمو گرفت و مسیر کنگره60 را به من نشان داد.
یادم نمیره و نباید بره زحماتی کنگره60،آقای مهندس دژاکام و راهنمای عزیزم آقای بابایی برای درمان من کشیدند.
من مسافر باید حواسم به همه اینها باشه و یادم نره که اگر تو این قضیه جای آدمها عوض میشد من هم انقدر صبر و شکیبایی و محبت برای درمان فرزند و همسر مصرف کننده به خرج میدادم؟؟؟؟باید بعضی وقتها جای خودمو با مادر و پدر و خواهر و همسر و راهنما و .... عوض کنم تا قدر شناس و دست بوس این نازنینها باشم.من باید قدر بدونم باید ...
بعد از حضور 4 سال در کنگره و با نگاهی اجمالی به مسیر زندگی خودم به این نتیجه رسیدم اعتیاد بهانهای برای حضور من در مسیر کنگره 60 است هدف چیز دیگری است.همیشه یه شعر و خیلی دوست داشتم و دوست دارم این دل نوشته رو با این شعر تمام کنم:
تن آدمی شریف است، به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت
تن آدمی شریف است، به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟
خور و خواب و خشم و شهوت، شب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش، وگرنه مرغ باشد
که همی سخن بگوید، به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی؟
که فرشته ره ندارد، به مقام آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی، به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی، که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است، مکان آدمیت
طیَران مرغ دیدی؟ تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی، َطیَران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم، بیان آدمیت
با احترام مسافر سروش برقع وش


این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .