«« درجهان ما، تفکر، قدرت مطلق حل نیست، توام با رفتن و رسیدن، آن را کامل می نماید »»


ما تا کنون چهار وادی را پشت سر گذاشته ایم که پایه و اساس آنها تفکر است حال  اگر توانسته باشیم تفکر خود را اندکی تغییر داده باشیم باید در این وادی آن تفکری را که برای ایجاد ساختاری تازه و نو پدید آورده ایم به اجرا در آوریم بعبارتی همانگونه که در وادی اول یاد گرفتیم که برای خلق کردن یا بوجود آمدن اولین قدم یک تفکر است در مرحله بعد باید آن تفکر را جامه عمل بپوشانیم و وارد مرحله اجرائی و عملی نمائیم تا ساختار جدید شکل و شمایل نو به خود بگیرد اما اول باید از خود شروع کرد و تا زمانیکه از خود شروع نکنیم هیچگاه به نتیجه دلخواه نخواهیم رسید.


تفکر درست باعث می شود در راه اصلاح اخلاق و رفتار و کردار خود گام برداریم چرا که قرار است ساختار جدیدی بوجود آوریم و بدنبال آن اندیشه و پندار خود را اصلاح کنیم  و  در فکر خوبی کردن و اندیشه انسانی داشتن گام برداریم تا پندار نیک شود و خودبخود گفتارتغییر کند و از آن آدم مصرف کننده قبل فاصله بگیریم و این حسنات جمع می شود تا کردار ما نیک گردد و سه اصل گقتار نیک، پندار نیک و کردار نیک در ما نمودار گردد اما برای اینکه حرکت در مسیر ارزشها آغاز گردد و ادامه یابد باید هفت پله را طی کنیم هرچند که ممکن است زمان زیادی را طلب کند و تغییرات اندک اندک باشد.


1- برگشت از ضد ارزشها:


باید بخـواهـیـم که بصورت کلی از ضد ارزشها دوری کنیم و خود را جدا سازیم . ضد ارزشها مثل شاخه های درختی می مانند که از یک تنه رشد کرده اند و شاخه شاخه شده اند و نمی توانیم بگوییم شاخه مواد مخدر را دوست ندارم اما شاخه مشروب خوردن را دوست دارم ویا شاخه زیر میزی گرفتن را دوست دارم ، شاخه قمار را دوست ندارم و ..... همانگونه که در متن وادی، آقای مهندس فرموده اند باید در تمام سطوح زندگی برگشت از ضد ارزشهارا جاری نمائیم. تهمت زدن، افترا، بهتان، مال مردم خوردن و .... تمام اینها ضد ارزش می باشند.


2- خودداری:


اولین پله خودداری یعنی اینکه مسافر سفر اول از مصرف غیر مجاز دارو خودداری نماید و طبق برنامه ای که راهنما برایش نوشته دارو را مصرف کند. در طول سفر اول از رفتن به منزل دوستان ، آشنایان یا اقوام که مصرف کننده هستند خودداری نماید (مگرباتاییدراهنما) یا مثلا در ایام ماه محرم از رفتن به هیاتهای عزاداری که دوستان یا رفقای قدیم در آنجا هستند و شک داریم که هنوز مصرف می کنند یا نه خودداری نمائیم . و در ادامه در کنار درمان بیماری اعتیاد خود از تکرارکارهای ضد ارزشها دیگر نیز خودداری نمائیم . البته اینها تا مادامی است که ما دانائی کسب نکرده ایم و الا زمانیکه ساختار ما تغییر کرد و حساب مان با مواد صفر شد هر کدام از ما می توانیم تفکرات کنگره را با خود حمل کنیم.


3- قناعت:


در طول سفر و خصوصا سفر اول لازم است با امکاناتی که داریم بسازیم و قانع باشیم نه اینکه مانند گدا ها زندگی کنیم بلکه هدف استفاده درست از چیزهائی است که داریم و ارزش قائل شدن و بها دادن به آنها است ، و قدر مسلم اگر قدر آنها را بدانیم و از آنها استفاده کنیم ظرفیت های تازه ای جهت برخورداری از نعمات بیشتر در ما بوجود می آید حتی ممکن است در سفر اول پیشنهاد کاری خوبی به ما بشود لذا نباید درمان را رها کنیم و دنبال کارو حرفه جدید برویم و فقط منافع مالی را در نظر بگیریم. بلکه با تغییراتی که در سفر اول در ما بوجود می آید نه تنها بهترین بهره برداری را یاد می گیریم بلکه برای قوی تر کردن پایه های مالی خود و خانواده نیز برنامه ریزی می کنیم.


4- صبر:


برای رسیدن به هر هدفی باید صبر داشت ، آنهم صبری که در آن مبداً، مسیر و مقصد مشخص باشد. یعنی وقتی من مسافر نوع موادم و مقدارش مشخص شد و معلوم شد چقدر مصرف می کنم  تازه می فهمم کجای کار قرار گرفتم و باید راه و مسیر درمانم را با صبر و حوصله طی کنم و بدانم که تمام ساختارهای طبیعت تایم و زمان خود را برای ساخته شدن دارند . بنابراین برای درمان اعتیاد و رسیدن به رهائی که مقصد ماست باید 10 تا 11 ماه زمان صرف کرد و در صبرم هم بی صبری نکنم بعبارتی ذره ذره سلامتی حاصل می گردد و صبر کنم تا روزیکه به درمان قطعی برسم نه اینکه تا اندکی قیافه ام عوض شد و باصطلاح آب زیر پوستم رفت فکر کنم درمان شده ام و از ادامه درمان منصرف شوم.


5- تجسس، قضاوت و غیبت:


این پله در سال 91 توسط آقای مهندس به وادی 5 اضافه شده و به نظر من می تواند نقطه عطفی  بوجود آورد که باید باید یک مصرف کننده نسبت به زمان مصرف اش فرق کند  در آن زمان در کار همه تجسس می کردیم و به همه کاری کار داشتیم و غیبت کردن و قضاوت جزو لاینفک هر بساطی بود اما در طول سفر باید یاد بگیریم که فقط و فقط در کار خودمان تجسس و کند و کاو کنیم و همیشه از خود بپرسیم در طول این چند ماه که به کنگره آمده ایم توانسته ایم فرد موفقی باشیم ، توانستیم آموزشها را بگیریم ، توانستیم در افکار و اندیشه مان تغییری بدهیم یا نه . باید یاد بگیرم و بدانم تجسس در امور دیگران نه تنها وقت و زمان ام را می گیرد بلکه تمام انرژی و نیروئی را که لازمه درمان خودم می باشد را برای دیگران هزینه می کنم و بس . پس لازم است  فقط به درمان ام فکر کنم و لاغیر


6- پس انداز:


اولا مصرف کننده ها که خود منهم یکی از آنها بودم هر چه داشتیم را همان روز می کشیدیم و می گفتیم امروز را خوش است ، چون فردا شود فکر فرداها کنیم و فردا برای تهیه مواد به این در و آن در می زدیم . پس انداز در واقع تغییر در فکر و اندیشه است که یک دوراندیشی و برنامه ریزی و هدفمند بودن در زندگی را به ارمغان مــــی آورد بنظر من پس انداز هم می تواند مادی و هم می تواند غیر مادی باشد در شکل مادی آن به قول جناب مهندس کسی که نیازمند است و بی پول است باید پس انداز کند. کسی که دارد شاید نیازی به پس انداز هم ندارد باید پس انداز کردن را بیاموزیم که خودش یک هنر است و برای روز مبادا ذخیره نمائیم . در شکل غیر مادی آن آموزشهای کنگره را می توانیم پس اندازی برای یک عمر سالم زندگی کردن بدانیم ، اگر هر مسافری بتواند از تمام آموزشها استفاده کند و تمام آنها را فرا بگیرد اگر در مدت زمان درمان اش اتفاقی برایش بیافتد و یک یا دوهفته نتواند به کنگره بیاید می تواند به پس انداز یا اندوخته ای که از آموزشها دارد مراجعه نماید و از پروسه درمان خارج نشود.


7- وکیل، رضا و تسلیم:


وکیل گرفتن یا وکیل داشتن می تواند تمام کم و کاستی های سفر ما را نمایش دهد و خوب است مسافر، خداوند را وکیل خودش برای درمان قرار دهد،  اما جدای از نیروی مافوق راهنمای هر مسافری نیز می تواند وکیل خوبی باشد برای درست سفر کردن ، درست و بی نقص آموزشها را گرفتن و رد شدن از تمام موانعی که ممکن است سد راه یک مسافر گردد و یک مسافر سفر اولی پس از رد شدن از مشکلات و گرفتاریهائی که درسفر برایش اتفاق مــــی افتـد ( هوای سفر همیشه آبی و آفتابی یا بروفق مراد  نیست ) تازه خود را نشان می دهد و آنروز است که راهنما از رهجویش رضایت دارد و می داند با دانائی که کسب کرده امروز می تواند با تفکر و تعقلی که دیگر افیونی نیست مراتب شکر و رضایت خود را از خداوند قادر متعال بجا آورد و به تقدیری که خداوند برای وی رقم زده است رضا باشد. و در مرحله بعد که تسلیم است دیگر چیزی برای گفتن نداشته باشد و نه زبانی در کار است و نه کلام و نه اعتراضی بلکه هر چه هست خواست حضرت دوست است و بس اما لازمه رسیدن به تسلیم در برابر حضرت حق ، تسلیم در برابر راهنماست که هرچه برنامه داد و هر چه را برای درمان به رهجو داد مو به مو اجرا کند. چرا که اگر فرمان راهنما را اجرا نمود و از بند مواد و اعتیاد رها شد به تعادل میرسد و پیوند عشقی که در پایان سفر اول وعده داده شده بین او و قدرت مطلق بوجود میاید و آنروز می تواند آنرا حس کند و موجی از عشق در درونش بجوشد و ..... تسلیم باشد.


تهیه آقای حسن غفوری

منبع: کنگره 60