قلعه عقل، اعتماد به نفس . . .
عقل، مغز را به عنوان فرمانده بدن قبول داشته، شهر وجودی ایجاد اعتماد به نفس میکند. نفس بیشتر خواستههایش نامعقول است و عقل هم در راستای آن حرکت کرده است مثلاً رسیدن به پول از طریق خلاف. تفکیک کردن خواستهها جهت بهتر کار کردن عقل است، عقل بی عرضه هر چه خواسته نامعقول است قبول میکند و در برابر خواستهها عاجز است. در این موارد نفس دیگر به عقل اعتماد نمیکند و اعتماد به نفس از دست میرود. ضمانت اجرایی در این بدن از دست میرود. فرمان عقل صادر میشود برای انجام کار خوب اما ضمانت اجرایی ندارد. اراده نیروی خامی است که برای انجام کارها طبق خواست بدن انجام میشود. در درمان اعتیاد (بالا رفتن از نخل خرما) اراده عاجز است. چون احتیاج به دانش دارد. (صور پنهان را آشکار کردن) برای موفقیت اراده باید در خدمت ساختار عقل قرار بگیرد و با تفکر حرکت شروع میشود و در طول زمان صورت میگیرد. تصمیم باید گرفته شود تا اعتماد به نفس نیز به وجود آید. نیروی کائنات نیز انسان را یاری میدهد، اگر به جهت فسق و فجور برود او را به پایین ترین درجه میبرد و اگر به جهت تقوا و نور حرکت کند او را به قدرت مطلق میرساند. (خداوند جهان را به گونهای آفرید که هر موجود اگر خواستهای داشته باشد کائنات به آن خواسته بها میدهد.) زمانی که شخص کاری را بخواهد انجام دهد کائنات نیز آن را یاری میکنند.
چه در خلاف و چه در راه خیر مثبت. ممکن است هنوز ما این موضوع را قبول نداشته باشد اما اگر چشم دل را باز کنیم میتوانیم آن را حس کنیم.
برای شناخت نور ابتدا باید تاریکی و بدیها را شناخت (در راه راست و درست) باید قبل ازان راه غلط و نادرست را بشناسیم.
تنها مانع برای خواستن یا نخواستن قوت قبلی است که ما در خودمان به وجود میاوریم که میتواند ما را یاری کند و گرسنه کائنات خودشان راه خود را میروند و کار خود را انجام میدهد و نزدیکترین افراد به آن نیرو پاکترین آنها هستند.
ایمان، یک کلمه کلیدی است. اساس کار کنگره بر اساس عشق، عقل ایمان است. ایمان یکی از مهمترین پایههاست که ما بایدان را بشناسیم. عدم شناخت ایمان طبیعتاً باعث میشود که ما برداشت درستی از آموزشها نداشته باشیم.
ایمان از ریشه امن است، جایی که امن است. زمانی که در مورد ایمان صحبت میشود. یعنی تجلی نور خداوند در انسان. یعنی در مورد انسان یک جایگاه به وجود میاید که تبدیل به بستر امن میشود. جایی که از دست نیروهای بازدارنده و تخریب گر در امان است. یعنی وجود و ماهیت او در ورود گذر نیروهای منفی امن میشود، در زمان اعتیاد دقیقاً موضوع بر عکس این میشود. یعنی در صور آشکار و صور پنهان او رخنه مکند و آنها را تسخیر میکند.(مانند دیدن خوابهای پریشان در زمان اعتیاد)
اعتیاد فرمانروایی عقل را میگیرد و آنها را به دست نیروهای منفی میسپارد. (شهر وجودی انسان تسخیر نیروهای منفی میشود.)
چیزی به نام ایمان در زمان اعتیاد کمرنگ میشود. برگشتن ایمان در زمان اعتیاد در یک امر تدریجی است که با ایمان آوردن شخص به تدریج او نیز از بند اعتیاد رها میشود.
و این دلیلی است که یکی از اساس کار کنگره ایمان است.
این اتفاق نمیافتد مگر آنکه ذرات تشکیل دهنده انسان عوض شوند، آنها باید تبدیل به چیزی بشوند که ایمان هستند.
در قران کریم آمده است؛ انسان را خلق کردیم در بهترین ساختار، پس او را فرستادیم به پایینترین درجه، غیر از کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و برای آنها اجری است بدون منت.
لازم نیست انسان بهترین شود زیرا قالب او بهترین است و ظرفیتان را دارد که به بهترین برسد.
در سوره عصر انسان را در خسران (ضرر) میداند غیر از کسانی که ایمان آوردند و صبر کردند و در جایی دیگر انسان را بشارت میدهد به عذاب دردناک غیر از کسانی که ایمان آوردند.
در جایی دیگر میگوید انسان نسبت به رب خود (آموزگار و راهنما) خو ناسپاس و زیانکار است غیر کسانی که ایمان آوردند. کسی که ایمان ندارد در هر لحظه در معرض نفوذ نیروهای منفی است کسی که ناسپاس است حتماً فراموش کار شده است.
برای درک بهتر انسان را تشبیه به یک سرزمین میکنیم که این سرزمین خصوصیات زیادی میتواند داشته باشد (سردی، گرمی، بلندی، پستی) انسانی که ایمان دارد شبیه کدام یک از این سرزمینها میتواند باشد.
آدمی که ناسپاس است فراموش کار است که در تاریکی بوده و بعداً او را ازان خارج کردهاند. چیزی را در خود نمیتوانید نگه دارد. او شبیه زمینی است که مانند شن زار است که هر چه در آن بکارند و هر چگان را آب بدهند چیزی در خود نگه نمیدارد. یا مانند زمینی است که مدام دران طغیان میشود و چیزی دران سالم نمیماند.
انسانی که ایمان دارد شبیه به زمینی است که همه چیز دران قابل رشد است و مستعد میباشد. او قابل پرورش است و رشد میکند. برای به وجود آمدن ایمان در انسان باید ماهیت او عوض شود و تغییر کند یعنی جنس شن به خاک تبدیل شود و این نیازمند زمان است. کسی که ایمان دارد در تمام سطوح یعنی افکار، کردار، اعمال، زبان، فکر و .... دارای بستری امن است و هر چه درجه ایمان بیشتر شود دیگر افکار منفی نیز نمیتواند دران رخنه کند. ترس یکی از چیزهایی است که در زمانی که میخواهیم به تفکر و دانایی برسیم باید ازان عبور کنیم و به تعادلان را برسانیم اصولاً ترس زمانی به وجود میاید که ما احساس کنیم چیزی داریم که قرار است از دستش بدهیم. مثل پاکی، سلامتی، امنیت، ثروت و .....
زمانی که امن نباشد یکسری از نیروها به صور پنهان ما نفوذ مکنند و از ما سلامتی و پاکی، اعتماد به نفس و .... را میگیرد مثل نفوذ اعتیاد در انسان که در انسان باعث از بین رفتن بستر امن میشود.
در واقع ترس در انسان زمانی به وجود میاید که امنیت نباشد. در مفهوم کلی ترس زمانی به وجود میآید که ایمان از بین رفته باشد. ترس تفکر را میخورد. تفکر فاسد میشود و ایمان باعث از بین رفتن ترس است.
در وجود انسان برای غلبه به ترس بایدان وجود امن باشد. اندیشه، جسم (وارد نکردن مواد) امن میشود. ایمان پلی است بین ترس و تفکر که باعث میشود بعد از عبور ازان به تفکر برسیم. برای رسیدن به ایمان یکسری کارها را باید بکنیم مثلاً تزکیه، تغییرات ماهیت، بازسازی دیوارهای خراب شده.
افکار نقطه مقابل تفکرات، مثلاً خانهای را در نظر بگیرید که دری ندارد و همه به آن وارد میشوند، یا شهری را در نظر بگیرید که دروازه ندارد همه جور آدمی به آن وارد میشوند و همه جور حرفی دران زده میشود. همه جور کاری دران صورت میگیرد. بنابراین باعث تشدید افکار میشود. هیچ حریمی دران وجود ندارد و همه جور افکاری دران است و این خود یک جور ناامنی است و ایمان به مرحله بالا نرسیده است.
حالا باید بیاییم همه افکار را در یک نقطه متمرکز کنیم، یعنی زمانی تفکر به وجود میاید که افکار کنار زده شوند و فقط یک فکر یا یک مسئله زده شود مثلاً در سفر اعتیاد افکارهای گوناگون باعث میشود که شخص به رهایی نرسد. (افکاری مثل درآمد، همسر، درس)
در چنین شخصی هنوز تفکر ایجاد شده است و افکار جای آن را گرفته است و تا زمانی که تفکر به وجود نیاید شروع نمیشود و وقتی وادی اول آغاز نشود سفری نیز شروع نمیشود. حتی اگر شخص تا چند وقت هیچ موادی مصرف نکند امکان دارد که دوباره شروع به مصرف کند پس باید افکار را رها کنیم که کار سختی است زیرا باید انسان یکسری خواستههایش رو کنار بگذارد تا به تفکر برسد و شروع به سفر درمان اعتیاد کند تازه این زمان انرژی ما متمرکز میشود و یک نیروی عظیم به وجود میآید (آفتاب ضعیف با یک عدسی نیرویی پانصد برابر نیروی قبلی خود را پیدا میکند.)
این افکار همان مکر نفس است که دقیقاً نباید به آنها فکر کرد و آنها را باید رها کرد. مثلاً افرادی که در کار تبلیغات هستند طوری یک محصول را معرفی میکنند که مردم گمان مکنند اگر فلان محصول را مصرف نکنند دچار عارضهای میشوند.
نفس نیز مسائلی را در روی ما قرار میدهد که اگر مثلاً به آنها فکر نکی احساس میکند که زندگی تمام میشود. در واقع این حقه نفس است. یکسری مسائل اصلاً ارزش فکر کردن ندارند اینها همان افکار هستند که تازمانیکه آنها را کنار نزاریم نمیتوانیم کار بندگی را (مثلاً درمان اعتیاد) شروع کنیم.
این افکار نیروی خود را از انسان میگیرند بنابراین خیلی قدرتمند میشوند، در واقعان ساختارهایی که انرژی خود را از ما دریافت میکنند همانند مافیا میباشند آن قدر گردن کلفت میشوند که حد و حساب ندارد. مثالی که آورده شده در زندگی روزمره نیز قابل مشاهده است مثلاً بچهای که از دستکش و کلاه و شال گردن استفاده نکند حتماً مریض میشود که این یک اندیشه غلط است.
پس ما باید از مرز این افکار عبور کنیم و تا زمانیکه از خواستههای نامعقول خود نگذریم امکانپذیر نیست. حتی زمانی باید از خواستههای معقول خود نیز عبور کنیم.
البته در افکار شرق نیز که دران انحرافاتی به وجود آمده است (مثلاً انسان نباید هیچ خواستهای داشته باشد) به همین مسئله میپردازد. در کنگره 60 مسئله زمان بیان میشود بدین معنی که انسان خواستههای خود را باید موقتاً رها کند تا به یک خواسته برسد و انرژی خود را بدین صورت زیاد کند و وقتی که قدرت بیشتر شد یک خواسته دیگر انجام بگیرد این نیز نیازمند تشخیص است که کدام خواسته اولویت دارد.
اما ما متأسفانه همه خواستهها را یک جا میخواهیم. در صورتی که نه توانان را داریم و نه زمانان را.
مثلاً بهانههایی که برای انجام ندادن آنها وقت را بهانه مکنیم، اینجا حقه انرژی است زیرا ما وقت داریم اما انرژی نداریم،زمانی که ما انرژی داشته باشیم زمان تابع انرژی است.
زمانی که انرژی داریم کاری که باید لازم است در زمان مناسب انجام میدهیم. زمانی که سطح انرژی بالا باشد کارها میزان میشود و به تعادل میرسد. باید به گونهای رفتار کنیم که سطح انرژی ما بالا برود وان با عمل سالم امکانپذیر است.
وقتی انرژی بالا رفت همه چیز ساده میشود. همه چیز زیبا میشود. همه چیز لطیف میشود و کارها لذتبخش میشود.
زمانی که تنفر در آدم هست مانند مواد مذاب میخواهد راهی پیدا کند که خارج شود ما بایدان تنفر را به تعادل برسانیم. انرژی هم همین طور است که اگر کم شد یا بایدان بار را به دوش دیگران بی اندازیم یا از کار بدزدیم.
انرژی همان حس است بایدان را تقویت کنیم. همه چیز به خواست ما انجام میشود.
عقل انسان زمانی فرمان صادر میکند که مطمئن باشد درست است. یعنی اگر از چیزی مطمئن بباشد غلط است یا از چیزی اطلاع دقیق نداشته باشد فرمان صادر نمیکند.
نفس اماره حالا یک سری ترفندها رو به کار میگیرد تا بتواند به عقل رخنه کند. نفس سؤالهایی مطرح میکند که آن سوالها بنیادی است در این موقع نفس از سیستم مقایسه استفاده میکند و قیاس بکار میبرد. مثلاً فلان کس هم سن تو است چرا الآن این درجه را دارد و تو نداری. عقل نیز بعد مدتی این را قبول میکند. اما اگر ما دانش عظیمی داشته باشیم نسبت به وقایعی که در طول زندگی برای ما اتفاق میافتد و آنها را درست تغییر کنیم آن حقهها خنثی میشود.
اولیا نیز سختیهای زیادی را تحمل کردهاند اما آنها دانایی داشتند و وقایع را به گونهایی دیگر تفسیر میکردند و حاضر نمیشدند به دلیلان سختی رو به تاریکی حرکت کنند. مثلاً درخواست و فرمان. اگر درست تفسیر کنیم دیگر نفس اماره نمیتواند از سیستم قیاس استفاده کند.
رهجو حسن کشاورز
منبع: وبلاگ نمایندگی استادمعین


این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .