زمانی برای من رنگ‌های زندگی منحصر می‌شد به رنگ سفید و رنگ سیاه. گاهی تلفیق دو رنگ سفید و اندکی سیاه، رنگ خاکستری را در برابر چشمانم نمایان می‌ساخت و گاهی میزان رنگ سیاه بیشتر می‌شد و خاکستری تیره‌تری را برای من به وجود می‌آورد. با همین تعداد رنگ محدود، روی بوم زندگی‌ام طرح می‌زدم و رنگ‌آمیزی می‌کردم. نقش‌های خیلی زیادی را نمی‌توانستم ترسیم کنم، با اینکه خیلی از اوقات دلم می‌خواست تا مناظر زیبا و روح‌نوازی را با قلم‌موی خودم بکشم تا دیگران هم از چشم‌انداز زیبای آن حظ ببرند، اما قادر نبودم و اگر هم با اندک تتمه توانم خطوطی را ترسیم می‌کردم، نهایتاً تابلوی من از هارمونی زیبا و قابل‌توجهی برخوردار نبود. و در پی آن آه بود و افسوس و باز هم آه بود و افسوس ...


کنگره 60 به من آموخت که:


«تو می توانی همه آنچه که هست را با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی». می‌توانی با قلم‌موی منحصربه‌فرد خودت، نقشی زیبا بر لوح وجودت ترسیم نمایی که با دیدن آن، همه کائنات به وجد آیند. کنگره 60 به من آموخت که رنگ سفید تلفیقی است از هفت رنگ زیبا که هر یک از آن‌ها طیفی بی‌نهایت از رنگ‌های ملون و زیبا را در برمی‌گیرد و رنگ سیاه نیز رنگی است در اختیار دستان توانای یک نقاش؛ تصور اینکه با این همه رنگ چه تابلوی زیبایی را می‌توان کشید هم انسان را هیجان‌زده می‌سازد!


بزرگ‌ ترین کمک کنگره 60 به من این بود که خود را بشناسم و باور کنم. من آموختم که با انجام اعمال ارزشی می‌توانم مانند یک چشمه عمل کنم و با انجام خدمت می‌توانم حرکت رو به رشد را ادامه دهم و در این صورت است که دست یافتن به ارتقاء سهل تر و آسان تر می‌گردد.


بزرگ‌ترین کمک کنگره 60 به من این بود که اگر خدمتی انجام می‌دهم، در جهت تبدیل به حال خوش است و البته پس از دستیابی به حال خوش، دیگران نیز از آن بهره خواهند برد.


با احترام؛ هم‌سفر اکرم

منبع: وبلاگ نمایندگی فلاح