چيزي كه خيلي مهمه توي جهان‌بينيه كنگره و اخيراً‌هم مهندس راجع بهش صحبت كردن مقولة تعريفاي بنياديه يا مقولة تعريفهاي پايه‌اي هستش كه اساس تمامي علوم را شامل مي‌شه و توي جهان‌بيني كنگره هم اين قاعده وجود داره به چه صورت وقتي راجع به مسئه‌اي ما مي‌خوايم صحبت بكنيم مثلاً زيست‌شناسي هميشه بايد يكسري پايه‌هايي وجود داشته باشه دقيقاً هر عملي مثل يك ساختن يك علم يا پايه‌گذاري علم مثل بنا كردن يك ساختمانه يا يك عمارت يا يك شهر مي‌مونه ولي اگر همون عمارت يا ساختمونرا دنظر بگيريم براي اينكه اون ساختمون وسعت داشته باشه و ظرفيت بالايي داشته باشه نياز داريم كه طبقات بالايي رو داشته باشيم و زيربناي خوبي هم داشته باشيم زميني كه اونجا بنا مي‌كنيم.


چيزي كه خيلي مهمه توي جهان‌بينيه كنگره و اخيراً‌هم مهندس راجع بهش صحبت كردن مقولة تعريفاي بنياديه يا مقولة تعريفهاي پايه‌اي هستش كه اساس تمامي علوم را شامل مي‌شه و توي جهان‌بيني كنگره هم اين قاعده وجود داره به چه صورت وقتي راجع به مسئه‌اي ما مي‌خوايم صحبت بكنيم مثلاً زيست‌شناسي هميشه بايد يكسري پايه‌هايي وجود داشته باشه دقيقاً هر عملي مثل يك ساختن يك علم يا پايه‌گذاري علم مثل بنا كردن يك ساختمانه يا يك عمارت يا يك شهر مي‌مونه ولي اگر همون عمارت يا ساختمونرا دنظر بگيريم براي اينكه اون ساختمون وسعت داشته باشه و ظرفيت بالايي داشته باشه نياز داريم كه طبقات بالايي رو داشته باشيم و زيربناي خوبي هم داشته باشيم زميني كه اونجا بنا مي‌كنيم اون علمو اون زمين خيلي قابليت گسترش داشته باشه يعني اگر شما يك زمين 200 متري رو در نظر بگيرين اين ديگه قابل گسترش نيستش كه بعدها اگر نياز شد بياييم مثلاً 1000 متر ديگه هم بهش اضافه بكنيم پس اگر اينارو در نظر بگيريم همة اين شرايطو مي‌رسيم به قسمت ساختن عمارت، ساختن عمارت نياز به فونداسيون.


يا پاية خيلي خوبي داره توي مسئله علم همين قاعده صادقه حالا علم خودش چي هستش چطوري تعريف مي‌شه مي‌دونيم كه هستي روي يكسري قواعد و اصول ساخته شده اينو كاملاً كسي كه مسافر خروج از تاريكيها هستش هرقدري كه از تاريكي‌ها مياد بيرون متوجه مي‌شه كه يكسري قوانين و يكسري اصولي وجود داشته كه اون با استفاده از همون قواعد و اصول تونسته شرايط و وضعيت خودشو تغيير بده يعني قبلاً تو نقطة مثلاً منهاي 5 بوده الان 3 ماه گذشته يكسي كارهاي مشخصي رو يكسري اصولي رو انجام داده به كار بسته كه الان مثلاً رسيده به منهاي 10 و ديگه اين قضيه كاملاً براش جا افتاده كه هستي يك ساختار قانونمندي داره خوب اين قواعد و ايو اصول توي آفرينش كاملاً لحاظ شده معمار خلقت جهان رو براساس يكسري قواعد و اصولي پايه‌گذاري كرده يه بخشي از اينا در وجود خود ما هم هستن يا شايد بگيم بيشترش در وجود خود ما هستن البته ساختار آفرينش از ساختار انسان مهمتره اول آفرينش بوجود اومد بعد ساختار انسان بوجود اومد.


يا مي‌شه گفتش انسان به نوعي يك حالت فشرده شده‌اي از اون آفرينش بزرگتر هستش حالا علم چيكار مي‌كنه علم پيدا كردن همين قوانينه كه جهان براساس اونا پايه‌گذاري شده و براساس اونا حركت خودشو ادامه مي‌ده هركسي هر دانشمندي در هر رشته‌اي در هر زمينه‌اي مي‌تونه يكسري از اين اصول رو پيدا بكنه يعني اگر بتونه پيدا بكنه و اين قواعد رو كاري كه انجام داده اينه كه به علم وسعت داده يعني علمو گسترش داده مرزهاي علمو جابه‌جا كرده حالا تو اين زمينه ممكنه يكسري اصول و قواعد هم پيدا بشه كه ظاهراً اصولي به نظر برسه ولي با قوانين خلقت هماهنگي نداشته باشه نتيجه اين مي‌شه كه برپايه اونها يكسري كارها و عملياتي انجام مي‌شه ولي در عمل و نتيجه با شكست مواجه مي‌شه يعني نتيجة‌ خوبي نداره چرا چون اگر انسان از قواعدي كه آفرينش بوجود آورده استفاده بكنه با جريان هستي هماهنگ مي‌شه مثل يه رودخونه مي‌مونه مثل يه موج مي‌مونه.


مثلاً داره باد مي‌وزه شما مي‌دونين كه جهت باد ازكدوم وره قدرت باد چقدره براساس سرعتش به توان مثلاً 2 يا 3 اگر فلان پروانه تو مسير باد بذاري فلان قدر انرژي بوجود مي‌آره اين مي‌شه يه قانون، قانون درواقع تبديل انرژي باد به يه انرژي ديگه. خوب حالا اگر توي اين قانون شما مثلاً فرض بگيريد كه راستاي اون مثلاً آسياب يا پروانه با راستاي باد تو يه جهت باشه قانون به شما اينو مي‌گه مثلاً باد تو اين جهته پروانة شما بايد تو اين جهت باشه اون موقع انرژي كه بدست مي‌آري صفره يعني پروانتو. مي‌زاري اصلاً چرخش و حركتي بوجود نمي‌ياد چرا چون بايد زاويه هرچقدر كه به 90 درجه نزديكتر باشه انرژي بيشتري توليد مي‌شه توي زندگي هم همينطور هستش پس اين قواعد و اصولو دانشمندان يا كاشفان علم پيدا مي‌كنن حالا من بيشتر در مورد جزوه چيز نوشتم منتها يك مطلبي كه خيلي مهمه اينجا تعريف مقدماته تعاريف پايه‌اي مقدماتي هستش پس هندسه رو در نظر بگيريم توي هندسه مي‌گن كه هندسه اصلاً چيه توي هندسه با يكسري اشكال سروكار داريم مثل خط و نقطه و مثلث و با اينجور چيزا يا صفحه و فضا و از اين حرفا ميان اينارو يكي يكي تعريف مي‌كنن ميگن نقطه چيه خط چيه پاره خط چيه صفحه چيه خط موازي چيه اينا هركدوم تعريف داره مثلاً ميگه 2 تا خط موازي خطوطي هستن با فاصله ثابت از هم كه در بينهايت به همديگه مي‌رسن يعني اصلاً‌نمي‌رسن معنيش اينه 2 تا خط به همديگه هيچوقت نمي‌رسن كي رفته ته بي‌نهايت رو ديده پس اين مي‌شه تعريف حالا مثلاً‌ دايره مكاني هندسي نقاطي هستش كه ثابته همشون يه فاصله دارن اينم تعريف دايره اين تعريفارو مي‌چينن بعدش شروع مي‌كنن به اثبات قضايا و اينجور حرفا حالا فرض كنيم دايره رو اشتباه تعريف بكنن مثلاً بگن مكان هندسي نقاطي كه از نقاط ثابت يه اندازش بگن مكان هندسي نقاطي كه از 2 نقطه فاصلشون يكسانه خوب حالا با اين تعريف اشتباه تمام قضايايي كه استفاده مي‌شه براي دايره‌ها و مثلث‌ها وتمام روابطي كه استخراج مي‌شه همشون اشتباه و غلطه از بيخ غلطه و جالب اينجاست كه آدما موقعي كه در موردعلمي كار مي‌كنن.


يكسري بنيان‌گذار هستن كه تعاريف پايه‌اي رو مي‌ذارن و شروع مي‌كنن مثلاً ساختمون و پيش يكسري آدما مي‌ريزن ديگه و بقيه ديگر آدمها كه ديوار مي‌چينند بنا يا لوله‌كش كه داره اينكارو مي‌كنه اصلاً‌با پي كاري نداره كه مياد طبقة 3 مي‌خواد كار كنه مي‌ره طبقه 3 ديوار خودشو پا پنجره خودشو كار مي‌زاره اصلاً نمي‌ياد مثلاً معاينه كنه پي ساختمون و آيا پييش درسته يا نيست اون فرضو مي‌ذاره كه اين كار درست انجام شده و بقيه كار خودشو انجام مي‌ده پنجره‌هاي خودشو مي‌زاره تيرهاي سقفو مي‌زاره جوشكاري مي‌كنه ولي مسئله اينجاست اين فرض درسته كه خيلي از مواقع درسته ولي بعضي از ماقع هم درست نيست اون فرضو مي‌زاره كه اينكار درست انجام شده و بقيه كار خودشو انجام مي‌ده. اگر پاية ساختمون 3 متر باشه اين ساختمون بيشتر از 12 متر نمي‌تونه بره بالا پس بنابراين اون كسيه كه داره طبقة 20 يا 10 يه ساختموني كار مي‌كنه كه 3 متر بيشتر فونداسيون نداره اين هيچوقت فكر نمي‌كنه كه يه روزي تمام كارهايي كه انجام داده همش خراب مي‌شه تمام پنجره‌ها، ديوارها و سقفهايي كه اين با دقت كامل جوش داده كار گذاشته محاسبه كرده اون كارشو درست انجام داده ولي اون كسي كه داشته فونداسيون رو مي‌ريخته اون كارشو درست انجام نداده و 3 ماه ديگه تمام اون چيزايي كه اون ساخته تبديل به يه سري آوار مي‌شه براي اون آدمايي كه توي اون ساختمون دارن زندگي مي‌كنن و باعث مرگشون مي‌شه پس اگر هيچي نمي‌ساخت خيلي بهتر بود اگر پنجره‌اي يا اگر تير آهنو آجرارو نمي‌چيد خيلي بهتر بود حالا اين اتفاق تو بعضي از رشته‌ها مي‌افته مثل همين قضية اعتياد معماران اعتياد كه خواستن بيماري اعتيادرو درمان كنند فونداسيون خودشونو اشتباهي بنا كردن پايه رو غلط گذاشتن


و پايه همون فرضهاي اوليه بوده تعاريف مقدماتي بوده تعريف اونا از اعتياد مسموميت مضمن بوده يعني شخصي به مرور زمان دچار مسموميت مي‌شه و وقتي كه ميگن مسموميت مضمن اين مي‌شه تعريف بنيادي ديگه بقية چيزا روشهايي كه از توش استخراج مي‌شه همون طبقات بعدي كه آهنگره يا لوله‌كشه يا سنگ‌كاره مي‌ياد انجام مي‌ده آدمهايي كه الان تو زمينة اعتياد دارن كار مي‌كنن و روشهايي رو انجام مي‌دن يا مثلاً آدم رو سم‌زدايي مي‌كنن يا داروهاي مختلفي دارن تو آزمايشگاه دارن شب و روز كار مي‌كنن كه مثلاً داروها يا متدهايي رو پيدا مي‌كنن اينا آدماي خنگي يا نفهمي يا بيسوادي نيستن اينا اعتماد كردن به اون كسي كه پايه رو بنا كرد تحصيلات و علم خيلي بالايي دارن كسي كه داره دنبال اين مي‌گرده كه مثلاً يه واكسني پيدا بكنه اين سواد داره ولي به پايه‌ها دقت نمي‌كنه و ساخته‌هاش بر باد مي‌ره خوب حالا در نظر داشته باشين كه خيل كثيري دارن رو پايه‌هاي غلط كار مي‌كنن.


و مقصر به اون صورت نيستن حالا اينا نتيجة كارشون صراحتاً به اين كارها مي‌شه گفت علم تاريك كه كارهايي كه براساس پايه‌هاي غلط مي‌شه گفت علم تاريك چون نتيجش تخريبه اون كسيكه داره واكسن برايه مواد درست مي‌كنه مياد مي‌گرده اون گيرنده‌هاي عصبي رو كه ديگه نمي‌تونه مواد مخدرو ججذب كنه مياد يه راهي ابداع مي‌كنه كه اون گيرنده‌هاي عصبي كور بشه ديگه شايد نتونه چيزي جذب بكنه ثمل كسي كه بياد تو راه معده يه صافي بزاره كه فقط مثلاً ‌آب هويج و اين چيزا رد بشه و غذاهاي ديگه رد نشه و ما اين آدمو در مقابل خوردن مثلاً ‌غذاهاي جامد واكسيناسيون كرديم چه اتفاقي مي‌افته اون آدم مي‌خوره اگه بخوره خفه مي‌شه تو گلوش گير مي‌كنه و مجبوره بالا بياره يا مجبوره كمكش كنن خفه نشه و به مرور زمان بي‌خيال خوردن غذا مي‌شه ولي اون كه درمان نشده اون معده واون نفس گرسنه وجود داره كار خودشو انجام مي‌ده پس يه وقت كارهاي علمي كه انجام مي‌شه به همين مسخره‌اي كه انجام مي‌دن و يه داستاني بود تو اين داستان دكتري هست بنام فرانك اشتاين يه دانشمندي بود كه رو زيست‌شناسي كار مي‌كرد و هدفش چي بود زندگي پس از مرگ يعني زندگي جاودانه دادن به نوع بشر هدفش اين بود كلاً‌مسئله جاودانگي تو همة فرهنگها وجود داره و دنبالش گشتن و تحقيق مي‌كنه و كارايي انجام مي‌ده كه يك مرده رو زنده كنه و اين كارو انجام مي‌ده


و اين شخص كه زنده مي‌شه تبديل به هيولاي خيلي وحشتناكي مي‌شه تا يه مدتي هم از اين حرف شنوي داره بعدش از كنترل آقاي فرانك اشتاين خارج مي‌شه و شروع مي‌كنه به قتل و جنايت آيا مي‌تونيم بگيم كه اينكاري كه اين شخص انجام داده آيا شخص بي‌سوادي بوده آيا از علم چيزي نمي‌دونسته آيا بي‌اطلاع بوده نه شايد در مرتبة خيلي بالايي بوده از نظر مدرك اما نتيجة كارش چي بوده ببينيد يه نفري وقتي كه مي‌ميره ديگه به اين چرخة حيات تعلق نداره بايد بره يه جاي ديگه و فضاي ديگه به اين و اونجا ادامه بده درواقع وجودش اينجا اضافه است و باعث تخريب اين چرخه مي‌شه اين آقاي فرانك اشتاين چيزي رو كه متعلق به چرخة حيات نيست از جاي ديگه برش مي‌گردونه و به زور تخليش مي‌كنه به جهان فيزيكي وجود همچين موجودي باعث تخريب و نابودي مي‌شه باعث خرابيهاي زيادي مي‌شه پس علم در نوع تاريك خودش اينچنين عمل مي‌كنه كه با كمك يكسري از اصول و قوانين ما راههايي رو در پيش مي‌گيريم كه چرخه‌هايي رو كه از دور خارج شدن رو دوباره برشون مي‌گردونيم به جايي كه بهش تعلق ندارن ولي اين مسئله نبايد باعث بشه كه آدم نسبت به كساني كه به هرحال هركسي كه تو بيماري اعتياد تركها و روشهاي مختلفي رو انجام داده و بهاي سنگيني داده و خود به خود نسبت به اينجور چيزا دل آزرده هست يعني كسي كه رفته 10 ميليون پول داده چند بار سم‌زدايي شده خماري بدي داده كلاً خيلي دلش پُره از اين مسائل بايد اين حالت برطرف بشه چون اونهايي كه اين كارها رو انجام دادن به فكر خودشون و گمان خودشون درواقع همون پنجره كاره و آهنگره بوده كه داشته رو بناهاي غلط كار مي‌كرده پس اون سعي كرده تا خودشو درست انجام بده به نظر خودشم درست انجام داده ولي روي يك بناي سست و باطل اينكارو انجام داده پس احساس بچه‌هاي كنگره يه وقتايي خيلي ناراحت مي‌شن از اين احساسشون بايد نسبت به گذشته و اين آدما تغيير بكنه كه اونها بيشترين كاري كه مي‌تونستن انجام دادن و علم و دانششو نداشتن خوب من موضوعي كه به ذهنم مي‌رسه راجع به علم مطلب خوبي هستش يك دانش بشري در طول زمان تغيير مي‌كنه اين خيلي مسئله مهمي هستش و الان براي چي ما بايد علمو ياد بگيريم علم چه اهميتي داره چه خاصيتي داره


مثلاً يه سري قوانيني هستش من اعتقاد خودمو بهتون مي‌گم من خودم تو زندگي زمانهايي بوده كه از علم اخراج شدم نتونستم ادامه بدم يا جا موندم ولي هيچوقت بي‌خيال قضيه نشدم يعني هيچ موقع نبوده كه من مثلاً‌7 سال پيش ليسانسمو گرفتم 7 سال طول كشيد كه وارد مقطع فوق ليسانس بشم ولي اين 7 سال واقعاً بي‌خيال نگذروندم مثلاً براي خودم بگذرونمو خيلي نباشه 5 بار كنكور شركت كردم تا دفعه پنجم قبول شدم براي اينكه مفهوم علم براي من تغيير كرده بود به مفهوم ديگه‌اي خوب اكثراً مي‌گن طرف علم داره خوب بالاخره مدركي داره كلاس خوبي داره زن مي‌خواد بگيره بهتره رو بهش مي‌دن جايي استخدام بشه سربازي بره اذيتش كمتر مي‌كنن بين دوستاش پُز مي‌دن اين خاصيتهارو داره ولي هيچكدوم از اين خاصيتها اوقندي نيست كه آدم زندگيشو براي يه چيزي بزاره بنظر من اونقدر اهميت نداره يه چيزاي ديگه‌اي هم هست كه اينكارو مي‌كنه مثلاً شهرت شما اگر شهرت داشته باشي خيلي بهتر از علم كار مي‌كنه حالا شايد آدماي مشهور خيلي بيشتر يا كمتر از آدماي تحصيل كرده كه مدرك دارن بهتره يا پولدار باشي خيلي بهتر عمل مي‌كنه تعداد آدماي پولدار خيلي كمتر از آدمايي كه مدرك دارن پس علم براي اين چيزا كاربرد آنچناني نداره


كاربرد علم تو چيه اين مثال رو مي‌زنم هميشه از تمثيلهاي بيروني براي فهميدن اون چيزي كه در درون انسان اتفاق مي‌افته مي‌شه استفاده كرد چون اگر انسان رو فرض بگيريم جهان اصغره يا كوچيكه بايد اون چيزايي كه اتفاق مي‌افته رو تو خودمونم بتونيم پيدا بكنيم و اين كار خيلي كارمفيدي هستش توي علم شيمي ميان گاز خام يا مواد خام و يك چيزي به اسم پالايشگاه يا ستون تقطير ميان و محصولات خيلي خيلي متفاوتي بوجود ميارن نفت خام اساساً مايع بسيار بدبو و زشت و غيرقابل تحمليه اگر 500 سال پيش شما كشاورز بودين و تو زمين شما چاه نفت درمي‌يومد بيرون يعني موقعي كه داشتيد مثلاً درخت مي‌كاشتيد يهو يه نفتي ميومد بيرونو يهو زمينو مي‌گرفت شما مي‌گفتيد خدايا من چه گناهي مرتكب شدم كه همچين بلايي سر من اوردي و اينجوري داري منو مجازات مي‌كني و مجبور بودي اون زمينو ولش كني و بري يه جاي ديگه يا شغلت رو عوض كني ولي اساساً‌ اگر كسي الان تو زمينش همچين چيزي دربياد يه چيز ديگه مي‌گه ميگه خدايا چقدر منو دوست داشتي چقدر به من عنايت داشتي كه همچنين اتفاقي براي من افتاد تفاوت اين 2 تا نگاه در علفه 500 سال پيش نفت فقط به درد اين مي‌خورد كه بريزن توي كوزه و بزارن توي منجنيق فتيله بزارن و پرتش كنن سمت وسط سپاه دشمن كاربردش اين بود اينقدر هم دود مي‌كرد كه بدرد چراغ هم نمي‌خورد كه بريزن تو چراغ و از روشناييش استفاده كنند


يعني كاملاً يه چيز چرند و غيرقابل استفاده ولي علم شيمي كه اومد اين مايع كاملاً سنگين و با اين خصوصيات رو كاملاً شناسايي كرد و ديد چقدر غنيه و شروع كرد به تجزيه كردن و جدا كردن از توش هزاران ماده دراومد كه الان موشكايي كه مي‌رن فضا و كامپيوتر او ماهواره‌ها اينا همش يه بخشي از موادش از نفت استفاده شده كه يه زماني يه شخصي برگشت گفت استفاده كردن از نفت يا مشتقاتش به عنوان سوخت مثل سوزاندن ...


و گرم كردن منزل حالا اين جاي ماده مي‌تونين مثال بزنين كه همين وضعيت رو داشته باشه يعني اينقدر خصوصيتهاي بدي داشته باشه ولي اينقدر غني و خوب باشه ترياك هم همينه ترياك هم دقيقاً عين نفت مي‌مونه از نظر تركيبات و مشتقات و غني بودن نفته و كاربردش الان مشخص شد باز چه چيزي باعث شد كه اوپيوم دوباره و بياد و در جهان بخواد الان مطرح بشه به عنوان يك شخصيت جديد و داروي سحر‌آميز چه چيزي اينكارو كرد علم پس علم اساساً كارش تبديله وقتي علمي رو به چيزي تبديل مي‌كنيم يا با علم كار مي‌كنيم مي‌تونيم تبديلات رو انجام بديم پس علم درواقع قوانين تبديله كه خودشم باعث تبديل مي‌شه تا اينكارو انجام بده خوب حالا ميان اينكارو انجام مي‌دن تجزيه مي‌كنن موادو خيلي كاربرد داره در ميان چيزهايي كه از توش درمي‌ياد مثل ثروت و اجتماع و شغل و شاخه‌هاي زيادي بوجود مي‌ياد حالا درون انسان چي آيا درون انسان نفت وجود داره يا نداره مطمئناً نفت وجود نداره نمي‌شه چاه نفت بياد بيرون ولي نفت وجود داره به يه شكل ديگه ستون تقطير در پتروشيمي خيلي شبيه ستون فقرات انسانه و خروجيهايي كه داره در هر مرحله خيلي شبيه خروجيهاي چاكراهايي كه ما داريم تو هر مرتبه در طول اين ستون فقرات اين همون خروجيهاي ستون تقطيره توي پتروشيميه شباهت به اون داره انرژي كه در انتهاي ستون فقرات قرار مي‌گيره عين همون نفت خامي كه در انتهاي ستون تقطير قرار مي‌گيره كاملاً خام و اوليه هستش انرژي خام انرژيه كه در قسمت كندانيني وجود داره


دقيقاً مثل نفت خام مي‌مونه خام خام فقط براي جنگيدن خوبه يعني انسان كه ستون تقطير نداره يا ستون تقطيرش كار نمي‌كنه از انرژي كه داره فقط براي جنگيدن مي‌تونه استفاده كنه جنگيدن براي بدست آوردن زن و پول و رو كم كردن و براي جا كردن خودش تو دل يه نفر ديگه براي همينا شكلاش مختلفه ولي ماهيتش يكيه همش در حال جنگيدن است و آتيش سوزوندنه حالا چرا اگر علم اومد اين ستون تقطير و ايجاد كرد پس حتماً علم هم مي‌تونه در انسان ستون تقطير و بوجود بياره انساني كه علم داره مي‌تونه از اين علمش براي تغيير انرژي خام خودش استفاده بكنه انرژي نفت خام و بياد بيارتش بالا و تبديل به انرژي احساسي و يا آثار هنري بكنتش بيارتش بالا تبديل به علوم رياضيات و زيست‌شناسي يا مسائل ديگه بكنه بياره بالا تبديل به مهارتهاي فردي بكنه كه بتونه دستگاههاي خاصي رو تعمير بكنه انسان كه علم داشته باشه اين ارتفاع رو مي‌ياره بالا و تو هر مرحله پالايشش مي‌كنه و از توش محصولات و مشتقات بسيار متنوعي بوجود مي‌آره به تنوع مهارتهاي بشري اين انرژي خام قابل تجزيه شدن هستش و هر چقدر كه علم رشد مي‌كنه محصولاتي كه بوجود مي‌ياد محصولاتي كه الان از نفت استخراج مي‌شه دهها هزاره چند سال پيش هزاران بوده


چند سال قبلش صدها بوده خوب پس اينكارو انجام مي‌ده پس زايش هم يكي از محصولات علمه كه مي‌تونه بوجود بياره نمي‌گم همة علومها هر انساني در حد توان خودش 1 شاخه 2 شاخه از علم و بگيره و روش كار بكنه انساني كه علم ياد مي‌گيره چطور شما وقتي يه چيزي داري ياد مي‌گيري چرا خوشحال مي‌شين مثلاً ‌فرض كن كامپيوتر بلد نبودين الان ياد مي‌گيري خوشحال مي‌شي خوشحالي از كجا اومده اين خوشحالي انرژي كه از 2 چيز بوجود اومده تبادل حس يا لذت از 2 چيز بوجود مي‌ياد يا تبادل انرژي يا تبادل انرژي موقعي كه انرژي خام به انرژي بالاتر با كيفيت بالاتر تبديل مي‌شه در انسان ايجاد لذت مي‌كنه براي همينه كه انسان وقتي يه مفهوم جديدي رو ياد مي‌گيره يه تبديلي درش صورت مي‌گيره اين تبديل باعث ايجاد لذت مي‌شه ولي انساني كه از علم برخوردار نيست فقط بايد يه جورايي اون انرژي خامو خرجش بكنه تا از شرش خلاص بشه راه ديگه براش وجود نداره اون مازادو بايد بريزه بيرون تخليه بكنه تا از اون فشار درونيش كم بشه پس خاصيت علم در تبديلات انرژي دروني و ايجاد طيف احساسي بوجود مي‌آره كانالهاي زيادي براي انسان عالم وجود داره اگر كسي عاشق و علاقه‌مند بشه به دختري و علم نداشته باشه فقط بايد بشينه عرق بخوره و به اين دختر فكر بكنه فقط بايد بشينه و سيگار بكشه و به اين دختر فكر بكنه يا فقط مواد بزنه به دختره فكر بكنه چرا چون اين انرژي تراكم پيدا كرده اينو بايد يهجوري خالي بكنه يه نوار هايده يا داريوش بزاره ساعتها بره تو فاز اين انرژي مازاد و تخليه كنه راه ديگه‌اي نداره چون داره منفجرش مي‌كنه تراكم انرژي ولي اوني كه علم داره يا هنري داره شروع مي‌كنه


ساز زدن 10 ساعت 5 ساعت ساز مي‌زنه آروم مي‌شه مهارتش تو ساز مي‌ره بالا اون انرژيشم تصفيه مي‌شه بعدش كه ساز زد مي‌فهمه بابا اصلاً دختره بدردش نمي‌خوره دختره بدرد يكي ديگه مي‌‌خوره مال اين حرفا نيست ولي اوني كه داره همش عرق مي‌خوره تمام انرژيشم تمام مي‌شه دختره‌رو يكي ديگه مي‌بره بعد مي‌گه عشقمو بردن و به من نامردي كردن و من قرباني شدم و از اين صحبتها اين احساس رو داره اصلاً‌ نمي‌دونه كه اين آدم بي‌ربطي بود نسبت بهشم از يه دختري خوشم مي‌يومدم خيلي زود شروع كردم اولين باري كه عاشق شدم 14 ساله بودم بعداً فهميدم خود شيدايي و عاشق شدن نبود وقتي دختره‌رو مي‌ديدم فرار مي‌كردم مي‌رفتم تو كوچه تو پشت بوم تو ديوار تو درخت همينطوري در حال فرار كردن بودم تحمل نداشتم ببينمش هر چند ماه يكبار هم بيشتر نمي‌ديدمش از 14 تا 17 سالگي من نقشه‌ام اين بود تو كه بالاخره خوشت اومده دوستش داري الان كه هيچي نيستي واسة خودت اول درس بخون وارد دانشگاه بشو يه شرايطي فراهم بكن بعد برو سراغش من همينجوري شروع كردم به درس خوندن.


يه انگيزه بهم مي‌داد البته درسم دوست داشتم 2 سال درس خوندم درست حسابي‌ها تو اين 2 سال شروع كردم به ياد گرفتن و كنارش ورزشم مي‌كردم حالم يواش يواش خوب شده بود بعد 2 سال من وضعيتم دگرگون شده بود من آدمي بودم سال سوم دبيرستان تجديدي آوردم رفتم 4 تا امتحان دادم ويك درسم كه عربي بود تك ماده كردم 2 سال بعد بهترين دانشگاه نفر اول وارد شدم با اين شرايط از نفر آخر كلاس اينقدر تغيير كردم موقعي كه اين دختره اومد بعد اينكه من دانشگاه قبول شدم يه روز اومد خونمون هر 1 سال تقريباً 1 بار مي‌يومد وقتي اومد خونمون من هرچي اينو نگاه كردم ديدم هيچ احساسي در من بوجود نمي‌ياد همين آدمي كه نمي‌تونستم نگاش نكنم هي بيشتر نگاه مي‌كردم دقت مي‌كردم پس اون احساسه كجا رفت اون موقع نفهميدم چرا اينطوري شد براي خودم تعجب داشت بعداً فهميدم اون جاذبه بوده خودشيدايي بوده يه سري حسايي درم بوده پالايش شده يه حس خاصي بوده اونارو پالايش كره و وقتي پالايش شد يعني خواهش از بين رفت شما ببينيد نفتو پالايش مي‌كنيد خواص قبلي رو نداره شايد كاملاً خواص معكوس و ضد داشته باشد و اون تغييرات در من بوجود اومد بعداً اين قضيه رو متوجه شدم پس اين مي‌تونه در خيلي از زمينه‌هاي ديگر بوجود بياد


ممكنه يه آدمي از كارهاي خيلي شيطاني خوشش بياد ولي وقتي يه مسير رو طي كنه و خيلي از انرژياش پالايش بشه حساش عوض مي‌شه اين چيزي كه تو كنگره و لژيون افتاق مي‌افته  علم خالصه علمي كه راهنما تجربه كرده انجامش داده و داره در اختيار رهجوش قرار مي‌ده علم خروج از تاريكي اين علم داره درون رهجو رو شخم مي‌زنه داره تغييرش مي‌ده داره عوضش مي‌كنه تبديلات داره هر روز انجام مي‌شه اين احساس خوبي كه پيدا مي‌كنه بخاطر تبديلات است بخاطر تبديل حسهاي مخرب و انرژيهاي خام به انرژي‌هاي متكاملتر مثل تبديل حرارت به الكتريسيته و اينا مي‌شه كه بعد از 6 ماه مي‌بينه از چه چيزهايي خوشش مي‌يومده و الان نمي‌ياد يه چيزايي كاملاً براش بي‌معني بود الان معني پيدا كرده يه سري چيزايي كه قبلاً دوست داشت انجامش بده توانشو نمي‌ديد الان توان و در خودش مي‌بينه پس اين علم در انسان وقتي كه تبديل بشه و به كار بره و جاري بشه باعث تحولات مي‌شه حالا مي‌تونيد به اين سؤال جواب بدين كه چرا پيامبر ما گفت: زگهواره تا گور دانش بجوي چرا هيچ چيز ديگه‌اي رو اينقدر روش تأكيد نكرد بخاطر اينكه اين علم هستش كه مي‌تونه انسان رو تغيير بده و انساني كه تغيير بكنه مي‌‌تونه بر تاريكيها غلبه كنه مي‌تونه شرايطشو عوض كنه وگرنه شما 1000 ساعت بشين تمركز كن 1000 ساعت مراقبه كن اگر اون تبديلات اتفاق نيوفته حالا اون يكسري كارها انجام مي‌ده اون خرجاي اضافه رو مي‌زنه اون تبديلات اگر اتفاق نيوفته، اون كارها جواب نمي‌ده 20 سال يه نفر تزكيه مراقب مي‌كنه به محض اينكه پاشو مي‌زاره ديسكو همه چي خراب مي‌شه يعني همة اون پالايشايي و سختي‌هايي كه به خودش داده خراب مي‌شه چون تبديلات رو انجام نداده او مهارش كرده جلوي اون امواج رو گرفته.


از اينكه به صحبتام گوش كردين از همتون سپاسگزارم.


با احترام مسافر: امين سمي

راهنما: آقاي اميرحسين باقري

منبع: نمایندگی استاد معین