مصاحبه مجله سرنخ (روزنامه همشهری) با مسافر میثم جمالی و همسفر سمانه . . .
میثم مدتی است که قدم به کنگره 60 گذاشته است، اما در زمان مصرف آن قدر مشکلات ریز و درشت داشته که میتوان او را یکی از با اراده ترین آدمهای کنگره دانست. او به قول خودش تنها با چند دود تریاک، مواد را شروع کرد و تا جایی پیشرفت که 7 گرم تریاک میخورد بعلاوه 200 قرص با دوز بالا و مشروبات الکلی، بالأخره او بجایی رسید که فاصله چندانی تا از دست دادن همه چیز نداشت و در این زمان بود که او به فکر ترک افتاد، این مرد و همسرش در این شماره از سرنخ میهمان ما هستند .
نهایت درماندگی و عجز ،200 قرص در یک روز!
میثم به بهانه اینکه دوستانش او را در جمع خودشان بپذیرند مصرف همزمان تریاک ، مشروب و حشیش را آغاز کرد .
چطور شد که رفتی سراغ مواد ؟
اولین تجربه مواد مخدرم به سالهای اول ورودم به دانشگاه بر میگردد ، علاقه زیادی برای تحصیل در دانشگاه داشتم و برای همین با جدیت زیادی درس خواندم و در کنکور قبول شدم . شوق فراوانی برای رفتن به دانشگاه داشتم . فکر میکردم حضور در یک شهر بزرگ باعث میشود دوستان زیادی پیدا کنم و در کنار هم درس بخوانیم و به موفقیت برسیم ، اما وقتی با 10 نفر دیگر در یک خانه دانشجویی همخانه شدم فهمیدم که با آنها خیلی فرق دارم ، هر چه جلوتر میرفتم احساس میکردم هم اتاقیهایم بیشتر از من فاصله میگیرند.
هم خانههای من از همان شبهای اول وقتی دور هم جمع میشدند مشروبات الکلی و مواد مصرف میکردند ولی من در جمع آنها جایی نداشتم چون اهل کارهایی که انجام میدادند ، نبودم .18 سالگی من مصادف شده بود با دیدن این صحنهها و بالأخره همین کنجکاوی باعث شد شوق مصرف در من به وجود بیاید . این شوقی که از آن حرف میزنم آن قدر زیاد بود که مرا نیمه شب به بالای پشتبام خانه دانشجویی کشاند . بچهها بطریهای مشروبشان را لا به لای برفها پنهان کرده بودند ، من به سرعت به سمت پشتبام رفتم ، یکی از آن شیشهها را برداشتم و به همان شکلی که آنها مصرف کرده بودند ، مشروب را مصرف کردم . چند شب این کار را تکرار کردم تا زمانی که احساس کردم میتوانم کنارشان بنشینم .
یک شب ، بچهها بساط تریاک را پهن کردند ، بدون اینکه به من تعارف بزنند مثل همیشه شروع به مصرف کردند . من به بچهها گفتم اگر تریاک هست ، من هم هستم ، همه نگاهشان به سمت من خیره ماند ،گفتند مگر تو تریاک میکشی ؟ من هم بادی به غبغب انداختم و گفتم : معلوم است که میکشم ، شما هیچوقت به من تعارف نکردید که با شما همراه شوم .
آن شب باهر بدبختی ای که بود تا صبح مصرف کردم و بعد از آن بود که بچهها حسابی با من رفیق شدند و مرا جزئی از خودشان دانستند ، آنها که حاضر نبودند من را در جمع خودشان راه بدهند ، آن شب به من گفتند : بابا تو دیگه کی هستی ؟!!!!! تو رکورد زدی ! آفرین ، چطور شد تا حالا رو نکرده بودی ؟ این کارهای ؟
و همین تشویقهای آن شب بود که زندگیام را سیاه کرد .
با شنیدن حرفهایشان چه احساسی داشتی ؟
احساس میکردم کار غرورآفرینی انجام دادهام ..... با شنیدن این حرفها واقعاً کیف میکردم ، با خودم میگفتم راه داخل جمع بودن را یاد گرفتهام و همین برایم مهم بود .
مصرف مواد مخدر چه لطمهای به درس و تحصیلت زد ؟
من آن زمان در رشتهی حسابداری درس میخواندم و درسم خوب بود ، قبل از ورود به دانشگاه مطمئن بودم که تا مدارج بسیار عالی ادامه تحصیل میدهم و موفق میشوم ، اما اینطور نشد . بازداشتهای پی در پی ، بیحالیهای سر کلاس درس ، خوابآلودگی ، غیبتهای مکرر و ... بالأخره باعث شد نتوانم درسم را ادامه بدهم و دانشگاه را رها کردم .
این رها کردن دانشگاه ، باعث نشد که به ترک کردن فکر کنی ؟
نه ، بعد از اینکه دانشگاه را رها کردم ، تازه اوضاع بدتر هم شد ، وقتی به خودم آمدم دیدم روزی یک گرم تریاک مصرف میکنم ، احساس درماندگی عجیبی داشتم فکر میکردم که اصلاً هیچوقت نمیتوانم ترک کنم ، احساس نیاز به ماده مخدر هر روز در من پر رنگتر از قبل میشد و همین مسئله برایم آزار دهنده بود . مصرف من همچنان ادامه داشت تا اینکه بهروزی رسیدم که باید 7 گرم مصرف میکردم تا سرپا شوم .
خانوادهتان مداخلهای در این وضعیت شما نداشتند ؟
از زمانی که وارد دانشگاه شدم و برای درس خواندن ساکن خانههای دانشجویی شدم ، کمتر به خانهمان رفتوآمد میکردم ، همیشه به بهانه امتحان و درس خواندن سعی میکردم به خانهمان نروم تا مشکلم خیلی به چشم آنها نیاید .
حتی وقتی ترک تحصیل کردم هم به خانوادهام چیزی نگفتم ، بعد از اخراج از دانشگاه، خیلی سریع برای خودم کاری پیدا کردم که بتوانم پول موادم را تهیه کنم . تنها امیدی که باعث میشد کارکنم ، همین بود که آخر شب سرم را خمار روی زمین نگذارم ، تا زمانی که من ازدواجنکرده بودم ، خانوادهام متوجه اعتیاد من نشدند ، اما بعد از اینکه همسرم فهمید و سعی مرد در ترک کردن مواد به من کمک کند ، بقیه هم این ماجرا را فهمیدند ، تا آن زمان هر نوع ترکی را که بگویید امتحان کرده بودم اما همهاش ناموفق بود .
چرا ازدواج کردی ؟ با وضعیتی که داشتی ، ازدواج اتفاق دور از ذهنی بود .
یک نگاهی که در جامعه ما وجود دارد و در مغز من هم ریشه دوانده بود ، همین مسئله ازدواج بود . من با خودم میگفتم 5 سال است که اعتیاددارم و هر راهی را برای ترک کردن رفتهام ، اما نتوانستهام از شر این ماده رها شوم . این باور غلط که زن گرفتن باعث میشود سر آدم گرم بشود و به خاطر همسر و خانواده همسرش مواد را ترک میکند در ذهن من هم ریشه دوانده بود .
من باهمین نگاه ، تصمیم به ازدواج گرفتم ، ولی وقتی دو سال از زندگی مشترکمان گذشت من نه تنها به خاطر همسرم مواد را ترک نکردم بلکه با کارهایی که انجام دادم به شدت او را ناراحت کرده بودم . خیلی وقتها سرش داد میکشیدم ، آبرویش را میبردم ، پولهایش را بر میداشتم تا برای خودم مواد بخرم ، اما همسرم به هیچ عنوان اجازه نمیداد کسی متوجه اعتیاد من شود .
از تاریکیهای دوران مصرفت بگو ؟ چه مشکلاتی داشتی ؟
در تمام دوران مصرف ، من غرق در تاریکی بودم و برای توضیح آن شرایط کافی است که بگویم من در روز 7 گرم تریاک خوراکی ، یک و نیم بطری مشروبات الکلی ، مقداری حشیش ، نیم سوت کراک و در حدود 200 تا قرص مختلف از ترامادول و دیازپام گرفته تا استامینوفن کدئین مصرف میکردم .
من انواع و اقسام بیماریهای معده را تجربه کردم و زمانی که شروع به رهایی کردم 43 کیلوگرم وزن داشتم با بیماری خشکی روده بزرگ ، همه اینها بعد از رهایی برطرف شدند و حالا در صحت کامل بسر میبرم . اگر درمان به صورت اصولی انجام شود نه تنها اعتیاد درمان پیدا میکند بلکه شخص معتاد ، میشود یکی مثل من که صبح جمعه به همراه دوستانم که در کنگره هستند ، شروع میکنیم به انجام انواع و اقسام ورزشهای دسته جمعی
چطور شد که با کنگره 60 آشنا شدی ؟
من نزدیک به 15 بار سابقه ترک به شکل سقوط آزاد داشتم ، خودم را در خانه حبس میکردم و به زور میخواستم مواد را ترک کنم ، گاهی اوقات به خاطر اینکه به همسرم ثابت کنم دوستش دارم تصمیم به ترک میگرفتم اما هیچکدام از اینها افاقه نکرد تا اینکه بالأخره وقتی رسید که من خسته شدم .
از در به دریهایی که مواد داشت عاجز شدم . قبل از رفتن به کنگره ، تراکتهای مربوط به آن را خیلی اتفاقی دیدم ، قبلاً در برنامههای ترک اعتیاد حضور داشتم اما کنگره را نمیشناختم .
زمانی که به کنگره رسیدم ، احساس کردم چقدر آرامش زیادی در این جمع وجود دارد و اگر ذرهای از این آرامش به زندگی من وارد شود ، قطعاً اتفاقات خوبی برایم رخ میدهد ، به همین دلیل بود که تصمیم گرفتم انجمن را تجربه کنم .
این اواخر من به یک تصور بسیار خطرناک و ناامید کنندهای رسیده بودم ، اینکه میشود بدون خانواده زندگی کرد ، میشود بدون ماشین زندگی کرد ، میشود هیچ دوستی نداشت ، حتی با اینکه تازه داماد بودم ، حس میکردم میتوانم بدون همسرم زندگی کنم ، فکر میکردم که همه اینها شدنی است اما بدون مواد نمیشود لحظهای زندگی کرد .
همسرت درباره این طرز فکرت چه نظری داشت ؟
خدا را شکر هیچوقت در این مراحل مرا رها نکرد و به همین دلیل بود که توانستم در کنارش زندگی خوبی داشته باشم و رهایی از مواد را تجربه کنم ، این برای من نهایت زندگی بود و همیشه از او بابت بزرگی ای که در حق من کرد و بخششی که داشت ، متشکرم .باهم تاریکیها را پشت سر گذاشتیم
سمانه که لیسانس کامپیوتر دارد برای رهایی همسرش از هیچ کمکی دریغ نکرد . او زمانی دست به پنهانکاری زد ، زمانی خسته شد ، مدت زیادی سختی کشید اما بالأخره فهمید که باید قدم بردارد و در مسیر پاکی به همسرش کمک کند و با او همراه شود .
در چندسالگی ازدواج کردی ؟
تقریباً 20 سالم بود .
چه زمانی متوجه شدی که همسرتان اعتیاد دارد ؟
در ماههای اول عقدمان . همسرم به دلیل اینکه خانوادهاش در شهر دیگری زندگی میکردند و کارش در سمنان بود ، با ما زندگی میکرد . او همیشه یکسری حالتهای خاص داشت که من را به فکر فرومیبرد .
احساس میکردم یک مشکلی دارد که از آن بیخبرم . یک روز میخواستم لباسهایش را بشویم ، طبق معمول جیبهابش را خالی کردم و دیدم داخل یک پلاستیک مقداری ماده عجیب که بعداً فهمیدم تریاک است پنهان کرده است .
زمانی که آن را نشانش دادم گفت مال کسی است و من هم قبول کردم . اما از آن به بعد زیر فرش ، کنار کفشها . هر جایی که میشد چیزی پیدا کرد ، تریاک پیدا میکردم و او هم دیگر قبول کرد اعتیاد دارد .
یعنی آن اوایل شما قبول میکردی که تریاکها مال دیگران است ؟
خودم را گول میزدم . به همسرم بیش از حد علاقه داشتم و نمیخواستم کسی از ماجرای ما چیزی بداند .احساس میکردم اگر من باور نکنم او معتاد است ، دیگران هم همین حس را دارند .
فکر میکنی اگر کسی در جایگاه شما باشد ، بهتر است پنهانکاری کند یا نه ؟
فکر میکنم هر کس زمانی که خدای نکرده قرار میگیرد خودش بسنجد که باید چطور رفتار کند . من حس میکردم در آن زمان ، پنهانکاری خوب است ، در حالی که اینطور نبود . من نمیخواستم همسرم را از دست بدهم برای همین از کسی کمک نمیخواستم احساس میکردم اگر خانوادهام متوجه بشوند ، اجازه نمیدهند من با او زندگی کنم.
شما تازه عروس بودید ، احساس نمیکردی زندگیات از دست رفته ؟
دقیقاً ، یک احساس تلخ بود احساس میکردم که همه آرزوهایم بربادرفته است ، احساس میکردم هیچوقت به زندگی عادیام بر نخواهم گشت ، همسرم همه جا و همه روشها را برای ترک امتحان کرده بود ، اما به هیچ نتیجهای نمیرسیدیم ، زمانی که وارد کنگره 60 شدیم و وقتی برخورد گرمشان را دیدیم من ایمان آوردم اگر بشود جایی را پیدا کرد که میثم ترک کند و به من برای کمک به همسرم امید بدهد ، همین جاست .
در این مسیر سخت ، خسته هم شدی ؟
خسته شدم ، اما هیچوقت به این فکر نکردم که میثم را رها کنم و بروم . در آن شرایط امید من بعد از خدا ، کنگره بود ، اگر اینجا هم به میثم جواب نمیداد شاید دیگر خیلی خسته میشدم و تنهایش میگذاشتم ، همسرم هر بار برای اینکه من را خوشحال کند ، تصمیم میگرفت ترک کند . این ترک کردنهای چندروزه واقعاً توانش را گرفته بود . من تمام این سختیها را پا به پای میثم تحمل کردم . من تازه عروس بودم دلم خوش بود به هدایا و طلاهایی که داشتم . اما او هر بار به بهانه پرداخت کرایهخانه و مشکلاتی که داشت طلاهای مرا میفروخت .
خیلی وقتها به بانک مراجعه کرده بودم تا پول بگیرم ، اما میدیدم میثم حسابم را خالی کرده است . اینها برای من که سن و سالی نداشتم خیلی سخت بود . فکر میکردم دیگر نمیتوانم از این تاریکی رها شوم ، اما خدا را شکر ما سختیها را باهم پشت سر گذاشتیم .
فکر میکردی که تاریکیها روزی تمام شوند ؟
همه اینها را مدیون کنگره 60 هستم . زمانی که رفتن به جلسات کنگره را شروع کردیم مطمئن بودم این روزهای بد تمام میشود و بالأخره یک روز خوب میآید . خوشحالم که الآن دیگر لازم نیست پنهانکاری کنم و افتخار میکنم که او توانسته مشکلات به این بزرگی را پشت سر بگذارد .
پیشنهادت برای کسانی که شبیه شما هستند ، چیست ؟
ناامید نباشند و مطمئن باشند که راه درمان وجود دارد . این باور غلط مردم است که میگویند اعتیاد درمان ندارد ، میشود اعتیاد را مثل هر بیماری جسمی دیگری به درمان قطعی رساند .
منبع: هفتهنامه سرنخ (روزنامه همشهری)شماره 215، شنبه 1392/09/16
تایپ: مسافر هادی



این سـایت به هدف ارایه تجربیات درمان تدریجی اعتیـاد، ارایه مقـالات علمـی و سایر مطالب مختلف شکل گرفته است این سایت به شخص خـاصی تعلق ندارد و شما هم می توانید در بخش زیر با پذیرفتن قـوانین سـایت عضوی از نویسندگـان ما باشیـد و اخبار و مقالات خود را ارسال و با نام خود در سایت قرار دهید . . .