خلاصه سخنان استاد:

این روز را به همه شما تبریک می‌گویم. صحبتی که من امروز غنیمت دانستم بگویم در مورد هم‌سفر و اینکه این واژه چه معنایی می‌تواند داشته باشد. وقتی سفری شروع می‌شود، مسافری وجود دارد؛ وقتی مسافری وجود دارد، هم‌سفری وجود دارد. اگر سفری نباشد، مسافری نیست و اگر مسافری نباشد، هم‌سفری نیست؛ اما این سفر فقط به معنای سفر درمان اعتیاد و روش تدریجی نیست. اگر بخواهیم واقعیت را ببینیم، ما همه‌مان در این دنیا مسافریم. شاید بارها همه ما مسافر بوده‌ایم. همه ما سفری داریم از بدو تولدمان تا وقتی با یک وجب کفن در خاک می‌گذارند؛ اما در سفری که ما انجام می‌دهیم به چه چیزی باید دست پیدا بکنیم؟ این سفر چه موقع معنای خودش را پیدا می‌کند که ما یک جا باید مسافر باشیم و یک جا باید هم‌سفر باشیم؛ یعنی یک مسافر یک زمانی می‌تواند یک هم‌سفر باشد و هم‌سفر کسی باشد. یک هم‌سفر هم می‌تواند یک زمانی مسافر باشد. اگر عمق این دو واژه را نگاه بکنیم مثل تخم‌مرغ و مرغ می‌ماند که اول تخم‌مرغ بود یا مرغ بود؟ آیا هم‌سفر، همیشه خودش هم‌سفر است و مسافر نیست؟ یا مسافر فقط باید مسافر باشد، هیچ‌وقت نمی‌تواند هم‌سفر باشد؟ عمق معنای این دو کلمه را زمانی می‌توانیم لمس بکنیم که در این مسیر که ما به آن می‌گوییم سفر از یک نقطه شروع تا یک نقطه پایان که باز شروع دیگری را به همراه دارد، فراز و نشیب‌های زیادی را هر کدام از ما در زندگی‌مان خواهیم داشت. این فراز و نشیب‌ها زمانی معنا پیدا می‌کند که شما در بین دو راهی‌های انتخاب قرار می‌گیرید؛ همه ما بین دو راهی‌های انتخاب قرار می‌گیریم. یک موقعی یک دو راهی انتخاب برای یک هم‌سفر خانم به معنای رها کردن خانه‌اش است، به معنای رها کردن شوهرش است که در عمق اعتیاد است، رها کردن بچه‌هایش است و به دنبال رفتن آرزوهای خودش است، یک موقعی از خود گذشتگی برای یک مسافر، یعنی انتخاب هم‌سفرش بعد از اینکه به رهایی رسید. اینکه حالا که بعد از یک عمر تخریب به رهایی رسیده و آموزشی دیده و توان فیزیکی و عملی پیداکرده، آیا باید همسر و زن و بچه خودش را رها کند و دنبال خوش‌گذرانی خودش برود؟ برود به جایی که فقط انرژی می‌گیرد؟ هیچ‌وقت بابت آن نیست که بخواهد کمک بکند؟ آنجاست که یک مسافر، هم‌سفر می‌شود و بین یک دو راهی انتخاب قرار می‌گیرد و می‌گوید حالا که به درمان رسیدم باید به خانواده‌ام برسم یا باید تمام وقتم را در کنگره با دوستانم بگذرانم؟ حالا که خانمم پیر و شکسته شده و دیگر آن زیبایی سابق را ندارد یا حتی بداخلاق و بدخلق است من باید دنبال یک زن بهتر بروم؟ دنبال کسی که فقط خنده روی لبم بیاورد و از تمام چیزهایی که داشتم فرار کنم؟ یا حتی می‌توانم طلاق بگیرم، جدا بشوم و بروم؟ تو حالت خراب است، تو حالت بد است. برو تو حالت خراب است. یا نه آن مرد هم در این نقطه از مسافر به هم‌سفر ارتقاء پیدا می‌کند و باید انتخاب بکند که آیا الآن باید بازپرداخت بدهی‌ام را بدهم یا اصلاً من بدهکار نیستم؟ متقابلاً هم‌سفران. زمانی که هم‌سفر، مسافر می‌شود دیگر نمی‌تواند از این دیدگاه نگاه بکند که من می‌دانم باید چه کار بکنیم. یک جا هم‌سفر، مسافر می‌شود و باید سکوت اختیار کند و باید بیاموزد. هم‌سفر بودن به معنای بخشیدن و گذشت کردن است و همان قدر هم به معنای مسافر بودن یعنی آموزش دیدن، سکوت کردن و یادگرفتن و آموختن است. این‌ها چیزهایی ست که در طول اتفاقات و مسائلی که برای خانواده خودم در این 14، 15 سالی که در کنگره بودم، به آن‌ها رسیدم و دیدم هم‌سفر واقعاً همان مسافر است و مسافر همان هم‌سفر است. این دو واژه باهم هیچ فرقی ندارند. زمانی که این دو تا را از همدیگر تفکیک بکنیم آن موقع معنای بنیاد خانواده کمرنگ می‌شود و ما با همدیگر مشکل پیدا می‌کنیم و آدم‌ها از هم متوقع می‌شوند؛ آدم‌ها حریم همدیگر را نمی‌شناسند. ممکن است یک موقعی همسری در یک زمانی خیلی از نظر فیزیکی و روحی بهتر از همسرش بوده باشد، همسرش یا نشئه بوده یا بدهکار بوده و یا هزار تا مشکل داشته است، اما اگر آن همسر می‌آید و به درمان می‌رسد و از تو هم‌سفر خانم، همسر، مادر، خواهر، برادر عبور می‌کند، تو باید آنجا بپذیری و او حالش آنجا خیلی بهتر از تو است. چی شده که او حالش بهتر شده؟ هر کسی در این تقاطع وظایف خودش را دارد. رسیدن مسافر و هم‌سفر مثل یک تقاطع می‌ماند و یک چهارراه است که اگر در این تقاطع و در این چهارراه و در این برخورد، این دو نفر، این دو شخص مسافر و هم‌سفر همدیگر را درک نکنند، کلام همدیگر را نفهمند، با همدیگر هم کلام نشوند، بعضی وقت‌ها مشاهده می‌کنیم که خانواده‌ها باهم مشکل پیدا می‌کنند. بعضی از هم‌سفرها می‌گویند معتاد بود بهتر بود! این خیلی دردناک است که آدم این را می شنود.

 

   

نکته دیگری که می‌خواستم بگویم، هم‌سفر خوب در کنگره می‌آموزد باید به خودش بها بدهد و برای خودش ارزش قائل شود، اما این ارزش قائل شدن به معنای بنیاد خانواده نیست، به معنای استقلال مالی نیست، به معنای این نیست که شما بچه‌هایتان و شوهرتان را بعد از یک عمر رها کنید و همه‌اش در استخر باشید یا در کنگره باشید یا دنبال برنامه‌های خودتان باشید. شخصیت دادن انسان به خودش اختلافش با خودخواه بودن یک تار مو است و زمانی می‌توانیم تشخیص بدهیم یا خودخواه بودن است یا عشق است که با حس خوب این کار را بکنیم. نه با حسی که بخواهیم پس بگیریم تمام سال‌هایی که از دست رفته؛ و این فرصت را بدهید به همسرانتان، برادرانتان، به کسانی که مسافر بودند، به آن‌ها اعتماد بکنید. من آن 10 روز که برای فیلم‌برداری به اردو رفتم، واقعاً دنیای متفاوتی را از هم‌سفران آقا و یا مسافران آقا دیدم؛ که چقدر دنیایشان می‌تواند ظریف و کودکانه و بامحبت و با عشق باشد. این فرصت را به آن‌ها بدهیم که وقتی دستشان را به شما دراز می‌کنند و می‌خواهند به شما محبت بکنند و می‌خواهند دوستتان داشته باشند، شماها پس نزنید همسران و برادرانتان را و از پدرانتان تنفر نداشته باشید به خاطر اینکه زمانی در تاریکی بوده‌اند و برای شما کم گذاشته‌اند. آن‌ها برگشته‌اند و می‌خواهند محبت کنند و می‌خواهند بنیاد خانواده را حفظ کنند اما به شرطی که شما به آن‌ها اجازه بدهید و دستشان را باز بگذارید و به آن‌ها اعتماد کنید. اگر تمام عالم به برادر شما، به پدر شما و یا به شوهر شما را تأییدشان کنند، شما که همسرش هستی تأییدش کنی و به او اعتماد کنی به او قدرت می‌دهد. پس این قدرت و اعتمادبه‌نفس را از مسافرانتان و همسرانتان نگیرید.

 

 

   

ادامه جلسه با هنرنمایی تعدادی از اعضا با موسیقی همراه بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

مراسم تقدیر از هم‌سفران توسط مسافران نیز اجرا شد.

   

 

 

 

عکس: مسافر مهدی پارسا

گزارش: هم‌سفر الیاس