- سلام آقا مهدی خودتونو معرفی کنید؟


سلام مهدی هستم یک مسافر ، با 6 سال تخریب وارد کنگره شدم آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک و شیشه مدت سفر اول 11 ماه و 10 روز به روش DSD داروی درمان شربت OT رشته ورزشی بسکتبال به راهنمایی جناب آقای حاتمی و 2 ماه 13 روز آزاد و رها هستم .


- از زمان مصرف و تخریبهایت بگو؟

بزرگترین تخریب را روی من شیشه گذاشت یعنی یه تیکهایی میزدم شدید الان که فکرشو میکنم یک جوری میشم. وسط خیابون یهو دستم میرفت رو هوا خیلی تابلو ولی الاان خدارو شکر بعد سفر به روش DST به درمان قطعی رسیده ام.


- یعنی الان کاملا خوب شدی؟

90 درصد بله من اون موقع تیک میزدم قشنگ از ده متری متوجه میشدن ولی الان نه دیگه مثل قبل نیست 90 / 95 درصد اختلالات آشکار من از بین رفته است.


- از سفرت بگو، خوب و راحت سفر کردی ؟

من با این تفکر اومدم کنگره که خماری نکشم یعنی میام فقط شربتمو میخورم و بدون خماری راحت میذارم کنار ولی بعد اومدنم به کنگره بعد یکی دو ماه سفر فهمیدم این خماری، ترک و مواد و ... یک تیکه کوچیک از پازله کنگره60 است. فهمیدم که جسم و روان و جهان بینی هر سه با هم باید به تعادل برسد و باید مواد رو بزارم کنار تا بشم یک انسان با حال خوش.


- بعد رهاییت تو این دو ماه حالت چطوره ؟

حالمو که اصلا هیچ جوره نمیتونم به زبان بیاورم خیلی خوبم من قبلا خیلی ترک کردم سه ماه چهار ماه ، ولی به جرات میتونم بگم یک ثانیه الان رهاییمو به هزار روز آن موقع که خودم ترک کردم نمیدم من الان دارم دانایی خودمو زیاد میکنم، طرز حرف زدنم، اخلاقم همش عوض شده و درست شده .


- یک خاطره از دوره مصرفت بگو ؟

من همه چیزمو تو زمان مصرف از دست دادم .جایی کار میکردم که صاحب کارم رفیق داداشم بود. یک انبار هشتصد ، نهصد ملیونی رو سپرده بود دست من اونجا همه کاره بودم خیلی هم  درآمدم خوب بود سال 86 من به هرچی میخواستم رسیدم اون موقع بزرگترین دغدغه ام موتور و گوشی بود من 2 ماه یک بار موتور و گوشی عوض میکردم  ولی با مصرف مواد همه چیزو از دست دادم .


- یک خاطره از سفر ؟

راجب کنگره هر چی بگم خوبه من عادت داشتم رو صندلی ولو بشم یک بار آقا میثم بد جور برجک مو زد بهم بر خورد میخواستم اونجا صندلی بشکونم فحش بدهم بزارم برم ولی اون حرکت باعث شد من الان تو خونه هم حتی جلو کامپیوتر درست بشینم من مهمونی میرفتم رو صندلی درست نشستنو بلد نبودم و این خیلی بد بود و بعدا همین باعث شد به راهنمام ایمان بیارم من دوست داشتم زود رها شوم سر تیکم دکتر زیاد نرفتم ولی بعضی از رفیقام که تیک عصبی داشتن دیدم چه قدر پول دادن هزینه کردن ولی بد تر شدن به آقا میثم گفتم تیکم اذیت میکنه گفت یک پله برو بالا شاکی شدم گفتم من حساب کردم من باید سر فلان ماه رها شم گفت اعتماد کن به من منم اعتماد کردم ولی نا راضی بودم بعد که اومد آخرای سفر تیکم خوب شد خوشحال شدم من باید میرفتم کلی خرج میکردم 1000 تا قرص میخوردم تازه معلوم نبود خوب بشم ولی با همین یک پله بالا بردن خوب شدم .


- مهدی روز رهاییت شما زود رفتین بالا بچه ها نبودن دیر رسیدن فکرکنم فقط یکی از داداش لژیونیات موقع گل گرفتنت بودن چه حالی داشتی از ما ناراحت شدی ؟


اگه میومدین خوشحال میشدم ولی من فقط فکرو ذکرم بالا رفتنو گل گرفتن بودش نه ناراحتم نشدم گفتم حتما نمیتونن بیان ولی بعدش همه اومدن پیشم بغلم کردن و تبریک گفتن .


- الان میخوای چیکار کنی ؟

خیلی دوست دارم اینجا به کسانی که مثل خودم، خدمت کنم دوست دارم مرزبان شوم .

مثل تلویزیون یک چندتا کلمه میگم اولین چیزی که به ذهنت میرسه بگو .

من روزهایی که به کنگره نمیام مثلا هفته ای یک بار میام احساس میکنم بدنم انرژی نداره .


- خوب بدون انرژی چیکار میکنی ؟

دیگه سعی میکنم منظم به جلسه بیام.


- سریع حست رو به این کلمات بیان کن؟

 کنگره 60: پلی به سمت بهشت ، پلی که انسان را  وارد آدمیت میکنه .

جناب آقای مهندس: آقا

کتاب 60 درجه: معلم با تجربه

آقا امین: استاد

میثم حاتمی: سرور

من: بلای جون

خودت: نمیتونم چیزی بگم ، به نظرم خودم مثل بچه ایم که تازه شرع کرده به راه رفتن.

داداش لژیونیات: انرژی


حرف اخرتو بگو؟

فقط به بچها بگم به خودشون تو سفر زمان بدهند.حرف راهنمارو گوش کنند و بدانند که حرفش حتما دلیل داره شاید اول دلیلشو ندونن ولی به مرور زمان قشنگ خودشون متوجه میشن دلیلشو چون من خودم واقعا اینو تجربه کردم . خیلی هم خوشحالم که با کنگره آشنا شدم از دوستم محسن ربیعی ممنونم که منو با کنگره آشنا کرد منو با انسان بودن آشنا کرد .

 

تهیه مصاحبه و گزارش:مسافر محمد